دونده هزارتو : علاج مرگ


There Is A Cure



دونده هزارتو در مقام قیاس با آثار چند سال اخیر نوجوانانه آخرالزمانی ، نه به عنوان اثری مطرح و به شدت موردتوجه شناخته شده و نه اثری ضعیف که رغبتی برای دیدن ادامش وجود نداشته باشه و یا در گیشه ناموفق عمل کنه ؛ بلکه در سطحی میانه حرکت کرده . با بررسی عنوان فیلم در وهله اول اطلاق واژه هزارتو حداقل از جهت ظاهری مختص قسمت اوله اما عنصر دوندگی در تمام این مجموعه خصوصا قسمت دوم نمود پیدا کرده . از دید کلی موفقیت اصلی این سه گانه جدا از مواردی که اشاره خواهد شد ، به شخصیت اصلی فیلم با بازی قابل توجه دیلن اوبرایان (توماس) بر می گرده ، فردی که به خصوص در قسمت دوم به خوبی ویژگی ها یک نوجوان سرکش و پیشرو رو به نمایش گذاشته و مخاطبی که منطق فیلم رو پذیرفته ، می تونه به همراه سایر کاراکترها با اون همراه بشه خصوصا که همین چمع چندنفره هم اتحاد باورپذیر و قابل قبولی رو ایجاد کردن.



 تنوع فضاها در قسمت های متفاوت به جذابیت کلی هر قسمت و در مجموع این سه گانه کمک ویژه ای کرده ، به عبارت بهتر لوکیشن تقریبا ثابت و هزارتوی فیلم اول ، فضای باز open world قسمت دوم و آرمان شهر پایانی باید در کنارهم چیده بشن تا در نهایت تصویر نهایی رخ بده . علاج مرگ برخلاف قسمت دوم که دقیقا در ادامه قسمت اول بود ، با چندماه فاصله به سراغ نقشه ای می ره که توماس قولش رو داده بوده و اینبار برخلاف دو قست قبل با سکانس اکشنی شروع شد که همخوانی چندانی با فضای قسمت های قبل نداشت و ایده فراری دادن از قطار و مجموع این سکانس چندان چشمگیر نبود و سکانس های اکشن ادامه فیلم به مراتب بهتر و جذاب تر از کار دراومدن و به فضای آشنای این عنوان بر می گرده اگرچه مشکل جدی مابقی سکانس های اکشن نه خود سکانس بلکه معجزات غیبی که به دستور فیلمساز ناگهان وارد صحنه می شه و تعداد این رخدادها به قدری زیاده که به قول جیمز براردینلی "کمتر فیلمی را به خاطر میاورم که تا این حد پر از صحنه‌های نجات شگفت انگیز و محیرالعقول افراد بوده باشد." 



خوشبختانه دونده هزارتو از گیرافتادن در دام چندضلعی های عشقی فرار می کنه و در این زمینه هم کیفیت خودش رو حفظ می کنه. شاید در نگاه جامع ، فارغ از کلیشه های کلی که بر این مجموعه وارده  ،  محله فقیرنشین و اعتراضات این بخش و حتی ترسیم شهر پیشرفته آخرالزمانی پایانی رو بشه از جمله دیگر موارد کلیشه ای و ناپخته فیلم به شمارآورد که باعث شده کمی از تازگی فضای قسمت های قبل کاسته بشه خصوصا که شاید بشه جلوه گری زامبی گونه بیماری رو در قسمت دوم و سوم از نقاظ ضعف این سه گانه به شمارآورد که علی رغم هیجانی که همچنان ممکنه به همراه داشته باشه ، از ایده های اشباع شده این گونه آثاره  و صرفا در سکانس مبارزه با نیوت (توماس برودی سنگستر) کمی متفاوت عمل شده . در این میان ،  رهبر فداکار فقرا با قیافه ترساننده ای که داره و  احتمالا گذشته سختی که پشت سرگذاشته ، یکی از موارد جذاب فیلمه که با حرکتی که ازخودش به جا می ذاره این تمایز و جذابیت خودش رو تکمیل می کنه . 




در مجموع ماجرایی چندساعته و در واقع حدود چندماهه توماس و همراهانش که مسیر زندگی اونها رو متحول و ما رو سرگرم کرد،  برای علاقه مندان به آثار اکشن اخرالزمانی با چاشنی نوجوانانه می تونه سه گانه قابل قبولی باشه  و گرچه طبیعتا  چه علاج مرگ و چه کلیت مجموعه می تونست با رفع برخی ایرادات ، بهتر از اونچه که هست جلوه کنه اما تا همین سطح هم رضایت نسبی رو ایجاد می کنه.