سایت جامع نقد فیلم هالیوودی
In a World of 1s & 0s , Are You a Zero , or The One 
قالب وبلاگ

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای



 


بررسی فیلم " Drive "


درایو یا بران جزء معدود آثار امسال بود که خیلی روش تکیه می کردم .

بران فیلم خاصیه اما کاملا خوب نیست یعنی کاره قشنگیه اما مشکلات فیلمنامه ای ، اثر رو دچار ضعفهایی کرده .

فلیمنامه همون طور که می دونید نوشته ی حسین امینیه ؛ باعث افتخاره که یه ایرانی الاصل یه همچین فیلمنامه متفاوت و قشنگی تو هالیوود نوشته اما درایو ، هم بیشترین عامل موفقیتش این فیلمنامست و هم بیشترین عامل ضعفش و یک سوم پایانی مهم ترین ضربه رو از جانب فیلمنامه می خوره .


بذارید در ابتدا نگاهی کاملتر و دقیقتر به کل کار بندازیم :

کاراکتر اصلی فیلم درایو یعنی درایور ( رایان گاسلینگ ) در ابتدا تا حدی شبیه کاراکترهای مشابه فیلمهای صرفا اکشن به نظر میاد . او هم آخر رانندگیه و هم قوانینی برای خودش داره اما چیزی که درایور فیلم درایو رو با بازی زیرپوستی گاسلینگ از تمام کاراکترها متمایز میکنه ، نوع شخصیت پردازی متفاوت این کاراکتره که مخصوصا در 10 15 دقیقه ابتدایی بدجور مخاطب رو تحت تاثیر قرار می ده . البته در کنار درایور ، باید از آیرین هم ستایش کرد ؛ بازی ساده و باورپذریر کری مولیگان در کنار قیافه معصومانه این کاراکتر که به شدت در جهت فیلم بود هم باعث جذابیت بیشتری شده بود .

در همون دقایق ابتدایی ( سکانس فرار از دست پلیس و مخفی کاری ) اصلا سعی نشده یه سکانس اکشن کار بشه بلکه هیجان به صورت دیگه ای توی کار وارد شده یعنی در اون سکانس ها حتی یه نما از بیرون ماشین هم نداریم و تمامی سکانسهای رانندگی از داخل ماشین گرفته شده که انقدر درست و دقیق کار شده که جلب توجه می کنه ؛ در عین حال با این که سکانس تعلیق داره اما درایور انقدر آرومه که این تناقض هم ، خیلی خوب توی دل این سکانسها نشسته .

کم صحبت کردن درایور توی 10 -15 دقیقه ابتدایی یه کم مخاطب رو اذیت می کنه اما فیلم انقدر جذابه که این تفاوت هم جذب کنندست .

 

کل زمان فیلم 1 ساعت و 37 دقیقست ؛ یک سوم ابتدایی انقدر خوب بود که زمانی که داشتم نگاه می کردم ، گفتم درایو می تونه یکی از بهترین فیلمهایی باشه که تا به حال دیدم . در کل 1 ساعت ابتدایی خیلی خوب بود حتی بعد از اون سرقت و سکانس جدال خونین تو اتاق ، فیلم هنوز خوب بود ولی به جای این که تازه در ادامه ، فیلم بهتر بشه ؛ بعد از مشخص شدن دستهای تو کار و جدی تر شدن بد من های فیلم ، درایو توی ذوق می زنه و مشکلی که نباید پیدا می کرد رو از خودش نشون می ده .

شاید اگه درایو صرفا یه اثر درام با ته مایه اکشن بود ، خیلی بهتر از این ها می شد ؛ مثلا توی یکی از سکانس ها که به نظر من واقعا عاشقانست و اون هم نه به شکل معمولی که تا به حال دیده باشیم ؛ آیرین توی جشن بازگشت شوهرشه اما دلش پیش درایوه و خود درایور هم که در اون لحظه داره کاره شخصیش رو انجام می ده دلش پیش آیرین ه و نگاه خاص هر دو ؛ بی نظیر بود .

من از نوشته های قبلی امینی ، متاسفانه هنوز هیچ کدوم از فیلمها رو ندیدم حتی فیلم اون فیلمنامه اسکاری اما با توجه به شنیده ها ، ظاهرا توانایی و تخصص ایشون بیشتر در زمینه آثار درامه و درایو که یه اثر درام جناییه ؛ دقیقا مشکلش از همین بخش دومه .

کاراکترهای بدمن و اتفاقاتی که در یک سوم پایانی اثر می افته انقدر ساده و حتی مثل کشته شدن نینو و برنی انقدر دم دستی به نظر میاد که انگار قرار بوده صرفا فیلم بدون پیچش وگره نباشه ؛ اگرچه امینی سعی کرده هوشمندانه این اتفاقات رو به هم وصل بکنه اما بخش جنایی اثر نه تنها نکته جدید و خاصی نداره بلکه با بخش درامش هم اصلا به لحاظ کیفیت فیلمنامه ای قابل مقایسه نیست .

امینی دو سه جا  با تغییر جایگاه سکانس ها سعی کرده فیلم رو جذاب تر و کمی از مسیر کاملا خطی دور بکنه که کاره خوبی هم بوده ولی حتی این تغییر جایگاه سکانس در اون 20 دقیقه پایانی هم مثل اون دقایق فیلم ، خوب نبود .

 پایان بندی هم  به نظرم می تونست واقعا بهتر باشه . یعنی امینی فیلم رو به نحوی تموم کرد که نه خیلی تلخ باشه و نه هپی اندینگ ؛ اگه سکانس بوسه رو حدف کنیم ( که به لحاظ ظاهری خوب دراومده بود ولی خیلی عاشقانه درنیومده بود ) و در عین حال  بودنش الزامی نبود و تازه با نبودنش به نظرم می شد پایان بندی بهتری رو رقم زد و اگه به جاش حداقل یکی دو تا دیالوگ عاشقانه حساب شده و امیدوارانه که به نوعی بتونه حس برگشت درایور پیش آیرین رو بده ، خیلی بهتر فیلم جمع می شد .

تنها سکانس جدی اکشن فیلم ( تعقیب و گریز بعد از سرقت اواسط فیلم ) انصافا خوب در اومده بود و یا اون کشتار توی اتاق مخصوصا پلان کشته شدن زن که خیلی تاثیرگذار بود اما خشونت فیلم توی سکانس آسانسور و یا رستوران ( کشته شدن کوک ) زیاده از حد بود ؛ یعنی این همه خشونت مال این فیلم نبود مخصوصا توی سکانس آسانسور .

وقتی فیلم رو می بینید متوجه می شید چرا " نیکلاس وایدینگ رفن " جایزه بهترین کارگردانی رو از جشنواره کن گرفته ؛ واقعا خیلی قشنگ و حرفه ای کار کرده و  بیشتر ، همین کارگردانی خیلی خوب و یک دست وایدینگ رفن ، اون 20 30 دقیقه پایانی رو در ظاهر خوب نشون می ده . بعید نیست که او در بخش بهترین کارگردانی در جوایز اسکار هم نامزد بشه .

وایندینگ رفن چند جا خیلی کوتاه از اسلوموشن استفاده کرده که کاملا نوع استفادش با فیلمهای اکشن دیگه غیر قابل مقایست چون توی صحنه های معمولی استفاده شده  نه تو اکشن ؛ با اینکه این اسلوموشن ها شاید کارکرد واقعی و مفهومی در یک فیلم درام رو ندارن اما باعث آرومتر و یا احساسی تر کردن فیلم شدن .

البته در این بین از موسیقی ، صدا گذاری ،  رنگ ها و نورپردازی ، طراحی های صحنه خوب و فیلمبرداری جذاب و هوشمندانه ی اثر هم نمی شه گذشت .


با تمام این صحبتها ، درایو یا بران در لحظاتی فوق العاده ، در لحظاتی خوب و در لحظاتی خوب نیست و در نهایت با تمام جذابیت ها و ارزش ها و شخصیت پردازی متفاوت و اون نگاه هایی که به صدتا جمله می ارزن و با اینکه در ژانر اکشن جزء متفاوت ترین هاست و جزء بهترین های اکشن درامه این سالهاست اما در نگاه کلی " به قول یکی از منتقدین ، درایو بیشتر از یکی از بهترین های 2011 نیست " ؛ فیلمی که می تونست جزء بهترین های دهه خودش باشه .

 

 


[ یکشنبه 27 آذر ماه سال 1390 ] [ 11:54 AM ] [ مجتبی بهره مند ]





بررسی کامل سوپر 8


مطمئنا یکی از دلایلی که سوپر 8 به عنوان یکی از بهترین فیلمهای تابستون امسال شناخته شد ؛ کمبود آثار قابل توجه و قطعا حضور مشترک جفری جیکوب آبرامز ( معروف به جی.جی آبرامرز ) و استیون اسپیلرگ بود ولی به نظر من نهایتا با فیلمی نسبتا خوب و نسبتا راضی کننده طرفیم و سوپر 8 به هیچ وجه ، فیلمی عالی و یا یکی از بهترین آثار علمی تخیلی این سال ها نیست مخصوصا این که سوپر 8 علی رغم تمام نکاتی که اشاره خواهد شد ، حرف جدیدی برای گفتن نداره .


مهم ترین مشکل فیلم در فیلمنامشه . شروع خوبی برای داستان در نظر گرفته شده ولی فیلم بعد از گذشت تقریبا 10 دقیقه ، دقایقی در همون حدود از ریتم می افته و مخاطبش رو پس می زنه . ( البته در ادامه تا اخر فیلم درگیر کنندست )

شاید حضور کاراکترهای نوجوون مخصوصا با بازی های خوب ، جذاب و نسبت به بقیه آثار امسال تازه و متفاوت باشه اما درگیری و کشش چندانی هم نداره مثلا رابطه ی نسبتا عاشقانه بین جو و آلیس ؛ البته که به دلیل سادگی و معصومیت بازیگرهاش و تبحر آبرامز و اسپیلبرگ ، لطیف شده اما در هر صورت جدی نیست چون از یک سو همچین رابطه ای در دو شخصیت کم سن و سال همزاد پنداری خاصی برای مخاطب نداره و از سوی دیگه که خیلی مهم تره اینه که بیشتر به دلیل این که فیلم دو تا داستان داره و رابطه جو و آلیس در نیمه دوم بیشتر در یه بستر حادثه ای قرار داره تا درام .

 می دیدم بعضی ها ستایش کردن که خیلی خوبه که بین این دو کاراکتر به دور از عرف معمول هالیوود کار شده و هیچ رابطه فیزیکی در کار نیست ؛ در واقع آبرامز کاری رو کرده باید می کرده و از این نظر قابل ستایشه و در واقع تداوم لطافت و پاکی بین این دو کاراکتر کار رو یکدست و دوست داشتنی تر جلو برده .

همین چند وقت پیش فیلم زیبای Let Me In رو دیدم ؛ رابطه بین دو کاراکتر نوجوون ( اوون و ابی ) واقعا خیلی خوب دراومده بود و این حس عاطفی بین اونها در حد خودش عالی بود و به جهت در مسیر داستان اصلی بودن سکانسهای تریلرش و بستر درامی که بر کل اثر حاکم بود ، این رابطه در طول فیلم خیلی قشنگ و باورپذیر شده بود ؛ اما اینجا چون به نوعی دو تا داستان داریم و صحنه های اکشن و تریلر فیلم ربطی به دو کاراکتر اصلی نداره و صرفا فیلم رو جذاب تر کرده ؛ این رابطه خیلی جدی و خوب در نیومده .

 

اما سوپر 8 مشکل مهم تر دیگه ای هم داره .

این مشکل جدی ، داستان دوم فیلمه که در اصل بخش اکشن ، تریلر و علمی تخیلی کار رو شامل می شه . نیمه دوم فیلم به لحاظ راز آلود بودن و برخی صحنه های دلهره ای خوب و جذاب بود مخصوصا سکانسی که اون موجود به پسری که در پمپ بنزین کار می کرد ، حمله کرد ؛ نمای دوربین از بالا و مانعی چرخان که به طرز جالب و حرفه ای قرار داشت که هم فیلم رو به لحاظ سکانس و هم به لحاظ معمایی و دلهره ای جذاب تر کرده بود .

 اشتباهه اگر بخوایم سوپر 8 رو با E.T مقایسه کنیم چون این دو شباهتوشن در حد کلیت داستانه و در اصل کاری یعنی کاراکتر موجود فضایی اصلا با هم قابل مقایسه نیستن ( البته فکر نکنید که عاشق E.T هستم ) . در E.T با یک موجود فضایی با جثه ای کوچک و کاملا مهربون و به دور از هر گونه خشونت طرف بودیم ؛ حتی در فیلم به شدت زیبا و تحسین شده District 9 هم با اینکه موجودات فضاییش طراحی دوست داشتنی نداشتند و لحظاتی خشن بودند اما خیلی خوب پرداخت شده بودند .

 اما اینجا با موجودی طرفیم که سازندگان تا آخر فیلم جرات نمی کن یه نمای کامل و روشن از ظاهر و ترکیبش نشون بدن و بر عکس چیزی که نمونه های ذکر شده داشتن ؛ در اینجا این موجود اصلا پرداخت شخصیتی نشده و تنها چیزی که بهش نمیاد فضایی بودنه و در بیشتر صحنه ها به شدت وحشی و خونخواره و حتی نخوردن جو قابل پیش بینی بود و نوع برخورد ارتش با این موجود و کشته شدن بدمن اصلی که تکراری یود اما مشکل اصلی ، خود این موجود و پرداخت ضعیف اونه که کیفیت فیلم رو به مراتب پایین آورده .

البته در این بین یه نکته خیلی جالب هست ؛ چند ماه قبل از اکران فیلم ، تریلری در اینترنت عرضه شد که صرفا همون صحنه برخورد وانت و قطار رو نشون می داد و نکته ی جالب این که دقیقا این صحنه رو از زاویه ی نزدیک تر و مخالف جهتی که در فیلم دیدیم ، نشون می داد که کاملا مجذوب کننده بود مخصوصا اون تکه ی آخرش و پرت شدن در که القا می کرد موجودی قوی و خاص درون قطاره و خیلی منتظر بودم که این موجود رو بالاخره ببینم ولی حالا این موجود که نصف فیلم روی دوش اونه چه به لحاظ طراحی و پرداخت کاراکتر و چه به لحاظ منطقی نا امید کنندست و مطمئنا کسی دوستش نخواهد داشت .

فیلم چندین سکانس اکشن داره که مهم ترینش همون برخورد وانت و قطاره که خوب دراومده . البته به غیر از چند سکانس حمله مخفیانه اون موجود ، سکانس حمله به اتوبوس هم وجود داره و با این که خوبه اما نکته جدید و خاصی به لحاظ پرداخت نداره . البته در بخش جلو های بصری علی رغم هزینه نه چندان بالا و کیفیت خوب ، اما در چند تا از پلان هایی که قطار منفجر شده به سمت بچه ها پرتاب می شه و اون ها روی سکوی ایستگاه قطارن ، علی رغم واکنش های خوب ،  اگه کمی دقت کنید مشخصه که بچه ها توی استودیون و تمام اتفاقات اطراف ساختگی . البته این مسئله جدی نیست ولی به هر حال چیزیه که وجود داره .

بقیه کاراکترها مثل پدر جو و یا پدر آلیس جدی پرداخت نشدن ( البته پدر جو نسبتا قابل قبوله ) و بچه ها اون ها رو به حاشیه بردن و شاید به همین خاطره که وقتی در یک سوم پایانی فیلم ، پدر آلیس که مثلا آدم خوبی نبود ، بعد سال ها یه دفعه 180 درجه تغییر می کنه ؛ مخاطب خیلی این قضیه رو جدی نمی گیره و بیشتر نگران جو و آلیسه .


به عنوان حرف پایانی : یه نکته خیلی مثبت و غافلگیر کننده سوپر 8 در تیتراژه پایانیش بود ؛  نشون دادن فیلم ساخته شده توسط بچه ها که بیشتر سکانس های گرفته شدش رو توی طول فیلم دیدیم ؛ و نتیجه نهایی که انگار واقعا یه فیلم کلاسیک آماتور بود . واقعا قوی پرداخت شده بود . کل فیلم یه طرف ، فیلم تیتراژ یه طرف ( البته با اغراق )

 

 


 


[ یکشنبه 13 آذر ماه سال 1390 ] [ 7:21 PM ] [ مجتبی بهره مند ]





گرفتن پلهام 123 ، سومین فیلمی که از تونی اسکات دیدم . چند سال پیش مردی روی آتش رو دیدم که فیلم خوب و قابل دفاعی بود ؛ چند ماه پیش هم توقف ناپذیر رو دیدم که به لحاظ سرگرمی قابل قبول بود ولی فیلم خوبی نبود .

نوع فرم اجرایی اسکات در مردی روی آتش با اینکه برای بعضی مخاطب ها خیلی غیرمتعارف و حتی شاید آزاردهنده باشه ولی در کل شیوه ی جدید و خوبی بود اما فصل آغازین این فیلم به نظرم قابل دفاع نیست . بالاپایین شدن های دوربین حالت محوکردن و ترکیب اشیاء ورنگ ها در هم ، یه جورایی تحمیل هیجانه تا خود هیجان و ماقبل چیزی که هدف فیلم بوده . یا مثلا به اون قسمتی که گابر ( دنزل واشنگتون ) سوار بر هلی کوپتر داره می ره پیش رایدر (جان تراولتا) دقت کنید ؛ یه سری پلان عادیه که می شد خیلی راحت توسط همچین کارگردانی درست و نرمال اجرا بشه درحالیکه اسکات سعی کرده خیلی خاصش بکنه اما اصلا خوب نیست  .

یه جاهایی هم حرکت دوربین زیاد بود ، یعنی لزوم وجود این همه چرخش دوربین ، در پلان های متوالی چندان حس نمی شد ؛ در کل یه جاهایی اسکات نتونسته تعلیق رو درست ایجاد کنه


اما یکم از نکات مثبتش بگیم :

ایده تبدیل کردن یه انسان عادی به قهرمان ، اگر چه خود هالیوود سردمدارشه اما توی این فیلم خوب دراومده یعنی کاملا واقع گرایانست و اگه اول و یا آخر فیلم می نوشت بر اساس یه داستان واقعی ، کاملا باور می کردید چون خوب کار شده .

رایدر با بازی عالی تراولتا اون قدر شخصیت پردازی قوی نداره اما هم تا حدی حرفهاش رو می زنه و هم دغدغه هاش رو بیان می کنه و علی رغم این که بدمن فیلمه اما مخاطب با اون هم همراه می شه تا حرفهاش رو بشنوه و وقتی فیلم رو تماشا می کنید متوجه خواهید شد که اصلا مهمترین و سخت ترین بخش دیالوگ نویسی این فیلم قطعا مربوط به همین شخصیت بوده .

گابر با بازی همیشه خوب و قیافه دوست داشتنی دنزل ، در فیلم انسان خوبیه که حتی وقتی در اون سکانس تاثیرگذار نجات پسره ( جورج ) از رشوه خواری صحبت می کنه ، مخاطب یه جورایی حق رو بهش می ده .

گرفتن پلهام یه جورایی ، هم از نبود امنیت در آمریکا صحبت می کنه و هم از ضعفهای سیستمی و دیالوگها و ایجاد فضاهایی که منجر به نزدیکی بیشتر مخاطب با این فیلم بشه البته اسکات آنچنان سعی نمی کنه خطوط رو بشکنه و حرف جدید و بحث برنگیزی بزنه اما دغدغش در حد یه کاره تریلر خوبه .

فیلمنامه بیشتر بحث دراماتیک و دیالوگهایی که بین دو شخصیت اصلی ردو بدل می شه رو جدی گرفته و با این که شاید بحث های پلیسی جدی تر ، فیلم رو تاحدی از مسیرش دور می کرد اما در مورد نحوه برخورد پلیس با این قضیه گرونگان گیری خیلی هوشمندانه عمل نکرده مثلا از لپ تاپ داخل مترو خیلی استفاده خاصی نشد و یا سکانس رسوندن پول با ماشین پلیس اسکورت شده توسط موتورها ، فقط به بخش هیجانی و ریتم فیلم کمک کرده بود .

در کل گرفتن پلهام 123 به دلیل نوع روایت داستان ، شخصیت ها و بار خوب دراماتیک مخصوصا در بعضی قسمت ها مثل رویارویی پایانی گابر و رایدر خوب از اب دراومده اگر چه می تونست کمیت وجه تریلر رو فدای کیفیت بار درام فیلم بکنه یا مثل مردی روی آتش کار کنه اما در هر حال ، کاره ارزشمند و قابل تماشاییه و اثری به مراتب بهتر و جدی تر نسبت به فیلم اخیر این کارگردان یعنی توقف ناپذیره .

[ چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390 ] [ 5:21 PM ] [ مجتبی بهره مند ]






نگاهی به کاپیتان آمریکا : اولین انتقام جو


آخرین حلقه از ابرقهرمان های " انتقام جویان "


اگه نقد این فیلم رو در سایت های دیگه خونده باشید ، حتما دیدید که گفته شده که این ابرقهرمان ، آمریکائی ترین و قدیمی ترین قهرمان کمیک بوکیه و تقریبا فقط در آمریکا طرفدارداره چون حتی لباسش هم طرح پرچم آمریکاست اما فیلم ساخته شده اون طوری نیست که اگه شما یک غیر آمریکایی باشید نتونید با فیلم ارتباط برقرار کنید یا از اون بدتون بیاد .

با اینکه کاپیتان آمریکا فیلم سرگرم کننده و با ریتم مناسبیه ولی به لحاظ طرح داستانی ، شخصیت پردازی و حتی اکشن نه تنها قدمی رو به جلو نداره بلکه تماما از کلیشه ها استفاده کرده .

طرح تبدیل یک فرد خیلی معمولی به قهرمان ، خیلی عادی و بدون هرگونه پیچیدگی و ویژگی خاصی صورت گرفته و شاید تنها نکته خاصتر این کاراکتر چند تا متلکهاش در طول فیلم و تبدیل از یه آدم کاملا نحیف به یه فرد عضلانی باشه . دغدغش هم همون طور که مشخصه کمک به مردم آمریکا و حس میهن پرستیه .

کارکتر بدمن فیلم ( اشمیت ) دو تا نکته مثبت داره وگرنه تقریبا هیچ حرف جدیدی چه به لحاظ شخصیت پردازی و دیالوگ ها نداره و اون دو تا نکته یکی ، حضور بازیگر فوق العاده ای مثل هوگو ویوینگ ه که جزء معدود بازیگرهای جهانه که اگه صورت واقعی خودش توی تصویر نباشه خیلی تاثیرگذارتر می شه چون صدای خیلی خاصی داره و یکیش هم کندن ماسک و قیافه اصلی این کاراکتره که دیگه از اونجا به بعد باید بهش گفت جمجمه قرمز Red Skull  .


برای بخش درام ، فیلمنامه نویس دو تا کاراکتر قرار داده ؛ دوست استیو ( کاپیتان آمریکا ) و پگی .  دوست استیو به دلیل حضور پراکنده و عدم شخصیت پردازی عمیق و مرگ قابل پیش بینی و سکانس نه چندان خوب مردنش نتونسته کمک خاصی به کلیت فیلم بکنه . رابطه بین استیو و پگی هم تا تقریبا اواخر فیلم بیشتر یه رابطه دوستانست ( البته پگی نسبتا کاراکتر دوست داشتنی دراومده ) و در پایان بندی هم که دیگه کلا رابطه عاشقانه ای وجود نداره و فقط اون دیالوگ جالب استیو برای مخاطب می مونه .

 از لحاظ تماشاگر پسندی بهتر بود این دو تا به هم می رسیدن ولی به دلیل حضور دوباره این کاراکتر در فیلم سال آینده ، این پایان بندی شاید بهتر و معقول تره .

یکی از بخشهای اساسی و مهم هر فیلم ابرقهرمانی ، اکشنه . کاپیتان آمریکا صحنه های اکشن خوبی داره اما برعکس نظر بعضی منتقدها که گفتن شلوغ بوده اصلا اکشنها رو شلوغ نمی دونم و کارگردان اکشنها رو خیلی کنترل کرده و شاید همین باعث شده صحنه های اکشن فیلم چیز خاصی نداشته باشن که بخواید بیشتر از یکبار ببیندشون .

یکی از نکات مثبت این فیلم که جلب توجه می کنه بخش طراحی های صحنه و کارگردانی هنریه که مخصوصا در بعضی سکانس ها خیلی خوب کار شده مثل سکانس تعقیب و گریز استیو در خیابان بعد از تبدیل یا فضاهای آسمان ، زمانی که سوار هواپیمان . البته مثلا در همون سکانس دویدن تو خیابان دنبال قاتل ، تا حدی حضور CGI توی تصویر مشهوده .


در کل کاپیتان آمریکا یه فیلم متوسط ولی قابل قبول بود .  زمانی که فیلم رو می بینید متوجه می شید این فیلم بیشتر از اون که بخواد یه قهرمان جدید رو به دنیا معرفی کنه و ابر قهرمان دوست داشتنی جدیدی ایجاد کنه ؛ می خواد یه مقدمه ای باشه برای حضور معقول تر و بهتر این کاراکتر در کنار بقیه دوستان ابرقهرمانی در فیلم سال آینده با نام Avengers که چند وقت پیش تریلرش هم عرضه شده .

یه نکته هم رو فراموش نکینید ؛ حضور " ساموئل ال . جکسون " در صحنه هایی از فیلم مرد آهنی 2 و سکانس پایانی فیلم های تور و همین کاپیتان آمریکا . خود او هم در فیلم انتقام جویان حضور خواهد داشت .

[ یکشنبه 6 آذر ماه سال 1390 ] [ 12:08 PM ] [ مجتبی بهره مند ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 9888