X
تبلیغات
رایتل

Haywire غیرقابل کنترل


I have never done a woman before …

You shouldn't think of her as being a woman




نقد و بررسی فیلم

Haywire غیرقابل کنترل


غیر قابل کنترل سعی کرده هم پیچیده باشه و هم اکشنی جذاب اما در واقع نه اونقدر که ادعا می کنه پیچیدست و نه آنچنان فیلم جذاب و نفس گیریه و
 اتفاقا شروع و همچنین پایان خوبی داره اما متاسفانه باید بهترین سکانس های فیلم رو همین سکانس های ابتدایی و انتهایی دونست .

 سعی شده تا کاراکتر اصلی " مالوری Mallory " با بازی " جینا کارانو Gina Carano " ویژگی های یک زن نیمچه قهرمان و حرفه ای رو داشته باشه . فیلمنامه نویس ویژگی های اغواگری اون رو هم در نظر گرفته ولی این ویژگی ها در حدی که مثلا نقش همسر پُل ( مایکل فاسبندر ) رو بازی می کنه قابل قبوله اما وقتی همچین آدمی انقدر راحت حاظر به ارتباط مخصوصا از نوع فیزیکیش می شه ، کاراکترش یه جورایی ناقص و معلوم الحال از آب درمیاد .

 

غیرقابل کنترل اساسا از فیلمنامه ناپخته و سبک کارگردانی سودربرگ ضربه خورده مثلا یکی از سکانس های مهم یک سوم ابتدایی ، سکانس نجات گروگانه ؛ سکانسی که کلا موسیقی متن جایگزین تمام صدا و دیالوگ های فیلم شده ، اما سکانس به لحاظ اجرا کارِ آماتورگونه ای دراومده و بیشتر در سطح کارگردانی تازه کاره و صرفا پلان نسبتا طولانی دویدن مالوری و حرکت متمادی دوربین در جلوی اون ، بخش خوب و قابل توجه این سکانسه . متاسفانه موسیقی متن هم چندان جالب نیست و در کل موسیقی متن های ساخته ی دیوید هلمز مثل سکانس های اکشن ، حس و حال چندانی ندارن و تنها موسیقی قابل قبول فیلم رو می شه بعد از پایان فیلم و در تیتراژش شنید .


سودربرگ سعی کرده یه جاهایی مثل سکانسی که کنث به خونه ی مالوری میاد تا با ما هم در مورد ماموریت جدید صحبت کنن ، خلاقیت زیادی به خرج بده ، توامانی که کنث داره ماموریت رو توضیح می ده ، نما از پشت قفسه ی کتاب ها گرفته شده ، سودربرگ با پایین اومدن از قفسه ها و همچنان در کادر بودن بازیگرها ظاهرا یه پلان متمادی حرفه ای ساخته اما به نظرمیاد که انجام این حرکت در جهت بهتر شدن کلیت سکانس نبوده و بیشتر حرکتی فریبنده برای پرت کردن حواس تماشاگر بوده .

  با این حال تلاش های سودربرگ در پرداخت جزئیات یه جاهایی جواب داده ، به طور مثال زمانی که مالوری در حال فرار از دست پلیسه ، نمای گرفته شده از پلیس ها رو بدون کات ، رو به بالا می چرخونه و جایگاه مالوری رو در حال فرار نشون می ده . نوع نماهایی هم که در سکانس فرار با ماشین از دست پلیس ها گرفته شده ، جالب و متفاوته اگر چه سکانس برخورد با آهو و در ادامه برخودر با درخت کمی بیش از حد مصنوعی دراومده . در سکانس پایانی درگیری در کنار ساحل هم نماهای قشنگی وجود داره ، مخصوصا سکانس شروع درگیری که یکی از اون سکانس های استثناییه یعنی جایی که مالوری داره به سمت کنث میاد و کنث از پشتش خبر نداره اما داریم پشت سر اون رو می بینیم که حس همین یه پلان از حس تمام درگیری که بعدا بین این دو انجام می شه بیشتره چون علنا پلان های بعدی که با نماهای متفاوت و کات های سریع همراه شدن ، بیشتر آزار دهنده دراومدن و حس و حال صحنه رو انتقال نمی دن .

 نیمه ی دوم فیلم به لحاظ اکشن به نیمه ی اولش می چربه اما واقعیت اینه که در هیچ کدوم از سکانس های فیلم هیجان خاصی رو نمی شه تجربه کرد ؛ در واقع سودربرگ با چنان طمانینه ای سکانس های اکشن رو درآورده که شاید در نوع خودش جالب شده اما مطمئنا این سکانس ها برای یک فیلم قوی خیلی بیشتر تاثیرگذار می شدن تا فیلمی این چنینی که اساسا به سکانس های اکشن نفس گیری احتیاج داشت ؛ کافیه به سکانس نسبتا طولانی فرار مالوری روی پشت بام ها دقت کنید و یا فرار از دست پلیس ها که گفتم نماهای قشنگی داره اما نمی شه اسمش رو سکانسی اکشن گذاشت البته طمانینه ی سودربرگ برای ایجاد هیجان در دو بخش خیلی خوب از آب دراومده ؛ یکی در اوایل فیلم ( در داخل رستوران ) و دیگری در اواسط ( در داخل اتاق هتل ) که خیلی غافلگیرکننده شده .

فیلمنامه نوشته ی لِم دابز هم خیلی عقب تر از اون چیزی است که سودربرگ سعی می کنه در اجرا جلوش کنه ، یعنی کل ماجرای فیلم صرفا در یک دقیقه در اواخر فیلم توضیح داده می شه و با توجه به این که شخصیت پردازی خاصی هم برای هیچ کدوم از کاراکترها صورت نگرفته ، فیلمنامه علی رغم این که دوست داره مخاطب رو دچار تعلیق و در ادامه غافلگیر کنه اما موفق عمل نمی کنه یعنی شاید بشه گفت با تعریف بیشتر داستان به کمک فلش بک و یا گنجوندن سکانس جذاب ابتدایی و توضیح دادن اون سکانس در اواخر فیلم ، مخاطب رو وادار به دیدن ادامه ی فیلم کرده باشه اما این ها بیشتر ترفندهایی است که فیلمنامه نویس برای پوشوندن هر چه بیشتر فیلمنامه دم دستی خودش به کار برده تا هر چه بیشتر جدی و مثلا هوشمندانه جلوش کنه .

 

ذکر این نکته هم شاید مفید باشه که بدونید هزینه فیلم 23 میلیون دلار و فروشش31 میلیون دلار بوده اما چون بودجه ی زیادی براش صرف نشده قطعا به عنوان آثار مهم شکست خورده ی سال قرار نخواهد گرفت .

در کل غیرقابل کنترل با اینکه فیلم بدی نسیت اما یقینا نمی شه به عنوان اثری موفق قلمدادش کرد ، سبک کارگردانیِ راحت تر و واقعا نفسگیرتر در کنار فیلمنامه جدی و پخته می تونست فیلم خوبی به عنوان خروجی عرضه کنه ، مخصوصا این که بازیگرهای شناخته شده ای در نقش های مکمل فیلم حضور دارن که البته فرصت و درونمایه شخصیتی چندانی برای عرضه ندارن . جینا کارانو البته از این نظر که فرد شناخته شده ای در سینما نیست انتخاب خوبی بوده و احتمالا بتونه به خاطر حضور خوبش در این فیلم ، در کارهای اکشن دیگه هم حضور پیدا کنه .