X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

Killer Elite



قاتلی که سعی می کند ویژه باشد



نقد و بررسی فیلم Killer Elite

قاتل ویژه





با توجه به انواع و اقسام فیلمهای تخیلی و پر از جلوهای بصری ، دیگه تعداد فیلمهای اکشن واقعی یا غیر تخیلی کم شده ( البته من خودم علاقه زیادی به ژانر علمی – تخیلی دارم ) و به خاطر همین موضوع و همچنین حضور سه بازیگر معروف ، انتظار یه کار حداقل قابل قبول می رفت اما قاتل ویژه به قول جیمز براردینلی تنها چیزی که نیست ، ویژه است .

 5 دقیقه آغازین قاتل ویژه خبر از فیلمی سراسر هیجان می داد که می تونست هر چه قدر جلوتر می ره جذاب تر هم بشه . تقریبا در 20 دقیقه بعدی ، مقدمه ی جریاناتی که در فیلم تا انتها رخ می ده رو می بینیم و این دقایق به عنوان جزئی از کلی که هنوز دیده نشده و مخاطبی که تشنه هیجان و جذابیت ، در دو سوم باقی مونده ی فیلم هست رو راضی می کنه اما هر چه قدر فیلم بعد از این دقایق جلوتر می ره غیرجذاب تر و بی خاصیت تر جلوه می کنه .

در همون 15 -20 دقیقه اول فیلم ، خیلی از قدرت سازمان SAS و نیروهاش گفته می شه اما بجز قتل کاراکتر مک کان که جذاب و هوشمندانست ، دو قتل ابتدایی انقدر ساده ، بدون خطر و غیرجذاب اتفاق می افتن که شاید اگه قرار بود یه آدم عادی کشته بشه دنی بیشتر به زحمت میفتاد ، در عین حال این قتل ها نشون داده نمی شه چون ظاهرا در فیلمنامه بیشتر میل جریانات سیاسی و تقابل دنی و اسپایک مدنظر بوده که اون هم خیلی چنگی به دل نمی زنه و فقط در صحنه های اکشن این تقابل جذاب شده .

تا دقیقه 60 فیلم ، بیشتر بر دیالوگ ها بنا شده و فقط یه سکانس اکشن دو تکه ( تعقیب و گریز نصفه ونیمه ی دنی (جیسون استاتم ) و اسپایک ( کلیو اوون ) در خیابون و مبارزه تن به تن این دو نفر) ، دوباره کمی مخاطب رو به فیلم بر می گردونه  .قاتل ویژه از همون دقایق 60 به بعد کمی بهتر می شه و حس تعقیب و گریز و هیجان فیلم و چندین سکانس اکشن با فاصله های کوتاه از هم باعث می شه مخاطب جذب این دقایق بشه ؛اما در کل بهترین سکانس اکشن فیلم همونی است که در ابتدای تریلرش می بینیم یعنی سکانسی که حدود 30 ثانیست و درگیری بین دنی ( بسته شده به صندلی ) ، اسپایک و رئیسشه که سکانس جذاب و گیرایی در اومده و شاید برای اولین بار در طول فیلم آدرنالین خون شما دچار نوسانات جدی بشه . البته نمی شه نقش تدوین خوب در سکانهای اکشن رو نادیده گرفت اما در کل یکی از مشکلات سکانس های اکشن فیلم ، کوتاه بودن اونهاست .

در طول فیلم علاوه بر کارکترهای اصلی ( نه نقش اصلی ) ، کارکترهای مکملی هم هستند مثل داویر ( دامینیک پرسل ) و رفیق عینکی دنی ، هر دوی این کارکترها بعد از پایان فیلم فراموش می شن با این که مرگ های ناگهانی و تلخی رو تجربه می کنن . البته دامینیک پرسل ، گریم جالبی داشت و شبیه لاتها شده بود و مطمئنا اگه یه زمانی این کارکتر رو به یاد بیارید همین ویژگی ظاهریش یادتون مونده . البته من واقعا موندم چه طور دنی در همچین ماموریتی از دو تا آدم بی خاصیت استفاده کرد ، آدمهایی که نه باهوش اند و نه چیزی از هنرهای رزمی سر درمیارن.

رابرت دنیرو ( هانتر ) در حد این فیلم خوب کار کرده  و قرار بوده به نمک فیلم اضافه کنه و بد هم درنیومده اما هیچ ویژگی جدی در حد واندازه های اون وجود نداره . کلیو اوون هم برای این فیلم خوب ظاهر شده اما او هم چیزی بیش از یه تیپ نشون نمی ده و نمی تونید یه ویژگی خاص رو به اون بچسبونید که مخصوصا اوون در این فیلم باشه.

استاتام مثل همیشه خوبه ، سریع و قوی ؛ اما مشکل جیسون اینه که اون با فیلمهای اکشن این چند ساله فقط داره خودش رو تکرار میکنه ، اگر چه همچنان در سکانس های اکشن جذابه و نگاه ها رو به سمت خودش می کشونه اما هیچ فرق خاصی بین کاراکترهای او در طول فیلمهای این چند ساله نیست و به طور مثال اگه از فیلم آ به فیلم ب بره و یا به فیلم س بره ، هیچ تفاوتی حس نمی شه مخصوصا که هیچ گریم خاصی هم روی صورتش انجام نمی شه و بهتره به مانند سالهای اولیه ی فعالیتش ، کمی تفاوت ایجاد کنه .

توی این فیلم در مورد کارکتر دنی سعی شده با اضافه کردن یه رابطه عاشقانه ، این کاراکتر رو جدی تر از بقیه و به شخصیت تبدیل کنن ، به هر حال به دلیل علاقه ای که به مقوله عشق دارم نمی تونم بگم این کار بی خاصیت بوده اما چون پرداخت خیلی جدی نست ، این زندگی و این شخصیت هم در هر صورت خیلی جدی نمی شه .

این فیلمنامه همون طور که می دونید بر اساس کتابیه که ادعا می شه داستان واقعی داره ، این که سیاست کثیفه و اتفاقاتی حتی وحشیانه تر و کثیف تر از این هم چه در رابطه با کشور انگلستان که اینجا مدنظره و چه کشورهای دیگه هست شکی وجود نداره و انکار مسئولین هم قابل پیش بینی ترین حرکتی که می شه حدس زد اما جریانات فیلم ظاهرا بعیده که کاملا واقعی باشه و نویسنده این کتاب ( مردان پری The Feather Men) هیچ شاهدی هم نداره .

در کل قاتل ویژه که شاید اگه همون اسم کتاب روش می موند حداقل در عنوان خاص می شد ؛ به هیچ وجه فیلم خوبی نیست اما با کمی ارفاق مخصوصا به خاطر چند سکانس اکشن نسبتا خوب و ساختاری کمی جدی تر نسبت به فیلمهای مشابه استاتام می تونه بالاتر از یه اثر متوسط بشه .

 

 

باید حدودا دو ماه صبر کرد تا نسخه ی کیفیت بالای ماموریت غیرممکن 4 بیاد و ببینیم اون فیلم اکشن ، که این همه ازش تعریف کردن و فروش خیلی خوبی هم تا این لحظه داشته ، واقعا چه جوریاست ؛ بهش امیدوارم .

 

 


Final Destination 5


  

فرار کردن از مرگ ، عین نزدیک شدن به آن است



نقد و بررسی فیلم Final Destination 5

مقصد نهایی 5





بعد از سه گانه موفق مقصد نهایی ، سال 2009 چهارمین قسمت که اثر نسبتا ضعیفی بود عرضه شد که بهتر بود مستقیما روی DvD میومد و اکران نمی شد چون به لحاظ استانداردهای سینمایی کیفیت پایینی داشت ، با این حال برای طرفداران این مجموعه انقدر هم بی خاصیت نبود .


با این که کاراکترهای این قسمت در کل با توجه به سطح فیلم قابل قبولند اما 10 دقیقه ابتدایی که به نوعی قراره فصل معرفی اونها باشه چندان خوب درنیومده؛ یعنی یه سری کارکتر تیپ گونه نوجوانانه با رابطه های عاشقانه معمول ؛ اما سفر با اتویوس  شروع می شه . سکانس خرابی پل هم در طراحی و هم در اجرا جذاب و گیرا در اومده ، مرگ های وحشتناک ، فیلمبرداری عالی و جلوه های بصری بی نقص باعث شده بتونید بارها از تماشای این سکانس لذت ببرید ؛ البته بعدش هم که می دونید ؛ حالا تک تک افرادی که زنده موندن باید دخشلون بیاد .

مشکل محسوسی که در یک ساعت ابتدایی وجود داره اینه که شما فقط زمان هایی که اتفاقی رخ می ده در حال تماشای مقصد نهایی به عنوان یه اثر دلهره آور هستید و در بقیه سکانسها با یه فیلم نوجوانانه طرفید مخصوصا سکانسی مثل گفتگوی بی خاصیت ایزاک ( پسر تپل ) و منشی اون باشگاه ماساژ ، بیشتر مخاطب رو از حس و حال فیلم جدا می کنه .


فیلمنامه به طور کلی حرف خاص و جدیدی برای گفتن نداشته و بیشتر از طرح های شماره قبل استفاده کرده ، بازی بازیگرا هم خیلی چنگی به دل نمی زنه اگر چه بعضا مثلسم معلومه خیلی تلاش کرده که باورپذیر بازی کنه اما در هر صورت اجرای دخترا بهتر از پسراست.  دیالوگها هم در اکثر مواقع خیلی جذاب نیستن و کمک خاصی نمی کنن و یه جاهایی انگار بازیگرا دیالوگ می گن تا یه حرفی زده باشن ، البته به نظرم یکی از بهترین قسمت های دیالوگ نویسی مربوط به رویارویی کاراکترها با مرد سیاه فیلم جلوی باشگاه ماساژه . ( اون مرد رو که یادتون هست ؟ )

مجموعه اره در ابتدا خوب بودند اما در سه قسمت پایانی خودشون رو محدود به زیر ژانر اسلشر ( خون و خونریزی ) کردند و به آثاری ضد مفهوم تبدیل شدند ، مقصد نهایی 4 و 5 هم در بیشتر مرگ ها ، کاملا اسلشرگونست . البته قطعا مخاطبین این جور کشته شدن ها رو بیشتر دوست دارن اما سکانسهایی مثل مرگ دختر در باشگاه کاملا دم دستی و اغراق شده بود و یا اون بیرون چشم و سر خوردنش به سمت دوربین و له شدنش که واقعا آدم نمی دونه در موردش چی بگه ؛ در واقع یه سری از این مرگ ها ، امکان داره شما رو به یاد مجموعه انمیشنی عجیب غریب Happy Tree Friends بندازه البته نه به اون حد فجیع .

اگر چه کشته شدن به وسله ی عزرائیل قطعا خیلی خیلی قابل قبول تره تا شکنجه شدن به وسیله ی یه انسان معمولی که در پایان مجموعه اره ازش یه ابر انسان ساخته شد .

یه نکته رو هم نباید فراموش کرد ، پلانهای قبل از کشته شدن شاید از خود مردن طرف هم یه جورایی مهتر باشه ، یعنی ایجاد به مرور این دلهره و وجود المانهای مختلف توی فیلم که حس ترس رو در مخاطب ایجاد کنه که منتظر مرگ باشه ، خیلی مهمه و می شه گفت تو این فیلم مخصوصا تو سکانس باشگاه ژیمناستیک خوب دراومده .

با تمام اینها ، انتهای فیلم و ربط دادنش به قسمت اول مطمئنا تنها چیزی بود که کسی فکرش رو نمی کرد ، فوق العاده غافلگیر کننده بود ، البته می شه کمی بی رحمانه هم نگاه کرد و ربط دادن این سری فیلمها به هم رو برای این دونست که مخاطب ضعفهای این دو سه فیلم پایانی رو فراموش کنه و اون تیتراژه پایانی رو ببینه و بگه : ای ول عجب مجموعه ای .


در هر صورت علی رغم تمام نکات مثبت و منفی توامان ، اگر قسمت های قبلی این مجموعه رو دیدید ، بدونید که از دست دادن این قسمت کاره واقعا اشتباهی است مخصوصا که چندین سکانس جذاب رو از دست می دید که جای دیگه ای نمی تونید پیداش کنید .




یه نکته آموزنده : اگه در حین سفر مخصوصا اوایلش دیدید که سیستم برقی دچار مشکل شده و تکون شدیدی رو تجربه کردید و احیانا اگه دستتون رو بردید و یه آهنگ خاص رو شنیدید ، اگر می تونید پیاده شدید وگرنه بدونید ، کارتون تمومه .

 

 


Contagion




با هیچ کس حرف نزن

به هیچ کس دست نزن

 




شیوع یک ویروس معمولا ناشناخته در جهان ، جزء موضوعاتی بوده که بارها از اون فیلمهای متفاوتی ساخته شده که بعضا هم در حد خودشون قابل توجه بودن اگر چه در بعضی آثار صرفا به عنوان دستمایه ای برای ساخت یه اثر هیجانی یا ترسناک بوده اما Contagion یا شیوع ، ساده - جذاب و علمی این قضیه رو پیش می بره .

فیلم خوب شروع می شه ، صفحه تاریک و صداهای سرفه ی یک زن که کاملا شروع یک بیماری رو به خوبی  و هوشمندانه القا می کنه و یه نمای ثابت مدیوم و دیالوگهایی که در ادامه به دردمون می خوره . فیلمنامه نویس خیلی سریع مخاطب رو به درون اتفاقات می بره و کلا در طول 1 ساعت و 44 دقیقه فیلم صرفا ماجراست که داره فیلم رو پیش می بره و خبری از اکشن نیست و استیون سودربرگ ( کارگردان ) با تجربه ای که داره فیلم رو روون  و جذاب پیش برده .

ورود تک تک کاراکترها به فیلم خوبه یعنی  ، دونه به دونه ی کاراکترها  هوشمندانه وارد فیلم و به مخاطب معرفی می شن . همون طور که می دونید بازیگرهای اصلی این فیلم ، همه جزء بازیگرهای شناخته شده و حتی بعضا اسکاری هالیوود هستن ، همه بازیگرها به نوعی در یه سطحن یعنی همه بازیهای قابل قبول و باورپذریر دارن ولی هوشمندانه هیچ کدوم بر دیگری برتری ندارن .

دیالوگهایی که  برای این فیلم نوشته شده خیلی خوبه یعنی می شه با اطمینان گفت بالای 95 درصد دیالوگها کاملا درجهت فیلمن و شاید به ندرت دیالوگی بشنوید که کمکی به جریان و اتفاقات فیلم نکرده باشه ؛ و در عین حال که وجه قصه گویی خوبی دارن ، کاملا هم علمی هستن و معلومه که فیلمنامه نویس از رو هوا ننوشته و از چندیدن مشاور پزشکی کمک گرفته .

شما در بیشتر پلانها ، کاراکترها رو در حال بیان دیالوگ می بینید و هشمندانه چند جا در طول فیلم ، دیالوگ وجود نداره و موسیقی به کمک تصاویر اومده که هم باعث تفاوت و جذابیت خاص فیلم شده و هم مثل یه زنگ تفریح برای مخاطب می مونه و کمک زیادی به فیلم کرده . ( باعث اشتباه نشه ؛ فکر نکنید که فیلم شما رو با دیالوگهاش خسته می کنه ، به هیچ وجه این طور نیست )

البته نباید از موسیقی جذاب و در عین حال تعلیق دار فیلم گذشت که کمک خیلی خوبی به فیلم کرده و در جای جای فیلم در جذابیتش تاثیر مهمی داشت .

واقعا یه جاهایی یه ایده های به ظاهر ساده چه قدر می تونه مخاطب رو جذب کنه ، منظورم نشون دادن اون فیلمهای ضبط شده از کارکتر بث امبوف ( گوئینث پالترو ) در کازینو بود ، هم ایدش خیلی جالب بود و هم خوب دراومده بود .

کاراکترهای متفاوت این ماجرای شیوع ویروس یه جورایی به هم وصلن و انقدر اینها  خوب در طول فیلم نشون داده می شن که چرخش فیلم روی کاراکترهای مختلف کاملا یک دست و همسان با کلیت نهایی که قراره در ذهن بیننده شکل بگیره صورت گرفته . همه رو واقعا جزئی از قطعه های یه اثر مجموع می بینید .

توی این فیلم کاراکترها با این که خیلی جدی نیستن ولی قابل قبولن و بعضا هم مثل میچ امبوف ( مت دیمون ) و یا دکتر چیورز ( لورنس فیلشبرن ) هم در وجه زندگی شخصی و هم اجتماعیشون بهشون نگاه شده اما اگه فیلم رو به عنوان زندگی در نظر بگیرید در واقع چیز خاصی از دکترمیرز ( کیت وینسلت ) ، آلن کرویوید ( جود لاو ) ، بث امبوف ( گوینث پالترو ) و .... نمی فهمیم البته این نقطه ضعف جدی برای این فیلم نیست و انتظار پرداخت جدی این همه کاراکتر وجود نداره ولی به هر حال باعث شده ماجرا از کاراکترها مهم تر شه .

تا زمانی که دکتر میرز ( وینسلت ) توی فیلم بود ، به نظرم بهترین کاراکتر اون بود اما با توجه به اتفاقی که براش می افته در کل بهترین کاراکتر فیلم رو باید میچ امبوف ( دیمون ) در نظر گرفت .

و بالاخره پایان فیلم و برگ برنده فیلمنامه نویس و سودربرگ که به شدت لذت بردم و این پایان هوشمندانه باعث می شه مخاطب با رضایت کامل از پای فیلم بلند شه .

در کل شیوع یا سرایت ، فیلم ارزشمند ، قابل احترام و خوبیه .

 


Drive


بررسی فیلم " Drive "


 


کاراکتر اصلی فیلم درایو یعنی درایور ( رایان گاسلینگ ) در ابتدا تا حدی شبیه کاراکترهای مشابه فیلمهای صرفا اکشن به نظر میاد . او هم آخر رانندگیه و هم قوانینی برای خودش داره اما چیزی که درایور فیلم درایو رو با بازی زیرپوستی گاسلینگ از تمام کاراکترها متمایز میکنه ، نوع شخصیت پردازی متفاوت این کاراکتره که مخصوصا در 10 15 دقیقه ابتدایی بدجور مخاطب رو تحت تاثیر قرار می ده . البته در کنار درایور ، باید از آیرین هم ستایش کرد ؛ بازی ساده و باورپذریر کری مولیگان در کنار قیافه معصومانه این کاراکتر که به شدت در جهت فیلم بود هم باعث جذابیت بیشتری شده بود .

در همون دقایق ابتدایی ( سکانس فرار از دست پلیس و مخفی کاری ) اصلا سعی نشده یه سکانس اکشن کار بشه بلکه هیجان به صورت دیگه ای توی کار وارد شده یعنی در اون سکانس ها حتی یه نما از بیرون ماشین هم نداریم و تمامی سکانسهای رانندگی از داخل ماشین گرفته شده که انقدر درست و دقیق کار شده که جلب توجه می کنه ؛ در عین حال با این که سکانس تعلیق داره اما درایور انقدر آرومه که این تناقض هم ، خیلی خوب توی دل این سکانسها نشسته .

 

کل زمان فیلم 1 ساعت و 37 دقیقست ؛ یک سوم ابتدایی انقدر خوب بود که زمانی که داشتم نگاه می کردم ، گفتم درایو می تونه یکی از بهترین فیلمهایی باشه که تا به حال دیدم . حتی بعد از اون سرقت و سکانس جدال خونین تو اتاق ، فیلم هنوز خوب بود ولی به جای این که تازه در ادامه ، بهتر بشه ؛ بعد از مشخص شدن دستهای تو کار و جدی تر شدن بد من های فیلم ، درایو توی ذوق می زنه و مشکلی که نباید پیدا می کرد رو از خودش نشون می ده .

شاید اگه درایو صرفا یه اثر درام با ته مایه اکشن بود ، خیلی بهتر از این ها می شد ؛ مثلا توی یکی از سکانس ها که به نظر من واقعا عاشقانست و اون هم نه به شکل معمولی که تا به حال دیده باشیم ؛ آیرین توی جشن بازگشت شوهرشه اما دلش پیش درایوره و خود درایور هم که در اون لحظه داره کاره شخصیش رو انجام می ده دلش پیش آیرین ه و نگاه خاص هر دو ؛ بی نظیر بود .

من از نوشته های قبلی امینی ، متاسفانه هنوز هیچ کدوم از فیلمها رو ندیدم حتی فیلم اون فیلمنامه اسکاری اما با توجه به شنیده ها ، ظاهرا توانایی و تخصص ایشون بیشتر در زمینه آثار درامه و درایو که یه اثر درام جناییه ؛ دقیقا مشکلش از همین بخش دومه .

کاراکترهای بدمن و اتفاقاتی که در یک سوم پایانی اثر می افته انقدر ساده و حتی مثل کشته شدن نینو و برنی ، انقدر دم دستی به نظر میاد که انگار قرار بوده صرفا فیلم بدون پیچش وگره نباشه ؛ اگرچه امینی سعی کرده هوشمندانه این اتفاقات رو به هم وصل بکنه اما بخش جنایی اثر نه تنها نکته جدید و خاصی نداره بلکه با بخش درامش هم اصلا به لحاظ کیفیت فیلمنامه ای قابل مقایسه نیست .

امینی دو سه جا  با تغییر جایگاه سکانس ها سعی کرده فیلم رو جذاب تر و کمی از مسیر کاملا خطی دور بکنه که کاره خوبی هم بوده ولی حتی این تغییر جایگاه سکانس در اون 20 دقیقه پایانی هم مثل اون دقایق فیلم ، خوب نبود .

 امینی فیلم رو به نحوی تموم کرد که نه خیلی تلخ باشه و نه هپی اندینگ اما پایان بندی به نظرم می تونست واقعا بهتر باشه . اگه بوسه در آسانسور رو وجود نداشت ( که به لحاظ ظاهری خوب دراومده بود ولی خیلی عاشقانه درنیومده بود و در عین حال  بودنش الزامی نبود ) و اگه به جاش حداقل یکی دو تا دیالوگ حساب شده و امیدوارانه که به نوعی بتونه حس برگشت درایور پیش آیرین رو بده ، پایان بندی بهتری رو رقم می خورد .

تنها سکانس جدی اکشن فیلم ( تعقیب و گریز بعد از سرقت اواسط فیلم ) انصافا خوب در اومده بود و یا اون کشتار توی اتاق مخصوصا پلان کشته شدن زن که خیلی تاثیرگذار بود اما خشونت فیلم توی سکانس آسانسور و یا رستوران ( کشته شدن کوک ) زیاده از حد بود ؛ یعنی این همه خشونت مال این فیلم نبود مخصوصا توی سکانس آسانسور .

وقتی فیلم رو می بینید متوجه می شید چرا " نیکلاس وایدینگ رفن " جایزه بهترین کارگردانی رو از جشنواره کن گرفته ؛ حقیقتا قشنگ و حرفه ای کار کرده و  بیشتر ، همین کارگردانی خیلی خوب و یک دست وایدینگ رفن ، اون 20 30 دقیقه پایانی رو در ظاهر خوب نشون می ده . بعید نیست که او در بخش بهترین کارگردانی در جوایز اسکار هم نامزد بشه .

وایندینگ رفن چند جا خیلی کوتاه از اسلوموشن استفاده کرده که کاملا نوع استفادش با فیلمهای اکشن دیگه غیر قابل مقایست چون توی صحنه های معمولی استفاده شده  نه تو اکشن ؛ با اینکه این اسلوموشن ها شاید کارکرد واقعی و مفهومی در یک فیلم درام رو ندارن اما باعث آرومتر و یا احساسی تر کردن فیلم شدن .

البته در این بین از موسیقی ، صدا گذاری ،  رنگ ها و نورپردازی ، طراحی های صحنه خوب و فیلمبرداری جذاب و هوشمندانه ی اثر هم نمی شه گذشت .

با تمام این صحبتها ، درایو یا بران در لحظاتی فوق العاده ، در لحظاتی خوب و در لحظاتی خوب نیست و در نهایت با تمام جذابیت ها و ارزش ها و شخصیت پردازی متفاوت و اون نگاه هایی که به صدتا جمله می ارزن و علی رغم اینکه در ژانر اکشن جزء متفاوت ترین هاست و در عین حال از بهترین های اکشن درامه این سالهاست اما در نگاه کلی " به قول یکی از منتقدین ، درایو بیشتر از یکی از بهترین های 2011 نیست " ؛ فیلمی که می تونست جزء بهترین های دهه خودش باشه .

 

 





<<    1       2       3       4       5       6    >>