X
تبلیغات
رایتل

The Dark Knight Rises



Every Thing That Has A Beginning , Has An End


نقد و بررسی فیلم

The Dark Knight Rises  شوالیه تاریکی بر می خیزد



نمی خوام گفته های دیگران رو دوباره تکرار کنم و فکر می کنم این جمله از براردینلی در مورد سه گانه ی بتمن که تو نقدش بر این فیلم نوشته می تونه به اندازه کافی قانع کننده باشه " این ها فیلمهای عمیق و کاملا غنی هستن که با افتخار در رقابتی تنگاتنگ با فیلمهای قرار می گیرند که به دنبال کسب جایزه اسکار عمدتا در ماه های نوامبر و دسامبر به اکران در می آیند " اما در این نوشته هم نمی خوام فقط از فیلم تعریف کنم چرا که شوالیه تاریکی بر می خیزد اگر چه بزرگترین فیلم سال 2012 تا به اینجاست ( با توجه به زمان ریلیز دیسک فیلمها و نه اکران )  اما شاهکار نیست که نتونیم ازش ایراد بگیریم .

نولان در سه گانه ی بتمن همیشه فیلم رو تا جایی پیش برده که به ترس مردم و ایجاد هرج و مرج در شهر گاتهام کشیده بشه و با از خود گذشتگی های بتمن این ناامیدی فروکش کرده و مردم دوباره به زندگی عادی برگشتن ، در واقع به قول خود نولان تم داستانی قسمت اول ترس Fear بود ، قسمت دوم هرج و مرج Chaos و این قسمت درد Pain .

نولان تلاش داشته تا سری بتمن علی رغم تریلر و اکشن بودن دارای رگه های جنایی –اجتماعی – درام و سیاسی باشه ، مخصوصا که تو این قسمت سعی می کنه حرف های جدی تری بزنه ، در واقع نولان نه تنها برای کاراکترش سختی هایی رو تصور می کنه که شاید تا به حال هیچ کدوم از ابرقهرمان ها تجربش نکرده باشن بلکه نقبی هم به دنیای امروز و مشکلات موجود می زنه اما باز هم نهایت کاری که بتمن انجام می ده ، همون چیزی است که بقیه ابرقهرمان های سینمایی انجام دادن و ظاهرا با از کنار رفتن بدمن فیلم ، شهر باز هم تبدیل به یک مکان پاک و بی آلایش می شه .

برعکس فیلمهای معمول ابرقهرمانی که کاراکتر بدمن با مرگش در فیلم ، در ذهن مخاطب هم کشته می شه ، بدمنهای این سه گانه حال و هوای ویژه ای دارن البته در این بین ، راس الغول یا سر شیطان ( لیام نسون ) اگر چه یه جورایی عامل قدرت بتمن بود و بدمن های این فیلم هم به اون ربط پیدا می کنه اما در مقایسه با جوکر Joker و بین Bane ، به مراتب معمولی تر جلوه می کنه .



یکی از نشونه های یه کاراکتر قوی اینه که نذاره در زمان حضورش ، لحظه ای از اون چشم برداردید ، بین (تام هاردی ) همچین کاراکتری از آب دراومده و اگر جوکر یکی از بهترین بدمن های تاریخه ، بین هم یکی از بهترین بدمن های سال های اخیره . نولان بعد از انتشار اون 6 دقیقه ابتدایی و اعتراض مخاطبین به دلیل نامفهوم بودن دیالوگ های بین ، دوباره کار صداگذاری این کاراکتر رو انجام داد و باعث شد صدای این کاراکتر پشت اون ماسک ترسناکش تقریبا مثل صدای بتمن ، هم واضح باشه و هم خاص بودنش رو حفظ کنه .

البته یه مشکلی که به میزان اندکی در حضور جوکر و به میزان قابل توجهی در حضور بین وجود داشت ، حذف ناگهانی این دو کاراکتر از جریان فیلمه ؛ مخصوصا همین بین که لحظات پایانی حضورش حتی با نوعی دلسوزی مخاطب برای اون همراهه که با پردازش این کاراکتر در طول فیلم همخوانی نداره .

عاشق بودن بین و میراندا ( ماریون کوتیار ) هم از اون چیزهاییه که شاید اگر توسط فردی غیر از خود نولان ساخته می شد ، بد جلوه می کرد چرا که بدون هیچ پیش زمینه ای گفته می شه و فیلم رو دارای پیچشی مضاعف می کنه و ناگهان فیلم مخصوصا با بازی عالی تام هاردی در اون سکانس دچار درامی غیرمتعارف می شه .

کاراکترهایی مثل رئیس پلیس گوردون ( گری الدمن ) و فاکس ( مورگان فریمن ) در قسمت های قبل به خوبی جا افتاده بودن و در این قسمت شاید در اون حد قبل موثر نباشن چرا که با کاراکترهایی تازه وارد طرف هستیم اما نولان و برادرش سعی کردن عدالت رو حفظ کنن تا در حق هیچ کاراکتری کوتاهی صورت نگیره اما اگه بخوایم اشکالی به کاراکترها بگیریم قطعا در جلوی صف ، کاراکتر میراندا باید بایسته چرا که این کاراکتر تا قبل از پیچش پایانی یه کاراکتر صرفا تیپیکال بدون هیچ عمقیه و اگر چه اون پیچش پایانی ، این کاراکتر رو مهم و موثر جلوه می کنه اما باز هم باعث نمی شه میراندا رو جدی بگیریم و باید دوباره به این نکته اشاره کنم که مطمئنا اگه فرد دیگه ای غیر از نولان سازنده ی فیلم بود ؛ چه بسا کاراکترهای دیگه مثل سلینا کایل ( آن هاتاوی ) هم خیلی چنگی به دل نمی زدن .

یه سری از سکانس هایی که همین کاراکتر سلینا کایل توش حضور داره و یا به طور مثال سکانس ابتدایی رویارویی اون و بروس وین ، شاید با فضای آشنای حاکم بر بتمن ، خیلی هماهنگی نداشته باشه ولی تحت کلیت اثر ، خودشون رو یک دست و تاثیرگذار نشون می دن .

اما سکانسی که ممکنه در لحظه خیلی ها رو ناامید کرده باشه ، سکانس رابطه ی فیزیکی بروس و میراندا است ، خیلی خوبه که نولان بازهم نشون می ده دنبال جذابیت های ظاهری نیست و اگر چه وجود این سکانس به مثابه ی ضعفی گل درشت برای فیلم نیست چرا که نولان قصد داشته از طریق گذاشتن اون ، عمق بیشتری به رابطه ی سطحی بین میرندا و بروس بده ولی تنها دلیلی که وجود این سکانس رو در روند فیلم لازم می کنه ضعف فیلمنامست در صورتی که خود وجود این سکانس بیشتر این ضعف رو نمایان می کنه .

ربط دادن قسمت سوم به قسمت اول رو می شه هم نشونه ضعف به حساب آورد و هم نشونه ی هوشمندی اما با در نظر گرفتن هر کدوم از اینها ، به لحاظ داستانی این ارتباط باورپذیر جلوه می کنه ولی نوع پردازش کاراکترهای راس الغول ، میراندا و بین ، خیلی این ارتباط رو قانع کننده نمی کنه .

شوالیه تاریکی بر می خیزد اگر چه طولانی ترین فیلمی است که تا به حال نولان ساخته اما خوشبختانه به شما اجازه ی اینکه لحظه ای احساس خستگی کنید رو نمی ده ، مخصوصا که روند فیلم نسبت به شوالیه تاریکی سبک تر و شفاف تر پیش می ره ، البته داستان شوالیه تاریکی رو باید بی نقص تر دونست .

نولان حتی وقتی فیلمی مثل بتمن رو می سازه بیشتر از اونکه به دنبال این باشه که کمبود های فیلمش رو با اکشن جبران کنه ، تعلیق رو در فیلم جاری می کنه ، در واقع اکشنی که نولان می سازه شاید از اون دست نباشه که دوست داشته باشیدصرفا خود اون سکانس رو بارها و بارها تماشا کنید اما در لحظه به شدت میخکوب کننده و کاملا در جهت روند فیلم هستن چرا که اکشن مطلق نیست بلکه اکشن لازمه . البته در کنار تمام جذابیت های بصری ، بخشهای که با دوربین های آیمکس IMAX فیلم برداری شده بود از جذابیت و شفافیت چند برابری برخوردار بود ، به طوری که مطمئنم بیشتر مخاطب ها دوست داشتن که کل فیلم به همین شکل فیلمبرداری می شد اما متاسفانه دوربین های آیمکس فعلی ، سر و زیادی تولید می کنن و بالطبع برای استفاده در فضاهای بسته مناسب نیستن .

دوست دارم قبل از اینکه نوشتم رو به پایان برسونم به یه نکته ی مهم و شاید فراموش شده اشاره کنم ، مشکلی عشق بروس وین یا بتمن . در قسمت اول بروس عاشق ریچل شد و به نظر میومد رابطه ای رو در قسمت دوم ادامه بدن ، اینکه نولان تلاش داشته تا سری بتمن تاریکیش حتی به رابطه ی عشقی بروس هم کشیده بشه و شاید فیلم دچار عاشقانه های سطحی نشه ، حتی اگه قابل قبول هم فرضش کنیم اما وقتی به قسمت سوم نگاه می کنیم ، متوجه می شیم نولان کلا داره توی مسیر عشق و عاشقی بروس ، اشتباه پیش می ره و به بیراه زده و نمی شه دلایل اشاره شده رو قبول کرد مخصوصا وقتی که می بینیم بروس صرفا دلخوش به یه رابطه ی فیزیکی می شه و یا در نهایت انگار از سر ناچاری رابطه ای عاشقانه رو با سلینا کایل شکل می ده در حالیکه اون هم هیچ وقت تبدیل به رابطه ای عاشقانه نمی شه و انگار دیگه نولان یه جوری این قضیه رو سرهم بندی می کنه .

 


در مجموع شوالیه تاریکی بر می خیزد اگر چه مثل صحبت های اغراق آمیز برخی هواداران و حتی منتقدان ، بی عیب و نقص نیست اما فیلم قدرتمند و بسیار خوبی است و تقریبا بعیده که سینمادوستی جایی برای این فیلم تو لیست بهترین هاش در سال 2012 درنظر نگیره .