سایت جامع نقد فیلم هالیوودی
In a World of 1s & 0s , Are You a Zero , or The One 
قالب وبلاگ

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای



 " هنرمندان همیشه دروغ می گن تا واقعیت رو بیان کنند ؛ در حالیکه سیاستمداران دروغ می گن تا حقیقیت رو پنهان کنند  "

( وی به نشانه انتقام ، به نقل از مووی مگ )






با این که عنوان سیاسی جزء ژانرها نیست  و بیشتر مضمون سیاسی مدنظره اما در هر صورت راهی برای متمایز کردن یکسری از فیلمهاست .

گفته می شد نیمه ماه مارس فیلم سیاسی جدی و انتقادی است اما حالا که این فیلم رو دیدم باید بگم سیاسیه اما نه یه اثر خیلی جدی و واکاوانه .

فیلم شروع خوبی داره چه در دیالوگ و چه به لحاظ شروع قصه ای جذاب .

در یک سوم ابتدایی با اثری گیرا طرفیم که تقریبا این روند رو تا نیمه حفظ می کنه اما نیمه دوم فیلم کم میاره و بحران نمایش داده شده اصلا در حد انتظار و قابل باور نیست .

استیون مایرز با بازی همچنان خوب رایان گاسلینگ کاراکتریه که بعد از آشنایی با مالی ( دختر کارآموز ) ، درگیر ماجراهای به ظاهر پیچیده ای می شه اما فیلم دچار اشتباهای جدی در این قسمته . بهتر بود این دو کاراکتر به جای برقراری رابطه جنسی که به شدت به فیلم در مورد قضاوت مخاطب نسبت  به این کارکترها لطمه زده ، در حد یه دوستی یا رابطه عاشقانه غیر جنسی می موند و جواب دادن گوشی مالی تحت یه ترفند دیگه نشون داده میشد ؛ یعنی نه استیون اون آدم پاک و درستکاره که فرق چندانی واقعا با موریس نمی کنه و نه مالی واقعا اون دختر پاک قربانی شدست .

از طرف دیگه مایک موریس ( جورج کلونی )  از یه آدم حداقل قابل قبول به آدم بده ( سیاستمدار کثیف ) تبدیل می شه که چندان قابل باور نیست چون این تغییر خیلی سریع و تحمیلیه ، در واقع کلونی می خواد حرف های خوبی بزنه و کاراکتری خلق می کنه که از اون طریق حرفش رو بزنه اما این حرف ، به عمل تبدیل و برای مخاطب درونی نمی شه  .

از طرف دیگه فیلم برعکس بعضی نقدهای گفته شده ، خیلی عادی با پشت پرده های سیاست آمریکا برخورد می کنه و از این نظر ضعف اصلی رو باید در فیلمنامه پیدا کرد ، من یه منتقد نیستم که بخوایم این کار با روند این آثار در تاریخ سینما مقایسه کنم پس نه قراره این مقایسه رو انجام بدم  و نه آز آثار دور مثال بزنم . کافیه فصل اول سریال 24 رو به یاد بیارید ( راستش فقط فصل اولش رو دیدم ) ، با این که اساس اون سریال بر فعالیتهای تروریستی ضد آمریکا بود اما داستان های خوبی در درونش وجود داشت که اونی که به این بخش مربوط می شه ، اتفاقات پشت پرده پیروزی نامزد رئیس جمهوری بود که نشون می ده ، افرادی حتی قوی تر از رئیس جمهور در پشت پرده ها به خاطر پول و قدرت چه کثافت کاری هایی که انجام نمی دن و اتفاقا در اون سریال در حد خودش خیلی خوب کار شده ؛ در صورتی که این فیلم بیشتر ادای کثیف بودن سیاست رو درمیاره .

اگه فیلم درست تر و دقیق تر و جدی تر پیش می رفت ( البته به زمان بیشتری از 90 دقیقه هم احتیاج داشت ) می تونست به عنوان یکی از آثار ماندگار سیاسی این سال ها تبدیل بشه .

بازی بازیگرها هم همگی خوبه از اجرای کلونی گرفته تا مریسا تومی ( خبرنگار ) و حتی ایوان ریچل وود در نقش مالی و مخصوصا فیلیپ سیمور هافمن که استاد دیالوگ و مونولوگ ( تک گویی ) های طولانیه . شاید اگه فیلم قوی تر بود گاسلینگ می تونست جزء نامزدهای اسکار قرار بگیره . البته کاراکتر خبرنگار پرداختش دم دستی بود و هیچ نکته ی خاص یا جدیدی به عنوان یه خبرنگار جنجال ساز نداشت چون حضور کم و بی خاصیتی در فیلم داشت .

کارگردانی جرج کلونی در طول اثر یک دست بود  و باید بابت این کارگردانی خوب بهش تبریک گفت و می شه انتظار کارهای بهتری از اون رو در آینده داشت .

نیمه ماه مارس که یکی از نویسندگانش باز هم خود کلونیه ، دیالو گهای جذابی داره و یه جاهایی هم دقیق و هوشمندانه در اومده اما در این 90 دقیقه نمی تونه به هدفی که می خواسته برسه و تا نزدیکی هاش می ره .

از پایان زیرکانه فیلم هم  نمی شه به سادگی گذشت ، مهم ترین نکته ی این پایان بندی و اون حرکت دوربین و اون دیالوگ ها اینه که باعث می شه فیلمی که خیلی جدی نیست به نظر مخاطب جدی بیاد .

در مجموع با اثری از هر حیث جذاب طرفیم که چند تا نکته سیاسی هم داره و مطمئنا مخاطب از دیدنش لذت می بره اما یقینا به هیچ وجه با اثری طرف نیستیم که چند سال بعد به عنوان یه فیلم بلند سینمایی انتقادی به یادش بیاریم .

[ چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1390 ] [ 7:39 PM ] [ مجتبی بهره مند ]





انتقام جزء موضوعات همیشگی تاریخ زندگی انسان بوده و  در سینما هم چه بعنوان یه اثر جدی در قالب نوآر و چه به عنوان یه اثر کمتر جدی در قالب یه کاره اکشن با مایه دارم جذاب بوده و هست ؛ مخصوصا برای من که علاقه زیادی به این مقوله دارم .

تو آثار اکشن اخیر که کلا در مورد انتقام بودن :

تو سال 2009 اثری داشتیم اکشن – اسلشر با کارگردانی جیمز مک تیگ ( کارگردان شاهکار وی به نشانه انتقام ) که مهم ترین نکتش علاوه بر تمام جذابیتهاش این بود که در پایان فیلم شما هم مثل قهرمانش از این انتقام و اون نمای پایانی لذت می برید و حالا یه نفس راحت و با آرامش می کشید و سال 2010 هم سریعتر رو با بازی خوب دواین جانسون داشتیم که اگه خیلی جدی نگاه نکنیم کاره نسبتا خوبی بود و بعدش می رسیم به همین فیلم که البته از اون دو فیلم ذکر شده مخصوصا اولی پایینتره اما ارزشش رو داره .

 

کلمبیانا نه جزء آثار مطرح و معروف ساله و نه جزء آثار برتر حتی در ژانر خوش و منتقدهای مطرح هم فکر نمی کنم راجع به این فیلم نوشته باشن ؛ اما از اونجایی که با اثر بدی طرف نیستیم و همچنین به خاطر گفتن یه سری مطالب که توی پاراگراف بالایی گفتم و در ادامه هم می گم این نقد رو نوشتم .

فیلم از همون دقایق ابتدایی تا دقیقه 87 که تموم میشه دارای هیجان کافی برای جذب مخاطب هست .

لوک بسون که یکی از تهیه کننده ها و نویسندگان فیلمه در پرداخت آثار اکشن وارده ، یعنی می شه مطمئن بود که اگه بسون فیلمی رو نوشته باشه ، شما حداقل با یه کاره سرگرم کننده طرفید ؛ اگر چه بسون در سال 94 اثر فوق العاده ای در مقام نویسنده -کارگردان ارائه کرد با نام لئون که جزء جاودانه های تاریخ سینما شد و بوسه اژدها با نویسندگی او و بازی جت لی هم جزء کارهای دوست داشتنی منه و در سال 2008 هم تیکن به نویسندگی اون اثر خیلی خوبی از آب دراومد که قسمت دومش هم تو راهه .

کلمبیانا در همون 10 دقیقه ابتدایی یه صحنه ی تعقیب و گریز داره که قابل قبوله ولی می تونست به مراتب بهتر باشه ، فیلمبرداری و تدوین کل فیلم بد نیست اما خیلی خوب و حرفه ای هم نیست یعنی دیگه لازم نبوده توی اون سکانس به این شدت کات های متوالی و تکون های دوربین رو به مخاطب تحمیل می کردحتی بعضی جاها در صحنه های آروم فیلم بازهم تعدد زوایا به فاصله های کوتاه زیاده .

داستان فیلم خیلی سرراسته و پیچش خاصی هم نداره و کاملا خطی جلو می ره اما در هر حال به خاطر روند تند و تیز و چندین صحنه ی اکشن ، قابل قبوله و مطمئنا مخاطبان اکشن من جمله خودم رو ناراضی از پای فیلم بلند نمی کنه .

 

قطعا یکی از مهم ترین نکات مثبت فیلم کلمبیانا ، بازیگر اصلیشه که اگه اشتباه نکنم تا به حال بازی در نقش اصلی رو در کارنامش نداشته ( جز در پشت صحنه ی آواتار ) و در سال 2010 هم در فیلم بازنده ها یه نقش فرعی رو بر عهده داشت ؛ در واقع به خاطر بازی خوب سالدانا در نقش کاتالیا ، فیلم حداقل از این نظر کلیشه ای رفتار نمی کنه اگر چه مثل روال معمول هالیوود ازش استفاده های جنسی می شه .

البته این کاراکتر کمی اغراق شدست یعنی در ابتدای فیلم ، اون مهارت و تند و تیزی رو از کجا آورده ؟ پدر همچین بچه ای باید یه چیزی تو مایه های سوپر من باشه یا حتی بعدش که بزرگ میشه دیگه خیلی حرفه ای می شه اما عموش اصلا در حد و اندازهای اون نیست یعنی این قدر حرفه ای بودنش جالب و کلا مزییتشه اما پیشینه ی قابل باوری نداره .

رابطه عشقی! بین کاتالیا و دنی هم کمکی به فیلم نمی کنه  و علی رغم این که آزاردهنده و تحمیلی نیست اما کاملا سطحیه ( جز دیالوگ پایانی کاتالیا به دنی که آخرین دیالوگ فیلم هم هست ) .

کلمبیانا در برخی سکانس ها هم سعی می کنه هوشمندانه رفتار کنه مثل تصادف با ماشین پلیس ( چه به لحاظ چیدمان سکانس با توجه به سکانس قبلیش و چه اتفاقات بعدش ) ، ورود به اداره پلیس و ....  یا نوع کشتارهای زیرکانه کاتالیا ؛ البته این ترفندها با این که به جذابتر شدن اثر واقعا کمک کردن اما ویژگی متمایزکننده ای بهش اضافه نکردن .

 

در کل کلمبیانا یه فیلم اکشن قابل قبوله  ؛ علی رغم این که کارکترهاش خیلی جدی و عمیق نمی شن ( البته کارکتر اصلی کاتالیا در حد این فیلم خوبه ) ، فیلم یه روند ساده و هیجانی رو طی می کنه و  به عنوان یه کاره صرفا تجاری و 90 دقیقه سرگرمی برای مخاطبان ژانر اکشن حتما راضی کنندست . 

 

[ چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1390 ] [ 7:35 PM ] [ مجتبی بهره مند ]








علاقه من به فیلمهای ورزشی مثل اکثر مخاطبها ، فیلمهای رزمیه که معمولا این گونه آثار جزء ژانر ورزشی دسته بندی نمی شن ولی به هر حال فیلمهای دیگه که مربوط به ورزشهایی مثل هاکی ، فوتبال آمریکایی ، گلف و یا بیسبال بوده رو دیدم و با این که این ژانر جزء ژانرهای محبوبم نیست اما معمولا با آثار بدی روبه رو نبودم .

پارسال هم که در سینماها فیلمی ورزشی به مخاطبین عرضه شد با نام مبارز که بعضا منتقدین بهش خیلی روی خوش نشون ندادند اما اثر خیلی خوبی بود و ورزش رو در یه بستر درام خانوادگی واقعا جذاب ، به نمایش گذاشته بود .

امسال هم مانی بالی اکران شد که او هم نیم نگاهی به اسکار داشت  و دیدیم که تونست در چند بخش هم نامزد بشه ؛ البته علاقه ی چندانی به دیدن این فیلم نداشتم اما در هر صورت با توجه به طیف زیاد تمجیدها ، خودم رو مجاب کردم که تماشاش کنم و ناراضی هم نیستم .

مانی بال شروع سینمایی قشنگی داره ، 1 دقیقه ابتدایی ، فیلمهایی از مسابقات واقعی بیسبال ، بعد یه نما عقب تر و تلوزیون رو می بینیم تا کات های پشت سر هم و نماهای دورتر تا به استادیومی خالی از تماشاگری می رسیم که بیلی بین ( برد پیت ) تک و تنها اونجا نشسته .

حدود 5 10 دقیقه بعدی به خاطر این که تمام صحبت ها در مورد بیسباله و یه دفعه شما دارید مربی ورزشی یه تیم رو در حال صحبت با رئیس باشگاه می بینید که به نظر کمی مخاطب رو زود وارد ماجرا کرده ، شاید دلزده بشید ؛ اما کافیه صبر کیند تا بیلی و اتفاقات بعدی شما رو تا دقیقه 125 رها نکنند و بعدا بفهمید که اتفاقا فیلم چه قدر درست شروع شده .

دیالوگ های فیلم در سطح خودشون واقعا عالین . دو فیلمنامه نویس اثر (استیو زالیان  و آرن سورکین ) تا حدی روی تک تک دیالوگ ها کار کردن که حتی زمانی که مانی بال شما رو دیالوگ بارون می کنه که هم نیست وچه بسا زیاده ، اما نه تنها خسته کننده  و گیج کننده نیست ، تازه مجذوب کننده هم هست . البته توی سکانس خرید بازیکن " رینکن " می تونید بیشتر با قابلیت های فیلمنامه این اثر آشنا بشید .

 

مانی بال در رویه ای متفاوت با آثار معمول ورزشی ، اتفاقا تقریبا به طور کامل در مورد بیسباله و کاراکترها دغدشون بازی بیسباله ولی بیشتر اتفاقات در بیرون از زمین رخ می دن و چه یه جاهای کوتاهی که توی ورزشگاه باشه و چه قسمت های اندکی که نوع سبک بازی رو توی یه فضاهای با پشت زمینه تاریک آموزش می ده ؛ جذاب و باورپذیره .

مانی بال در ورزش بیسبال خیلی تخصصی هم حرف می زنه یعنی یه جاهایی کاملا از اصطلاحات بیسبال استفاده می کنه و خوشبختانه سازنده زیرنویس ، این زحمت رو به خودش داده بود و اصطلاحات رو ترجمه کرده بود .

البته باید این رو در نظر داشته باشید که مانی بال نه تنها مخصوصا به ماهایی که چندان آشنایی با این ورزش نداریم یه دید جدید و بازتر می ده بلکه با وجود این که حتی از بیسبال هم خوشتون نیاد اما توی فیلم به دلیل این که به شکلی متفاوت در قالب یه اثر سینمایی به این ورزش نگاه شده ، احتمالا برای اکثر مخاطب ها لذت بخشه .

مانی بال  خوشبختانه به لحاظ اخلاقی ( چه در کلام و چه در تصویر ) هیچ مشکلی نداره و پاک پاکه .

فیلم تاکید خاصی بر موسیقی و آواز نداره اما دختر بیلی دو جا در طول فیلم (  اواسط  و پایان ) ، باصدای زیبا و ترانه مفهومیش ، شما رو جذب خودش می کنه .

 

از لحاظ بازیگری مانی بال خوب و یکدست کارشده مخصوصا برد پیت که خیلی روون و دوست داشتنی ایفای نقش کرده ( البته از برد جز این هم انتظار نمی ره ) . اگه بخوایم مجموع بازی او در دو فیلم مانی بال و درخت زندگی رو با هم جمع کنیم ، قطعا برد جزء بهترین های 2011 هستش ؛ برد پیت جزء نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد قرار گرفت ولی با توجه به بازی های خاص تر رقباش ، به نظرم شانس چندانی برای تصاحب اسکار نداره . جونا هیل هم در بخش مکمل نامزد شده البته من با اینکه بازیش رو پسندیدم اما در سطح اسکار نمی دونم . واقعا جالبه که رایان گاسلینگ برای فیلم نیمه ماه مارس انتخاب نشد ولی جونا هیل انتخاب شد .

 

من عادت ندارم صرفا به نقاط مثبت اکتفا کنم ، پس :

یکی از مشکلات جدی فیلم مانی بال بحث درامه . با این که برد پیت به طور پراکنده توی طول فیلم در رابطه کنش و واکنش با دیگران قرار می گیره اما چون نه هیچ درام خاصی بین او و هیچ کارکتری شکل نمی گیره و حتی تنهایی و غم بیلی هم خیلی تاثیرگذار نمی شه ، می شه گفت مانی بال یه فیلم ورزشی درامه متفاوت و جذابه و نه اثری درام - ورزشی .

مانی بال با این که یه جاهایی مثل سکانس آواز خوندن دختر برای پدر یا بردن بیستمین بازی ،  واقعا جذابه اما هیچ تاثیر احساسی خاصی برای شما نداره ؛ مثلا یکی از سکانس ها بیلی می ره با یکی از بازیکن هایی صحبت کنه که می خواد اخراجش کنه ، سکانس می تونست تاثیرگذار تر بشه اما فقط یه مقطع کوتاهه و کاملا توی فیلم محو می شه ؛ حتی در سکانس پایانی که بیلی  CD آهنگ دخترش رو تو ماشین می ذاره و نسخه کاملترش رو می شنویم با این که باز هم قشنگه اما حلقه زدن اشک در چشم های بیلی در پلان نهایی باز هم هیچ تاثیر عاطفی و عمق جدی برای بیننده نداره و فیلم مبارز که اشاره کردم به لحاظ درام واقعا کاره قوی بود .

فیلم حرف هایی هم برای گفتن داره  ؛ از تصمیمهای مهم زندگی که برای هر کس به قول خود فیلم یه بار اتفاق می افته تا این که ، اگه تمام بازی ها رو ببری ولی اگه بازی آخر رو نبری ، همه  تمام اون موفقیت ها رو فراموش می کنن ؛ منتها به دلیل عدم تحریک درونی ، این مفاهیم قشنگ رو خودتون باید به دنیای واقعی بچسبویند و فیلم شما رو تحت تاثیر معنایی جدی هم قرار نمی ده .

در کل مانی بال به لحاظ کیفیت سینمایی خیلی خوبه  و ریتم خوبی هم داره ولی ، فیلم خوبیه .

 

 

[ شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 ] [ 3:17 PM ] [ مجتبی بهره مند ]



قاتلی که سعی می کند ویژه باشد






 

بررسی فیلم 


شاید این نقد برای این فیلم طولانی به نظر بیاد اما به دوستانی که این فیلم رو دیدن پیشنهاد می کنن بخونن .

با توجه به انواع و اقسام فیلمهای تخیلی و پر از جلوهای بصری ، دیگه تعداد فیلمهای اکشن واقعی یا غیر تخیلی کم شده ( البته من خودم علاقه زیادی به ژانر علمی – تخیلی دارم ) و به خاطر همین موضوع و همچنین حضور سه بازیگر معروف ، انتظار یه کار حداقل قابل قبول می رفت اما فیلم قاتل ویژه به قول جیمز براردینلی تنها چیزی که نیست ، ویژه است .

 

5 دقیقه آغازین خوب و جذابه و خبر از فیلمی سراسر هیجان می داد که می تونست هر چه قدر جلوتر می ره جذاب تر هم بشه (هم به لحاظ داستانی و هم اکشن).

تقریبا در 20 دقیقه بعدی ، مقدمه ی جریاناتی که در فیلم تا انتها رخ می ده  رو می بینیم و این دقایق به عنوان جزئی از کلی که هنوز دیده نشده و مخاطبی که تشنه هیجان و جذابیت ، در دو سوم با قی مونده ی فیلم هست رو راضی می کنه اما هر چه قدر فیلم بعد از این دقایق جلوتر می ره غیرجذاب تر و بی خاصیت تر جلوه می کنه .

تا دقیقه 60 فیلم ، بیشتر بر دیالوگ ها بنا شده و فقط یه سکانس یه اکشن دو تکه یکم بازم مخاطب رو به فیلم بر می گردونه .

یکی سکانس تعقیب و گریز نصفه ونیمه ی دنی ( جیسون استاتم ) و اسپایک ( کلیو اوون ) در خیابون که بد کار شده و در حد فیلمهای دهه 80 ( سال اتفاقات فیلم ) و سکانس تن به تن این دو نفر که چند ثانیه بعدش رخ می ده و یکم فیلم رو سرحال میاره  .

مثلا در همون 15 -20 دقیقه اول فیلم ، خیلی از قدرت سازمان SAS و نیروهاش گفته می شه اما دو قتل ابتدایی انقدر ساده ، بدون خطر و غیرجذاب اتفاق می افتن که شاید اگه قرار بود یه آدم عادی کشته بشه دنی بیشتر به زحمت میفتاد ، در عین حال این قتل ها نشون داده نمی شه چون ظاهرا در فیلمنامه بیشتر میل جریانات سیاسی و تقابل دنی و اسپایک مدنظر بوده که اون هم خیلی چنگی به دل نمی زنه و فقط در صحنه های اکشن این تقابل جذاب شده .

نحوه قتل کارکتر مک کان نسبت به دو قتل اول ، جذابتر و هوشمندانه تر در اومده و حداقل این بار در جریان چگونگی کشته شدن فرد مورد نظر هستید .

 

در طول فیلم علاوه بر کارکترهای اصلی ( نه نقش اصلی ) ، کارکترهای مکملی هم هستند مثل داویر ( دامینیک پرسل ) و رفیق عینکی دنی ، هر دوی این کارکترها بعد از پایان فیلم فراموش می شن با این که مرگ های ناگهانی و تلخی رو تجربه می کنن . البته دامینیک پرسل ، گریم جالبی داشت و شبیه لاتها شده بود و مطمئنا اگه یه زمانی این کارکتر رو به یاد بیارید همین ویژگی ظاهریش یادتون مونده . البته من واقعا موندم چه طور دنی در همچین ماموریتی از دو تا آدم بی خاصیت استفاده کرد ، آدمهایی که نه باهوش اند و نه چیزی از هنرهای رزمی سر درمیارند .

قاتل ویژه از همون دقایق 60 به بعد کمی بهتر می شه و حس تعقیب و گریز و هیجان فیلم و چندین سکانس اکشن با فاصله های کوتاه از هم باعث می شه مخاطب جذب این دقایق بشه .

اما در کل بهترین سکانس اکشن فیلم همونی است که در ابتدای تریلر فیلم می بینیم یعنی سکانسی که حدود 30 ثانیست و درگیری بین دنی ( بسته شده به صندلی ) ، اسپایک و رئیسشه که سکانس جذاب و گیرایی در اومده و شاید برای اولین بار در طول فیلم آدرنالین خون شما دچار نوسانات جدی بشه .

البته نمی شه نقش تدوین خوب در سکانهای اکشن رو نادیده گرفت ، نکته ی دیگه در مورد سکانسهای اکشن اینه که جیسون استاتام در سکانسهای اکشن حتی المقدور خودش حضور داره و ترجیح می ده تمام بدلکاری هاش رو خودش انجام بده ( البته کلا توی تمامی فیلمهای اکشنش همین طوریه ) .

 اما در کل یکی از مشکلات سکانس های اکشن فیلم ، کوتاه بودن اونهاست یعنی تا میای غرق سکانس بشی ، تموم می شه .

 

برگردیم به فیلمنامه :

فیلمنامه در کل همون طور که گفتم مخصوصا در اون 30 - 40 دقیقه میانی خوب پیش نمی ره و یه جاهایی شما رو انقدر خسته می کنه که آرزو می کنید فیلم هر چه زودتر تموم بشه و حتی شاید یه جاهایی ترجیح بدید صدای فیلم رو قطع کنید چون کاراکترها با دیالوگ های سطحیشون نه هیچ کمکی به شما و نه به جذاب تر شدن فیلم می کنن .

البته این فیلمنامه همون طور که می دونید بر اساس کتابیه که ادعا می شه داستان واقعی داره ، این که سیاست کثیفه و اتفاقاتی حتی وحشیانه تر و کثیف تر از این هم چه در رابطه با کشور انگلستان که اینجا مدنظره و چه کشورهای دیگه هست شکی وجود نداره و نفی مسئولین قابل پیش بینی ترین حرکتی که می شه حدس زد اما جریانات فیلم ظاهرا بعیده که کاملا واقعی باشه و نویسنده این کتاب ( مردان پری The Feather Men) هیچ شاهدی هم نداره .

قاتل ویژه فیلم مبتذلی نیست اما مناسب تماشا با خانواده هم نیست ، از این منظر این رو گفتم که خوشبختانه علی رغم این که در فیلم دو سه تا سکانس ، مستعد این بودن که به سکانس های مستهجن تبدیل بشن ، همچین چیزی نشده و یا اصلا نشون داده نمی شه ؛ مثلا سکانس داویر در اتاق هتل نسبت به فیلمهای دیگه خیلی ملایم تره . البته کلا فیلم با توجه به ویژگی غیراخلاقی کاراکتر داویر اگر چه مبتذل نمی شه اما این خصیصه رو نتونسته به عنوان یه ویژگی برای این کاراکتر تعریف کنه .

اما بهتره قبل از این که پرونده این فیلم رو بیندیم یه نگاهی هم به سه کارکتر اصلی فیلم یعنی دنی ، اپاسک و هانتر بندازیم .

رابرت دنیرو در حد این فیلم خوب کار کرده  و قرار بوده به نمک فیلم اضافه کنه و بد هم درنیومده اما هیچ ویژگی جدی در حد واندازه های اون وجود نداره . کلیو اوون هم برای این فیلم خوب ظاهر شده اما او هم چیزی بیش از یه تیپ نشون نمی ده و نمی تونید یه ویژگی خاص رو به اون بچسبونید که مخصوصا اوون در این فیلم باشه .

استاتام مثل همیشه خوبه ، سریع و قوی ؛ اما مشکل جیسون اینه که اون با فیلمهای اکشن این چند ساله فقط داره خودش رو تکرار میکنه ، اگر چه همچنان در سکانس های اکشن جذابه و نگاه ها رو به سمت خودش می کشونه اما هیچ فرق خاصی بین کاراکترهای او در طول فیلمهای این چند ساله نیست و به طور مثال اگه از فیلم آ به فیلم ب بره و یا به فیلم س بره ، هیچ تفاوتی حس نمی شه مخصوصا که هیچ گریم خاصی هم روی صورتش انجام نمی شه و بهتره به مانند سالهای اولیه ی فعالیتش ، کمی تفاوت ایجاد کنه .

توی این فیلم در مورد کارکتر دنی سعی شده با اضافه کردن یه رابطه عاشقانه ، این کاراکتر رو جدی تر از بقیه و به شخصیت تبدیل کنن ، به هر حال به دلیل علاقه ای که به مقوله عشق دارم نمی تونم بگم این کار بی خاصیت بوده اما چون پرداخت خیلی جدی نست ، این زندگی و این شخصیت هم در هر صورت خیلی جدی نمی شه .

در کل قاتل ویژه که شاید اگه همون اسم کتاب روش می موند حداقل در عنوان خاص می شد ؛ به هیچ وجه فیلم خوبی نیست اما با کمی ارفاق مخصوصا به خاطر چند سکانس اکشن نسبتا خوب و ساختاری کمی جدی تر نسبت به فیلمهای مشابه استاتام می تونه بالاتر از یه اثر متوسط بشه .

 

 

باید حدودا دو ماه صبر کرد تا نسخه ی کیفیت بالای ماموریت غیرممکن 4 بیاد و ببینیم اون فیلم اکشن ، که این همه ازش تعریف کردن و فروش خیلی خوبی هم تا این لحظه داشته ، واقعا چه جوریاست ؛ بهش امیدوارم .

 

 

[ دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390 ] [ 3:45 PM ] [ مجتبی بهره مند ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 9892