X
تبلیغات
پیکوفایل
سایت جامع نقد فیلم هالیوودی
In a World of 1s & 0s , Are You a Zero , or The One
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 81135
امکانات جانبی
شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390









سال 2010 در سینماها فیلمی ورزشی به مخاطبین عرضه شد با نام مبارز که بعضا منتقدین بهش خیلی روی خوش نشون ندادند اما اثر خیلی خوبی بود و ورزش رو در یه بستر درام خانوادگی واقعا جذاب ، به نمایش گذاشته بود ؛ امسال هم مانی بالی اکران شد که او هم نیم نگاهی به اسکار داشت  و دیدیم که تونست در چند بخش هم نامزد بشه ؛ با اینکه در ابتدا علاقه ی چندانی به تماشای اون نداشتم اما در هر صورت با توجه به طیف زیاد تمجیدها ، خودم رو مجاب به دیدنش کردم و ناراضی هم نیستم .


جدا از فصل افتتاحیه جذاب مانی بال ، حدود 10 دقیقه بعدی به خاطر این که تمام صحبت ها در مورد بیسباله ، شاید به نظر کمی زود مخاطب رو وارد ماجرا کرده و حتی احساس دلزدگی ایجاد کنه ؛ اما کافیه صبر کنید تا بیلی و اتفاقات بعدی شما رو تا دقیقه 125 رها نکنند و بعدا بفهمید که اتفاقا فیلم چه قدر درست شروع شده .

دیالوگ های فیلم در سطح خودشون واقعا عالین . دو فیلمنامه نویس اثر (استیو زالیان  و آرن سورکین ) تا حدی روی تک تک دیالوگ ها کار کردن که حتی زمانی که مانی بال شما رو دیالوگ بارون می کنه که کم هم نیست وچه بسا زیاده، اما نه تنها خسته کننده و گیج کننده نیست ، تازه مجذوب کننده هم هست . البته توی سکانس خرید بازیکنی به نام رینکن می تونید بیشتر با قابلیت های فیلمنامه این اثر آشنا بشید .

 مانی بال در رویه ای متفاوت با آثار معمول ورزشی ، اتفاقا تقریبا به طور کامل در مورد بیسباله و کاراکترها دغدشون بازی بیسباله ولی بیشتر اتفاقات در بیرون از زمین رخ می ده و حتی در بخش های کوتاهی که توی ورزشگاهه و یا سکانس های اندکی که نوع سبک بازی رو توی فضاهایی با پشت زمینه تاریک آموزش می ده ؛ همچنان جذاب و باورپذیره .

مانی بال در ورزش بیسبال خیلی تخصصی هم حرف می زنه یعنی یه جاهایی کاملا از اصطلاحات بیسبال استفاده می کنه و خوشبختانه سازنده زیرنویس ، این زحمت رو به خودش داده بود و اصطلاحات رو ترجمه کرده بود .

البته باید این رو در نظر داشته باشید که مانی بال نه تنها مخصوصا به ماهایی که چندان آشنایی با این ورزش نداریم دید جدید و بازتری می ده بلکه با وجود این که حتی اگه از بیسبال هم خوشتون نیاد اما به واسطه نگاه متفاوتی که توضیح داده شد ، احتمالا برای اکثر مخاطب ها لذت بخشه .


 

از لحاظ بازیگری مانی بال خوب و یکدست کارشده مخصوصا برد پیت که خیلی روون و دوست داشتنی ایفای نقش کرده ( البته از برد جز این هم انتظار نمی ره). اگه بخوایم مجموع بازی او در دو فیلم مانی بال و درخت زندگی رو با هم جمع کنیم ، قطعا برد جزء بهترین های 2011 هستش ؛ برد پیت جزء نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد قرار گرفت ولی با توجه به بازی های خاص تر رقباش ، به نظرم شانس چندانی برای تصاحب اسکار نداره . جونا هیل هم در بخش مکمل نامزد شده البته من با اینکه بازیش رو پسندیدم اما در سطح اسکار نمی دونم . واقعا جالبه که رایان گاسلینگ برای فیلم نیمه ماه مارس انتخاب نشد ولی جونا هیل انتخاب شد .

 

با تمام اینها ، یکی از مشکلات جدی مانی بال بحث درامه . علی رغم اینکه برد پیت (بیلی) به طور پراکنده در جریان داستان در رابطه کنش و واکنش با دیگران قرار می گیره اما هیچ درام خاصی بین اون و بقیه کارکترها شکل نمی گیره و حتی تنهایی و غمش هم خیلی تاثیرگذار نمی شه که از این جهت مانی بال رو باید یه فیلم ورزشی درامِ متفاوت و جذاب دونست و نه اثری درام - ورزشی .

با این که مانی بال تاکید خاصی بر موسیقی و آواز نداره اما در اواسط فیلم با صدای زیبای دختر بیلی و ترانه مفهومیش مخاطب رو تحت تاثیر قرار میده یا حتی در بخشی که در بیستمین بازی برنده می شن ، واقعا جذابه اما هیچ تاثیر احساسی خاصی برای مخاطب به عنوان تعلق خاطر نداره ؛ به طور مثال یکی از سکانس ها بیلی می ره تا با یکی از بازیکن هایی که می خواد اخراجش کنه صحبت کنه ، سکانس می تونست تاثیرگذار تر بشه اما فقط یه مقطع کوتاهه و کاملا توی فیلم محو می شه ؛ حتی در سکانس پایانی که بیلی  CD آهنگ دخترش رو تو ماشین می ذاره و نسخه کاملترش رو می شنویم، حلقه زدن اشک در چشم های بیلی در پلان نهایی باز هم هیچ تاثیر عاطفی و عمق جدی برای بیننده نداره و فیلم مبارز که اشاره کردم به لحاظ درام واقعا کاره قوی بود .

مانی بال حرف هایی هم برای گفتن داره  ؛ از تصمیمهای مهم زندگی که برای هر کس به قول خود فیلم یه بار اتفاق می افته تا این که ، اگه تمام بازی ها رو ببری ولی اگه بازی آخر رو نبری ، همه  تمام اون موفقیت ها رو فراموش می کنن ؛ منتها به دلیل عدم تحریک درونی ، این مفاهیم قشنگ رو خودتون باید به دنیای واقعی بچسبویند و فیلم شما رو تحت تاثیر معنایی جدی هم قرار نمی ده .

در کل مانی بال به لحاظ کیفیت سینمایی خیلی خوبه  و ریتم خوبی هم داره و خوشبختانه  به لحاظ اخلاقی ( چه در کلام و چه در تصویر ) هیچ مشکلی نداره ولی، فیلم خوبیه .

 

 

دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390



قاتلی که سعی می کند ویژه باشد



نقد و بررسی فیلم Killer Elite

قاتل ویژه





با توجه به انواع و اقسام فیلمهای تخیلی و پر از جلوهای بصری ، دیگه تعداد فیلمهای اکشن واقعی یا غیر تخیلی کم شده ( البته من خودم علاقه زیادی به ژانر علمی – تخیلی دارم ) و به خاطر همین موضوع و همچنین حضور سه بازیگر معروف ، انتظار یه کار حداقل قابل قبول می رفت اما فیلم قاتل ویژه به قول جیمز براردینلی تنها چیزی که نیست ، ویژه است .

 

5 دقیقه آغازین قاتل ویژه خبر از فیلمی سراسر هیجان می داد که می تونست هر چه قدر جلوتر می ره جذاب تر هم بشه . تقریبا در 20 دقیقه بعدی ، مقدمه ی جریاناتی که در فیلم تا انتها رخ می ده رو می بینیم و این دقایق به عنوان جزئی از کلی که هنوز دیده نشده و مخاطبی که تشنه هیجان و جذابیت ، در دو سوم باقی مونده ی فیلم هست رو راضی می کنه اما هر چه قدر فیلم بعد از این دقایق جلوتر می ره غیرجذاب تر و بی خاصیت تر جلوه می کنه .

در همون 15 -20 دقیقه اول فیلم ، خیلی از قدرت سازمان SAS و نیروهاش گفته می شه اما بجز قتل کاراکتر مک کان که جذاب و هوشمندانست ، دو قتل ابتدایی انقدر ساده ، بدون خطر و غیرجذاب اتفاق می افتن که شاید اگه قرار بود یه آدم عادی کشته بشه دنی بیشتر به زحمت میفتاد ، در عین حال این قتل ها نشون داده نمی شه چون ظاهرا در فیلمنامه بیشتر میل جریانات سیاسی و تقابل دنی و اسپایک مدنظر بوده که اون هم خیلی چنگی به دل نمی زنه و فقط در صحنه های اکشن این تقابل جذاب شده .


تا دقیقه 60 فیلم ، بیشتر بر دیالوگ ها بنا شده و فقط یه سکانس اکشن دو تکه ( تعقیب و گریز نصفه ونیمه ی دنی (جیسون استاتم ) و اسپایک ( کلیو اوون ) در خیابون و مبارزه تن به تن این دو نفر) ، دوباره کمی مخاطب رو به فیلم بر می گردونه  .قاتل ویژه از همون دقایق 60 به بعد کمی بهتر می شه و حس تعقیب و گریز و هیجان فیلم و چندین سکانس اکشن با فاصله های کوتاه از هم باعث می شه مخاطب جذب این دقایق بشه ؛اما در کل بهترین سکانس اکشن فیلم همونی است که در ابتدای تریلرش می بینیم یعنی سکانسی که حدود 30 ثانیست و درگیری بین دنی ( بسته شده به صندلی ) ، اسپایک و رئیسشه که سکانس جذاب و گیرایی در اومده و شاید برای اولین بار در طول فیلم آدرنالین خون شما دچار نوسانات جدی بشه . البته نمی شه نقش تدوین خوب در سکانهای اکشن رو نادیده گرفت اما در کل یکی از مشکلات سکانس های اکشن فیلم ، کوتاه بودن اونهاست .


در طول فیلم علاوه بر کارکترهای اصلی ( نه نقش اصلی ) ، کارکترهای مکملی هم هستند مثل داویر ( دامینیک پرسل ) و رفیق عینکی دنی ، هر دوی این کارکترها بعد از پایان فیلم فراموش می شن با این که مرگ های ناگهانی و تلخی رو تجربه می کنن . البته دامینیک پرسل ، گریم جالبی داشت و شبیه لاتها شده بود و مطمئنا اگه یه زمانی این کارکتر رو به یاد بیارید همین ویژگی ظاهریش یادتون مونده . البته من واقعا موندم چه طور دنی در همچین ماموریتی از دو تا آدم بی خاصیت استفاده کرد ، آدمهایی که نه باهوش اند و نه چیزی از هنرهای رزمی سر درمیارن.


رابرت دنیرو ( هانتر ) در حد این فیلم خوب کار کرده  و قرار بوده به نمک فیلم اضافه کنه و بد هم درنیومده اما هیچ ویژگی جدی در حد واندازه های اون وجود نداره . کلیو اوون هم برای این فیلم خوب ظاهر شده اما او هم چیزی بیش از یه تیپ نشون نمی ده و نمی تونید یه ویژگی خاص رو به اون بچسبونید که مخصوصا اوون در این فیلم باشه.

استاتام مثل همیشه خوبه ، سریع و قوی ؛ اما مشکل جیسون اینه که اون با فیلمهای اکشن این چند ساله فقط داره خودش رو تکرار میکنه ، اگر چه همچنان در سکانس های اکشن جذابه و نگاه ها رو به سمت خودش می کشونه اما هیچ فرق خاصی بین کاراکترهای او در طول فیلمهای این چند ساله نیست و به طور مثال اگه از فیلم آ به فیلم ب بره و یا به فیلم س بره ، هیچ تفاوتی حس نمی شه مخصوصا که هیچ گریم خاصی هم روی صورتش انجام نمی شه و بهتره به مانند سالهای اولیه ی فعالیتش ، کمی تفاوت ایجاد کنه .

توی این فیلم در مورد کارکتر دنی سعی شده با اضافه کردن یه رابطه عاشقانه ، این کاراکتر رو جدی تر از بقیه و به شخصیت تبدیل کنن ، به هر حال به دلیل علاقه ای که به مقوله عشق دارم نمی تونم بگم این کار بی خاصیت بوده اما چون پرداخت خیلی جدی نست ، این زندگی و این شخصیت هم در هر صورت خیلی جدی نمی شه .

این فیلمنامه همون طور که می دونید بر اساس کتابیه که ادعا می شه داستان واقعی داره ، این که سیاست کثیفه و اتفاقاتی حتی وحشیانه تر و کثیف تر از این هم چه در رابطه با کشور انگلستان که اینجا مدنظره و چه کشورهای دیگه هست شکی وجود نداره و انکار مسئولین هم قابل پیش بینی ترین حرکتی که می شه حدس زد اما جریانات فیلم ظاهرا بعیده که کاملا واقعی باشه و نویسنده این کتاب ( مردان پری The Feather Men) هیچ شاهدی هم نداره .

در کل قاتل ویژه که شاید اگه همون اسم کتاب روش می موند حداقل در عنوان خاص می شد ؛ به هیچ وجه فیلم خوبی نیست اما با کمی ارفاق مخصوصا به خاطر چند سکانس اکشن نسبتا خوب و ساختاری کمی جدی تر نسبت به فیلمهای مشابه استاتام می تونه بالاتر از یه اثر متوسط بشه .

 

 

باید حدودا دو ماه صبر کرد تا نسخه ی کیفیت بالای ماموریت غیرممکن 4 بیاد و ببینیم اون فیلم اکشن ، که این همه ازش تعریف کردن و فروش خیلی خوبی هم تا این لحظه داشته ، واقعا چه جوریاست ؛ بهش امیدوارم .

 

 

یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390


  

فرار کردن از مرگ ، عین نزدیک شدن به آن است



نقد و بررسی فیلم Final Destination 5

مقصد نهایی 5





بعد از سه گانه موفق مقصد نهایی ، سال 2009 چهارمین قسمت که اثر نسبتا ضعیفی بود عرضه شد که بهتر بود مستقیما روی DvD میومد و اکران نمی شد چون به لحاظ استانداردهای سینمایی کیفیت پایینی داشت ، با این حال برای طرفداران این مجموعه انقدر هم بی خاصیت نبود .


با این که کاراکترهای این قسمت در کل با توجه به سطح فیلم قابل قبولند اما 10 دقیقه ابتدایی که به نوعی قراره فصل معرفی اونها باشه چندان خوب درنیومده؛ یعنی یه سری کارکتر تیپ گونه نوجوانانه با رابطه های عاشقانه معمول ؛ اما سفر با اتویوس  شروع می شه . سکانس خرابی پل هم در طراحی و هم در اجرا جذاب و گیرا در اومده ، مرگ های وحشتناک ، فیلمبرداری عالی و جلوه های بصری بی نقص باعث شده بتونید بارها از تماشای این سکانس لذت ببرید ؛ البته بعدش هم که می دونید ؛ حالا تک تک افرادی که زنده موندن باید دخشلون بیاد .

مشکل محسوسی که در یک ساعت ابتدایی وجود داره اینه که شما فقط زمان هایی که اتفاقی رخ می ده در حال تماشای مقصد نهایی به عنوان یه اثر دلهره آور هستید و در بقیه سکانسها با یه فیلم نوجوانانه طرفید مخصوصا سکانسی مثل گفتگوی بی خاصیت ایزاک ( پسر تپل ) و منشی اون باشگاه ماساژ ، بیشتر مخاطب رو از حس و حال فیلم جدا می کنه .


فیلمنامه به طور کلی حرف خاص و جدیدی برای گفتن نداشته و بیشتر از طرح های شماره قبل استفاده کرده ، بازی بازیگرا هم خیلی چنگی به دل نمی زنه اگر چه بعضا مثلسم معلومه خیلی تلاش کرده که باورپذیر بازی کنه اما در هر صورت اجرای دخترا بهتر از پسراست.  دیالوگها هم در اکثر مواقع خیلی جذاب نیستن و کمک خاصی نمی کنن و یه جاهایی انگار بازیگرا دیالوگ می گن تا یه حرفی زده باشن ، البته به نظرم یکی از بهترین قسمت های دیالوگ نویسی مربوط به رویارویی کاراکترها با مرد سیاه فیلم جلوی باشگاه ماساژه . ( اون مرد رو که یادتون هست ؟ )

مجموعه اره در ابتدا خوب بودند اما در سه قسمت پایانی خودشون رو محدود به زیر ژانر اسلشر ( خون و خونریزی ) کردند و به آثاری ضد مفهوم تبدیل شدند ، مقصد نهایی 4 و 5 هم در بیشتر مرگ ها ، کاملا اسلشرگونست . البته قطعا مخاطبین این جور کشته شدن ها رو بیشتر دوست دارن اما سکانسهایی مثل مرگ دختر در باشگاه کاملا دم دستی و اغراق شده بود و یا اون بیرون چشم و سر خوردنش به سمت دوربین و له شدنش که واقعا آدم نمی دونه در موردش چی بگه ؛ در واقع یه سری از این مرگ ها ، امکان داره شما رو به یاد مجموعه انمیشنی عجیب غریب Happy Tree Friends بندازه البته نه به اون حد فجیع .

اگر چه کشته شدن به وسله ی عزرائیل قطعا خیلی خیلی قابل قبول تره تا شکنجه شدن به وسیله ی یه انسان معمولی که در پایان مجموعه اره ازش یه ابر انسان ساخته شد .

یه نکته رو هم نباید فراموش کرد ، پلانهای قبل از کشته شدن شاید از خود مردن طرف هم یه جورایی مهتر باشه ، یعنی ایجاد به مرور این دلهره و وجود المانهای مختلف توی فیلم که حس ترس رو در مخاطب ایجاد کنه که منتظر مرگ باشه ، خیلی مهمه و می شه گفت تو این فیلم مخصوصا تو سکانس باشگاه ژیمناستیک خوب دراومده .

با تمام اینها ، انتهای فیلم و ربط دادنش به قسمت اول مطمئنا تنها چیزی بود که کسی فکرش رو نمی کرد ، فوق العاده غافلگیر کننده بود ، البته می شه کمی بی رحمانه هم نگاه کرد و ربط دادن این سری فیلمها به هم رو برای این دونست که مخاطب ضعفهای این دو سه فیلم پایانی رو فراموش کنه و اون تیتراژه پایانی رو ببینه و بگه : ای ول عجب مجموعه ای .


در هر صورت علی رغم تمام نکات مثبت و منفی توامان ، اگر قسمت های قبلی این مجموعه رو دیدید ، بدونید که از دست دادن این قسمت کاره واقعا اشتباهی است مخصوصا که چندین سکانس جذاب رو از دست می دید که جای دیگه ای نمی تونید پیداش کنید .




یه نکته آموزنده : اگه در حین سفر مخصوصا اوایلش دیدید که سیستم برقی دچار مشکل شده و تکون شدیدی رو تجربه کردید و احیانا اگه دستتون رو بردید و یه آهنگ خاص رو شنیدید ، اگر می تونید پیاده شدید وگرنه بدونید ، کارتون تمومه .

 

 

پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390




با هیچ کس حرف نزن

به هیچ کس دست نزن

 




شیوع یک ویروس معمولا ناشناخته در جهان ، جزء موضوعاتی بوده که بارها از اون فیلمهای متفاوتی ساخته شده که بعضا هم در حد خودشون قابل توجه بودن اگر چه در بعضی آثار صرفا به عنوان دستمایه ای برای ساخت یه اثر هیجانی یا ترسناک بوده اما Contagion یا شیوع ، ساده - جذاب و علمی این قضیه رو پیش می بره .

فیلم خوب شروع می شه ، صفحه تاریک و صداهای سرفه ی یک زن که کاملا شروع یک بیماری رو به خوبی  و هوشمندانه القا می کنه و یه نمای ثابت مدیوم و دیالوگهایی که در ادامه به دردمون می خوره . فیلمنامه نویس خیلی سریع مخاطب رو به درون اتفاقات می بره و کلا در طول 1 ساعت و 44 دقیقه فیلم صرفا ماجراست که داره فیلم رو پیش می بره و خبری از اکشن نیست و استیون سودربرگ ( کارگردان ) با تجربه ای که داره فیلم رو روون  و جذاب پیش برده .

ورود تک تک کاراکترها به فیلم خوبه یعنی  ، دونه به دونه ی کاراکترها  هوشمندانه وارد فیلم و به مخاطب معرفی می شن . همون طور که می دونید بازیگرهای اصلی این فیلم ، همه جزء بازیگرهای شناخته شده و حتی بعضا اسکاری هالیوود هستن ، همه بازیگرها به نوعی در یه سطحن یعنی همه بازیهای قابل قبول و باورپذریر دارن ولی هوشمندانه هیچ کدوم بر دیگری برتری ندارن .

دیالوگهایی که  برای این فیلم نوشته شده خیلی خوبه یعنی می شه با اطمینان گفت بالای 95 درصد دیالوگها کاملا درجهت فیلمن و شاید به ندرت دیالوگی بشنوید که کمکی به جریان و اتفاقات فیلم نکرده باشه ؛ و در عین حال که وجه قصه گویی خوبی دارن ، کاملا هم علمی هستن و معلومه که فیلمنامه نویس از رو هوا ننوشته و از چندیدن مشاور پزشکی کمک گرفته .

شما در بیشتر پلانها ، کاراکترها رو در حال بیان دیالوگ می بینید و هشمندانه چند جا در طول فیلم ، دیالوگ وجود نداره و موسیقی به کمک تصاویر اومده که هم باعث تفاوت و جذابیت خاص فیلم شده و هم مثل یه زنگ تفریح برای مخاطب می مونه و کمک زیادی به فیلم کرده . ( باعث اشتباه نشه ؛ فکر نکنید که فیلم شما رو با دیالوگهاش خسته می کنه ، به هیچ وجه این طور نیست )

البته نباید از موسیقی جذاب و در عین حال تعلیق دار فیلم گذشت که کمک خیلی خوبی به فیلم کرده و در جای جای فیلم در جذابیتش تاثیر مهمی داشت .

واقعا یه جاهایی یه ایده های به ظاهر ساده چه قدر می تونه مخاطب رو جذب کنه ، منظورم نشون دادن اون فیلمهای ضبط شده از کارکتر بث امبوف ( گوئینث پالترو ) در کازینو بود ، هم ایدش خیلی جالب بود و هم خوب دراومده بود .

کاراکترهای متفاوت این ماجرای شیوع ویروس یه جورایی به هم وصلن و انقدر اینها  خوب در طول فیلم نشون داده می شن که چرخش فیلم روی کاراکترهای مختلف کاملا یک دست و همسان با کلیت نهایی که قراره در ذهن بیننده شکل بگیره صورت گرفته . همه رو واقعا جزئی از قطعه های یه اثر مجموع می بینید .

توی این فیلم کاراکترها با این که خیلی جدی نیستن ولی قابل قبولن و بعضا هم مثل میچ امبوف ( مت دیمون ) و یا دکتر چیورز ( لورنس فیلشبرن ) هم در وجه زندگی شخصی و هم اجتماعیشون بهشون نگاه شده اما اگه فیلم رو به عنوان زندگی در نظر بگیرید در واقع چیز خاصی از دکترمیرز ( کیت وینسلت ) ، آلن کرویوید ( جود لاو ) ، بث امبوف ( گوینث پالترو ) و .... نمی فهمیم البته این نقطه ضعف جدی برای این فیلم نیست و انتظار پرداخت جدی این همه کاراکتر وجود نداره ولی به هر حال باعث شده ماجرا از کاراکترها مهم تر شه .

تا زمانی که دکتر میرز ( وینسلت ) توی فیلم بود ، به نظرم بهترین کاراکتر اون بود اما با توجه به اتفاقی که براش می افته در کل بهترین کاراکتر فیلم رو باید میچ امبوف ( دیمون ) در نظر گرفت .

و بالاخره پایان فیلم و برگ برنده فیلمنامه نویس و سودربرگ که به شدت لذت بردم و این پایان هوشمندانه باعث می شه مخاطب با رضایت کامل از پای فیلم بلند شه .

در کل شیوع یا سرایت ، فیلم ارزشمند ، قابل احترام و خوبیه .

 

<<    1       2       3       4      5       ...      7    >>