X
تبلیغات
پارس هاب
سایت جامع نقد فیلم هالیوودی
In a World of 1s & 0s , Are You a Zero , or The One
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 77899
امکانات جانبی
شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390








علاقه من به فیلمهای ورزشی مثل اکثر مخاطبها ، فیلمهای رزمیه که معمولا این گونه آثار جزء ژانر ورزشی دسته بندی نمی شن ولی به هر حال فیلمهای دیگه که مربوط به ورزشهایی مثل هاکی ، فوتبال آمریکایی ، گلف و یا بیسبال بوده رو دیدم و با این که این ژانر جزء ژانرهای محبوبم نیست اما معمولا با آثار بدی روبه رو نبودم .

پارسال هم که در سینماها فیلمی ورزشی به مخاطبین عرضه شد با نام مبارز که بعضا منتقدین بهش خیلی روی خوش نشون ندادند اما اثر خیلی خوبی بود و ورزش رو در یه بستر درام خانوادگی واقعا جذاب ، به نمایش گذاشته بود .

امسال هم مانی بالی اکران شد که او هم نیم نگاهی به اسکار داشت  و دیدیم که تونست در چند بخش هم نامزد بشه ؛ البته علاقه ی چندانی به دیدن این فیلم نداشتم اما در هر صورت با توجه به طیف زیاد تمجیدها ، خودم رو مجاب کردم که تماشاش کنم و ناراضی هم نیستم .

مانی بال شروع سینمایی قشنگی داره ، 1 دقیقه ابتدایی ، فیلمهایی از مسابقات واقعی بیسبال ، بعد یه نما عقب تر و تلوزیون رو می بینیم تا کات های پشت سر هم و نماهای دورتر تا به استادیومی خالی از تماشاگری می رسیم که بیلی بین (برد پیت ) تک و تنها اونجا نشسته .

حدود 5 10 دقیقه بعدی به خاطر این که تمام صحبت ها در مورد بیسباله و یه دفعه شما دارید مربی ورزشی یه تیم رو در حال صحبت با رئیس باشگاه می بینید که به نظر کمی مخاطب رو زود وارد ماجرا کرده ، شاید دلزده بشید ؛ اما کافیه صبر کیند تا بیلی و اتفاقات بعدی شما رو تا دقیقه 125 رها نکنند و بعدا بفهمید که اتفاقا فیلم چه قدر درست شروع شده .

دیالوگ های فیلم در سطح خودشون واقعا عالین . دو فیلمنامه نویس اثر (استیو زالیان  و آرن سورکین ) تا حدی روی تک تک دیالوگ ها کار کردن که حتی زمانی که مانی بال شما رو دیالوگ بارون می کنه که کم هم نیست وچه بسا زیاده، اما نه تنها خسته کننده و گیج کننده نیست ، تازه مجذوب کننده هم هست . البته توی سکانس خرید بازیکنی به نام رینکن می تونید بیشتر با قابلیت های فیلمنامه این اثر آشنا بشید .

 

مانی بال در رویه ای متفاوت با آثار معمول ورزشی ، اتفاقا تقریبا به طور کامل در مورد بیسباله و کاراکترها دغدشون بازی بیسباله ولی بیشتر اتفاقات در بیرون از زمین رخ می ده و چه یه جاهای کوتاهی که توی ورزشگاهه و چه قسمت های اندکی که نوع سبک بازی رو توی یه فضاهای با پشت زمینه تاریک آموزش می ده ؛ جذاب و باورپذیره .

مانی بال در ورزش بیسبال خیلی تخصصی هم حرف می زنه یعنی یه جاهایی کاملا از اصطلاحات بیسبال استفاده می کنه و خوشبختانه سازنده زیرنویس ، این زحمت رو به خودش داده بود و اصطلاحات رو ترجمه کرده بود .

البته باید این رو در نظر داشته باشید که مانی بال نه تنها مخصوصا به ماهایی که چندان آشنایی با این ورزش نداریم یه دید جدید و بازتر می ده بلکه با وجود این که حتی اگه از بیسبال هم خوشتون نیاد اما توی فیلم به دلیل این که به شکلی متفاوت در قالب یه اثر سینمایی به این ورزش نگاه شده ، احتمالا برای اکثر مخاطب ها لذت بخشه .

 خوشبختانه مانی بال به لحاظ اخلاقی ( چه در کلام و چه در تصویر ) هیچ مشکلی نداره و پاک پاکه .

فیلم تاکید خاصی بر موسیقی و آواز نداره اما دختر بیلی دو جا در طول فیلم (اواسط  و پایان ) ، باصدای زیبا و ترانه مفهومیش ، شما رو جذب خودش می کنه

 

از لحاظ بازیگری مانی بال خوب و یکدست کارشده مخصوصا برد پیت که خیلی روون و دوست داشتنی ایفای نقش کرده ( البته از برد جز این هم انتظار نمی ره). اگه بخوایم مجموع بازی او در دو فیلم مانی بال و درخت زندگی رو با هم جمع کنیم ، قطعا برد جزء بهترین های 2011 هستش ؛ برد پیت جزء نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد قرار گرفت ولی با توجه به بازی های خاص تر رقباش ، به نظرم شانس چندانی برای تصاحب اسکار نداره . جونا هیل هم در بخش مکمل نامزد شده البته من با اینکه بازیش رو پسندیدم اما در سطح اسکار نمی دونم . واقعا جالبه که رایان گاسلینگ برای فیلم نیمه ماه مارس انتخاب نشد ولی جونا هیل انتخاب شد .

 

من عادت ندارم صرفا به نقاط مثبت اکتفا کنم ، پس :

یکی از مشکلات جدی فیلم مانی بال بحث درامه . با این که برد پیت به طور پراکنده توی طول فیلم در رابطه کنش و واکنش با دیگران قرار می گیره اما چون نه هیچ درام خاصی بین او و هیچ کارکتری شکل نمی گیره و حتی تنهایی و غم بیلی هم خیلی تاثیرگذار نمی شه ، می شه گفت مانی بال یه فیلم ورزشی درامه متفاوت و جذابه و نه اثری درام - ورزشی .

مانی بال با این که یه جاهایی مثل سکانس آواز خوندن دختر برای پدر یا بردن بیستمین بازی ،  واقعا جذابه اما هیچ تاثیر احساسی خاصی برای شما نداره ؛ مثلا یکی از سکانس ها بیلی می ره تا با یکی از بازیکن هایی که می خواد اخراجش کنه صحبت کنه ، سکانس می تونست تاثیرگذار تر بشه اما فقط یه مقطع کوتاهه و کاملا توی فیلم محو می شه ؛ حتی در سکانس پایانی که بیلی  CD آهنگ دخترش رو تو ماشین می ذاره و نسخه کاملترش رو می شنویم ، با این که باز هم قشنگه اما حلقه زدن اشک در چشم های بیلی در پلان نهایی باز هم هیچ تاثیر عاطفی و عمق جدی برای بیننده نداره و فیلم مبارز که اشاره کردم به لحاظ درام واقعا کاره قوی بود .

فیلم حرف هایی هم برای گفتن داره  ؛ از تصمیمهای مهم زندگی که برای هر کس به قول خود فیلم یه بار اتفاق می افته تا این که ، اگه تمام بازی ها رو ببری ولی اگه بازی آخر رو نبری ، همه  تمام اون موفقیت ها رو فراموش می کنن ؛ منتها به دلیل عدم تحریک درونی ، این مفاهیم قشنگ رو خودتون باید به دنیای واقعی بچسبویند و فیلم شما رو تحت تاثیر معنایی جدی هم قرار نمی ده .

در کل مانی بال به لحاظ کیفیت سینمایی خیلی خوبه  و ریتم خوبی هم داره ولی ، فیلم خوبیه .

 

 

دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390



قاتلی که سعی می کند ویژه باشد



نقد و بررسی فیلم Killer Elite

قاتل ویژه




شاید این نقد برای این فیلم طولانی به نظر بیاد اما به دوستانی که این فیلم رو دیدن پیشنهاد می کنن بخونن .


با توجه به انواع و اقسام فیلمهای تخیلی و پر از جلوهای بصری ، دیگه تعداد فیلمهای اکشن واقعی یا غیر تخیلی کم شده ( البته من خودم علاقه زیادی به ژانر علمی – تخیلی دارم ) و به خاطر همین موضوع و همچنین حضور سه بازیگر معروف ، انتظار یه کار حداقل قابل قبول می رفت اما فیلم قاتل ویژه به قول جیمز براردینلی تنها چیزی که نیست ، ویژه است .

 

5 دقیقه آغازین قاتل ویژه خبر از فیلمی سراسر هیجان می داد که می تونست هر چه قدر جلوتر می ره جذاب تر هم بشه . تقریبا در 20 دقیقه بعدی ، مقدمه ی جریاناتی که در فیلم تا انتها رخ می ده رو می بینیم و این دقایق به عنوان جزئی از کلی که هنوز دیده نشده و مخاطبی که تشنه هیجان و جذابیت ، در دو سوم باقی مونده ی فیلم هست رو راضی می کنه اما هر چه قدر فیلم بعد از این دقایق جلوتر می ره غیرجذاب تر و بی خاصیت تر جلوه می کنه .

تا دقیقه 60 ، بیشتر بر دیالوگ ها بنا شده و فقط یه سکانس اکشن دو تکه ، دوباره کمی مخاطب رو به فیلم بر می گردونه ؛یکی سکانس تعقیب و گریز نصفه ونیمه ی دنی (جیسون استاتم ) و اسپایک ( کلیو اوون ) در خیابون که بد کار شده و در حد فیلمهای دهه هشتاده ( سال اتفاقات فیلم ) و سکانس تن به تن این دو نفر که چند ثانیه بعدش رخ می ده و فیلم رو یکم سرحال میاره  .

در همون 15 -20 دقیقه اول فیلم ، خیلی از قدرت سازمان SAS و نیروهاش گفته می شه اما دو قتل ابتدایی انقدر ساده ، بدون خطر و غیرجذاب اتفاق می افتن که شاید اگه قرار بود یه آدم عادی کشته بشه دنی بیشتر به زحمت میفتاد ، در عین حال این قتل ها نشون داده نمی شه چون ظاهرا در فیلمنامه بیشتر میل جریانات سیاسی و تقابل دنی و اسپایک مدنظر بوده که اون هم خیلی چنگی به دل نمی زنه و فقط در صحنه های اکشن این تقابل جذاب شده .

نحوه قتل کارکتر مک کان نسبت به دو قتل اول ، جذابتر و هوشمندانه تر در اومده و حداقل این بار در جریان چگونگی کشته شدن فرد مورد نظر هستید .

 

در طول فیلم علاوه بر کارکترهای اصلی ( نه نقش اصلی ) ، کارکترهای مکملی هم هستند مثل داویر ( دامینیک پرسل ) و رفیق عینکی دنی ، هر دوی این کارکترها بعد از پایان فیلم فراموش می شن با این که مرگ های ناگهانی و تلخی رو تجربه می کنن . البته دامینیک پرسل ، گریم جالبی داشت و شبیه لاتها شده بود و مطمئنا اگه یه زمانی این کارکتر رو به یاد بیارید همین ویژگی ظاهریش یادتون مونده . البته من واقعا موندم چه طور دنی در همچین ماموریتی از دو تا آدم بی خاصیت استفاده کرد ، آدمهایی که نه باهوش اند و نه چیزی از هنرهای رزمی سر درمیارند .

قاتل ویژه از همون دقایق 60 به بعد کمی بهتر می شه و حس تعقیب و گریز و هیجان فیلم و چندین سکانس اکشن با فاصله های کوتاه از هم باعث می شه مخاطب جذب این دقایق بشه ؛اما در کل بهترین سکانس اکشن فیلم همونی است که در ابتدای تریلرش می بینیم یعنی سکانسی که حدود 30 ثانیست و درگیری بین دنی ( بسته شده به صندلی ) ، اسپایک و رئیسشه که سکانس جذاب و گیرایی در اومده و شاید برای اولین بار در طول فیلم آدرنالین خون شما دچار نوسانات جدی بشه .

البته نمی شه نقش تدوین خوب در سکانهای اکشن رو نادیده گرفت ، نکته ی دیگه در مورد سکانسهای اکشن اینه که جیسون استاتام در سکانسهای اکشن حتی المقدور خودش حضور داره و ترجیح می ده تمام بدلکاری هاش رو خودش انجام بده ( البته کلا توی تمامی فیلمهای اکشنش همین طوریه )اما در کل یکی از مشکلات سکانس های اکشن فیلم ، کوتاه بودن اونهاست یعنی تا میای غرق سکانس بشی ، تموم می شه .

 

برگردیم به فیلمنامه :

فیلمنامه در کل همون طور که گفتم مخصوصا در اون 30 - 40 دقیقه میانی خوب پیش نمی ره و یه جاهایی شما رو انقدر خسته می کنه که آرزو می کنید فیلم هر چه زودتر تموم بشه و حتی شاید یه جاهایی ترجیح بدید صدا رو قطع کنید چون کاراکترها با دیالوگ های سطحیشون نه هیچ کمکی به شما و نه به جذاب تر شدن فیلم می کنن .

این فیلمنامه همون طور که می دونید بر اساس کتابیه که ادعا می شه داستان واقعی داره ، این که سیاست کثیفه و اتفاقاتی حتی وحشیانه تر و کثیف تر از این هم چه در رابطه با کشور انگلستان که اینجا مدنظره و چه کشورهای دیگه هست شکی وجود نداره و نفی مسئولین قابل پیش بینی ترین حرکتی که می شه حدس زد اما جریانات فیلم ظاهرا بعیده که کاملا واقعی باشه و نویسنده این کتاب ( مردان پری The Feather Men) هیچ شاهدی هم نداره .


رابرت دنیرو ( هانتر ) در حد این فیلم خوب کار کرده  و قرار بوده به نمک فیلم اضافه کنه و بد هم درنیومده اما هیچ ویژگی جدی در حد واندازه های اون وجود نداره . کلیو اوون هم برای این فیلم خوب ظاهر شده اما او هم چیزی بیش از یه تیپ نشون نمی ده و نمی تونید یه ویژگی خاص رو به اون بچسبونید که مخصوصا اوون در این فیلم باشه .

استاتام مثل همیشه خوبه ، سریع و قوی ؛ اما مشکل جیسون اینه که اون با فیلمهای اکشن این چند ساله فقط داره خودش رو تکرار میکنه ، اگر چه همچنان در سکانس های اکشن جذابه و نگاه ها رو به سمت خودش می کشونه اما هیچ فرق خاصی بین کاراکترهای او در طول فیلمهای این چند ساله نیست و به طور مثال اگه از فیلم آ به فیلم ب بره و یا به فیلم س بره ، هیچ تفاوتی حس نمی شه مخصوصا که هیچ گریم خاصی هم روی صورتش انجام نمی شه و بهتره به مانند سالهای اولیه ی فعالیتش ، کمی تفاوت ایجاد کنه .

توی این فیلم در مورد کارکتر دنی سعی شده با اضافه کردن یه رابطه عاشقانه ، این کاراکتر رو جدی تر از بقیه و به شخصیت تبدیل کنن ، به هر حال به دلیل علاقه ای که به مقوله عشق دارم نمی تونم بگم این کار بی خاصیت بوده اما چون پرداخت خیلی جدی نست ، این زندگی و این شخصیت هم در هر صورت خیلی جدی نمی شه .

در کل قاتل ویژه که شاید اگه همون اسم کتاب روش می موند حداقل در عنوان خاص می شد ؛ به هیچ وجه فیلم خوبی نیست اما با کمی ارفاق مخصوصا به خاطر چند سکانس اکشن نسبتا خوب و ساختاری کمی جدی تر نسبت به فیلمهای مشابه استاتام می تونه بالاتر از یه اثر متوسط بشه .

 

 

باید حدودا دو ماه صبر کرد تا نسخه ی کیفیت بالای ماموریت غیرممکن 4 بیاد و ببینیم اون فیلم اکشن ، که این همه ازش تعریف کردن و فروش خیلی خوبی هم تا این لحظه داشته ، واقعا چه جوریاست ؛ بهش امیدوارم .

 

 

یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390


  

فرار کردن از مرگ ، عین نزدیک شدن به آن است



نقد و بررسی فیلم Final Destination 5

مقصد نهایی 5





بعد از سه گانه موفق مقصد نهایی ، سال 2009 چهارمین قسمت که اثر نسبتا ضعیفی بود عرضه شد که بهتر بود مستقیما روی DvD میومد و اکران نمی شد چون به لحاظ استانداردهای سینمایی کیفیت پایینی داشت ، با این حال برای طرفداران این مجموعه انقدر هم بی خاصیت نبود .


با این که کاراکترهای این قسمت در کل با توجه به سطح فیلم قابل قبولند اما 10 دقیقه ابتدایی که به نوعی قراره فصل معرفی اونها باشه چندان خوب درنیومده؛ یعنی یه سری کارکتر تیپ گونه نوجوانانه با رابطه های عاشقانه معمول ؛ اما سفر با اتویوس  شروع می شه . سکانس خرابی پل هم در طراحی و هم در اجرا جذاب و گیرا در اومده ، مرگ های وحشتناک ، فیلمبرداری عالی و جلوه های بصری بی نقص باعث شده بتونید بارها از تماشای این سکانس لذت ببرید ؛ البته بعدش هم که می دونید ؛ حالا تک تک افرادی که زنده موندن باید دخشلون بیاد .

مشکل محسوسی که در یک ساعت ابتدایی وجود داره اینه که شما فقط زمان هایی که اتفاقی رخ می ده در حال تماشای مقصد نهایی به عنوان یه اثر دلهره آور هستید و در بقیه سکانسها با یه فیلم نوجوانانه طرفید مخصوصا سکانسی مثل گفتگوی بی خاصیت ایزاک ( پسر تپل ) و منشی اون باشگاه ماساژ ، بیشتر مخاطب رو از حس و حال فیلم جدا می کنه .


فیلمنامه به طور کلی حرف خاص و جدیدی برای گفتن نداشته و بیشتر از طرح های شماره قبل استفاده کرده ، بازی بازیگرا هم خیلی چنگی به دل نمی زنه اگر چه بعضا مثلسم معلومه خیلی تلاش کرده که باورپذیر بازی کنه اما در هر صورت اجرای دخترا بهتر از پسراست.  دیالوگها هم در اکثر مواقع خیلی جذاب نیستن و کمک خاصی نمی کنن و یه جاهایی انگار بازیگرا دیالوگ می گن تا یه حرفی زده باشن ، البته به نظرم یکی از بهترین قسمت های دیالوگ نویسی مربوط به رویارویی کاراکترها با مرد سیاه فیلم جلوی باشگاه ماساژه . ( اون مرد رو که یادتون هست ؟ )

مجموعه اره در ابتدا خوب بودند اما در سه قسمت پایانی خودشون رو محدود به زیر ژانر اسلشر ( خون و خونریزی ) کردند و به آثاری ضد مفهوم تبدیل شدند ، مقصد نهایی 4 و 5 هم در بیشتر مرگ ها ، کاملا اسلشرگونست . البته قطعا مخاطبین این جور کشته شدن ها رو بیشتر دوست دارن اما سکانسهایی مثل مرگ دختر در باشگاه کاملا دم دستی و اغراق شده بود و یا اون بیرون چشم و سر خوردنش به سمت دوربین و له شدنش که واقعا آدم نمی دونه در موردش چی بگه ؛ در واقع یه سری از این مرگ ها ، امکان داره شما رو به یاد مجموعه انمیشنی عجیب غریب Happy Tree Friends بندازه البته نه به اون حد فجیع .

اگر چه کشته شدن به وسله ی عزرائیل قطعا خیلی خیلی قابل قبول تره تا شکنجه شدن به وسیله ی یه انسان معمولی که در پایان مجموعه اره ازش یه ابر انسان ساخته شد .

یه نکته رو هم نباید فراموش کرد ، پلانهای قبل از کشته شدن شاید از خود مردن طرف هم یه جورایی مهتر باشه ، یعنی ایجاد به مرور این دلهره و وجود المانهای مختلف توی فیلم که حس ترس رو در مخاطب ایجاد کنه که منتظر مرگ باشه ، خیلی مهمه و می شه گفت تو این فیلم مخصوصا تو سکانس باشگاه ژیمناستیک خوب دراومده .

با تمام اینها ، انتهای فیلم و ربط دادنش به قسمت اول مطمئنا تنها چیزی بود که کسی فکرش رو نمی کرد ، فوق العاده غافلگیر کننده بود ، البته می شه کمی بی رحمانه هم نگاه کرد و ربط دادن این سری فیلمها به هم رو برای این دونست که مخاطب ضعفهای این دو سه فیلم پایانی رو فراموش کنه و اون تیتراژه پایانی رو ببینه و بگه : ای ول عجب مجموعه ای .


در هر صورت علی رغم تمام نکات مثبت و منفی توامان ، اگر قسمت های قبلی این مجموعه رو دیدید ، بدونید که از دست دادن این قسمت کاره واقعا اشتباهی است مخصوصا که چندین سکانس جذاب رو از دست می دید که جای دیگه ای نمی تونید پیداش کنید .




یه نکته آموزنده : اگه در حین سفر مخصوصا اوایلش دیدید که سیستم برقی دچار مشکل شده و تکون شدیدی رو تجربه کردید و احیانا اگه دستتون رو بردید و یه آهنگ خاص رو شنیدید ، اگر می تونید پیاده شدید وگرنه بدونید ، کارتون تمومه .

 

 

پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390




با هیچ کس حرف نزن

به هیچ کس دست نزن

 




شیوع یک ویروس معمولا ناشناخته در جهان ، جزء موضوعاتی بوده که بارها از اون فیلمهای متفاوتی ساخته شده که بعضا هم در حد خودشون قابل توجه بودن اگر چه در بعضی آثار صرفا به عنوان دستمایه ای برای ساخت یه اثر هیجانی یا ترسناک بوده اما Contagion یا شیوع ، ساده - جذاب و علمی این قضیه رو پیش می بره .

فیلم خوب شروع می شه ، صفحه تاریک و صداهای سرفه ی یک زن که کاملا شروع یک بیماری رو به خوبی  و هوشمندانه القا می کنه و یه نمای ثابت مدیوم و دیالوگهایی که در ادامه به دردمون می خوره . فیلمنامه نویس خیلی سریع مخاطب رو به درون اتفاقات می بره و کلا در طول 1 ساعت و 44 دقیقه فیلم صرفا ماجراست که داره فیلم رو پیش می بره و خبری از اکشن نیست و استیون سودربرگ ( کارگردان ) با تجربه ای که داره فیلم رو روون  و جذاب پیش برده .

ورود تک تک کاراکترها به فیلم خوبه یعنی  ، دونه به دونه ی کاراکترها  هوشمندانه وارد فیلم و به مخاطب معرفی می شن . همون طور که می دونید بازیگرهای اصلی این فیلم ، همه جزء بازیگرهای شناخته شده و حتی بعضا اسکاری هالیوود هستن ، همه بازیگرها به نوعی در یه سطحن یعنی همه بازیهای قابل قبول و باورپذریر دارن ولی هوشمندانه هیچ کدوم بر دیگری برتری ندارن .

دیالوگهایی که  برای این فیلم نوشته شده خیلی خوبه یعنی می شه با اطمینان گفت بالای 95 درصد دیالوگها کاملا درجهت فیلمن و شاید به ندرت دیالوگی بشنوید که کمکی به جریان و اتفاقات فیلم نکرده باشه ؛ و در عین حال که وجه قصه گویی خوبی دارن ، کاملا هم علمی هستن و معلومه که فیلمنامه نویس از رو هوا ننوشته و از چندیدن مشاور پزشکی کمک گرفته .

شما در بیشتر پلانها ، کاراکترها رو در حال بیان دیالوگ می بینید و هشمندانه چند جا در طول فیلم ، دیالوگ وجود نداره و موسیقی به کمک تصاویر اومده که هم باعث تفاوت و جذابیت خاص فیلم شده و هم مثل یه زنگ تفریح برای مخاطب می مونه و کمک زیادی به فیلم کرده . ( باعث اشتباه نشه ؛ فکر نکنید که فیلم شما رو با دیالوگهاش خسته می کنه ، به هیچ وجه این طور نیست )

البته نباید از موسیقی جذاب و در عین حال تعلیق دار فیلم گذشت که کمک خیلی خوبی به فیلم کرده و در جای جای فیلم در جذابیتش تاثیر مهمی داشت .

واقعا یه جاهایی یه ایده های به ظاهر ساده چه قدر می تونه مخاطب رو جذب کنه ، منظورم نشون دادن اون فیلمهای ضبط شده از کارکتر بث امبوف ( گوئینث پالترو ) در کازینو بود ، هم ایدش خیلی جالب بود و هم خوب دراومده بود .

کاراکترهای متفاوت این ماجرای شیوع ویروس یه جورایی به هم وصلن و انقدر اینها  خوب در طول فیلم نشون داده می شن که چرخش فیلم روی کاراکترهای مختلف کاملا یک دست و همسان با کلیت نهایی که قراره در ذهن بیننده شکل بگیره صورت گرفته . همه رو واقعا جزئی از قطعه های یه اثر مجموع می بینید .

توی این فیلم کاراکترها با این که خیلی جدی نیستن ولی قابل قبولن و بعضا هم مثل میچ امبوف ( مت دیمون ) و یا دکتر چیورز ( لورنس فیلشبرن ) هم در وجه زندگی شخصی و هم اجتماعیشون بهشون نگاه شده اما اگه فیلم رو به عنوان زندگی در نظر بگیرید در واقع چیز خاصی از دکترمیرز ( کیت وینسلت ) ، آلن کرویوید ( جود لاو ) ، بث امبوف ( گوینث پالترو ) و .... نمی فهمیم البته این نقطه ضعف جدی برای این فیلم نیست و انتظار پرداخت جدی این همه کاراکتر وجود نداره ولی به هر حال باعث شده ماجرا از کاراکترها مهم تر شه .

تا زمانی که دکتر میرز ( وینسلت ) توی فیلم بود ، به نظرم بهترین کاراکتر اون بود اما با توجه به اتفاقی که براش می افته در کل بهترین کاراکتر فیلم رو باید میچ امبوف ( دیمون ) در نظر گرفت .

و بالاخره پایان فیلم و برگ برنده فیلمنامه نویس و سودربرگ که به شدت لذت بردم و این پایان هوشمندانه باعث می شه مخاطب با رضایت کامل از پای فیلم بلند شه .

در کل شیوع یا سرایت ، فیلم ارزشمند ، قابل احترام و خوبیه .

 

<<    1       2       3       4      5       ...      7    >>