X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

بتمن علیه سوپرمن:طلوع عدالت Batman v Superman: Dawn of Justice

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نقد و بررسی فیلم ددپول Deadpool


ابرقهرمانی غیرمتعارف



 در سالی که گردهمایی و درگیری های متعددی بین ابرقهرمان ها بروز پیدا کرده بود ، ددپول به عنوان یک اثر مستقل و تقریبا تک نفره کار سختی برای خودنمایی داشت و موفقیتش تا این سطح بعید به نظر می رسید ؛ با این حال به جهت تمایز کافی بین این کاراکتر و سایر آثار ابرقهرمانی ، به تجربه ای نه شگفتی آور اما متفاوت در ژانر فرعی ابرقهرمانی تبدیل شد اگرچه همون طور که خود این کاراکتر چندین بار در طول فیلم بیان می کنه ، قهرمان نیست و تنها نقطه ای که به نوعی بر ویژگی قهرمانانه اون تاکید می شه در دیالوگی است که اعلام می کنه ؛ "می خوام آدمهای دیگه ای به سرنوشت من دچار نشن" .

...

deadpool-movie-image-ryan-reynolds-morena-baccarin

...

الفاظ رکیک و توامان شوخی های متعدد جنسی در کنار خشونت بالا و حتی نوع شکل گیری رابطه به اصطلاح عاشقانه ، ویژگی همذات پندارانه و دوست داشتنی از یک قهرمان رو حداقل برای بخشی از مخاطبین من جمله خودم به عنوان یکی از طرفداران این گونه آثار پدید نمیاره اما با این وجود ، ویژگی های دیگه ای توی فیلم قرار گرفته که به این راحتی نمی شه نادیده گرفت . از همون تیتراژ آغازین و نوع حرکت دوربین می شه به خلاقیت ، توجه به جزئیات و نگاه متفاوت فیلم پی برد . این افتتاحیه جذاب با تاکسی گرفتن کاراکتر اصلی تا مقصد ، رویارویی ناگهانی با خود مخاطب و نوع ورود به ماجرای اصلی فیلم تکمیل می شه خصوصا که سکانس اکشن ابتدایی تا نیمه های فیلم ادامه پیدا می کنه و با رفت و برگشت های چندباره و مناسب ، روندی نه ساختارشکن اما ضدکلیشه ای برای اثری ابرقهرمانانه پدید آورده.

...

13516_5

...

 مجموع سکانس اکشن ابتدایی با اینکه به واقع ویژگی متمایزی ارائه نمی ده ولیکن نحوه پرداخت این سکانس و نوع رفتار کاراکتر اصلی در این موقعیت ها ، همون طور که توامان از جدیت این سکانس ها و احتمال مردن این کاراکتر کم کرده ، خشونت گاها اغراق آمیزی رو به هم نمایش گذاشته ؛ با این حال این رفت و برگشت ها و اطلاع از گذشته کاراکتر ددپول در طول این سکانس اکشن ، به طور تدریجی دید بهتر و جامع تری نسبت به فرد پشت این ماسک ایجاد می کنه و دقیقا در اواسط فیلم یعنی زمانی که تبدیل شدن چهره این کاراکتر رو می بینیم ، این وجه همذات پنداری و دلایل رفتاری بیشتر توجیه پذیر می شه . اگرچه وقتی این سکانس اکشن به پایان می رسه ، روایت جذاب نیمه ابتدایی در ادامه به همون مسیر آشنا و نخ نما بر می گرده و تمهید دیگه ای برای متفاوت کردن نوع روایت داستان در نیمه دوم به کار گرفته نشده .

...

deadpool

...

موفقیت اصلی فیلم ددپول رو قطعا نه در خود وید ویلسون بلکه در وید ماسک دار یا همون ددپول باید جستجو کرد  و در سرتاسر فیلم ، محرک و بار اصلی روی این کاراکتره که خوشبختانه جذابیت هاش تا پایان ادامه پیدا می کنه . برای مقایسه جذابیت کاراکتر اصلی و ضعف مابقی عناصر داستانی به طور مثال نگاهی کنید به رابطه عاشقانه وید و ونسا که با انواع و اقسام رابطه های فیزیکی ! آغاز شد و کاملا ناگهانی وارد بخشی احساسی و دراماتیک شد و این رویکرد سطحی با کمی ناشی گری ممکن بود بیشتر از اونکه جدی و مهم جلوه کنه ، به کمدی ناخواسته تبدیل بشه . بالطبع در شرایطی این چنین نمی شه به بقیه کاراکترها از نقشهای منفی گرفته تا افراد نزدیک با کارکتر اصلی که چندان از سطح فراتر نمی رن خرده ای گرفت و تقریبا تمام کاراکترها صرفا به جهت همراهی با این کاراکتر قابل تحمل هستن . با این وجود نمی شه ویژگی های کاراکتر کلوسوس (مرد آهنی) رو نادیده گرفت که به لحاظ فیزیک و صدا کارکتر جذابی از آب دراومده و اخلاق مداری شعارگونه اون حتی در مقابل دشمنش ، رویه ای متضاد و جالب در مقابل کاراکتر ددپول ایجاد کرده.

...

df7f7cb58

...

تقریبا همون قدر که می شه در مورد آثار ابرقهرمانی مهم امسال نوشت و صحبت کرد ، ددپول هم این ویژگی و شایستگی رو داره . ویژگی مهم ددپول در اینجاست که عامدانه بر نکات و مسائلی تاکید کرده که اکثر آثار ابرقهرمانی از اون دوری می کنن و حضور بخشی از همین وجوه تمایز، برگ برنده این کاراکتر قرمزپوشه که حتی بعد از تیتراژ هم رابطش با مخاطب رو حفظ می کنه!




بازگشته از گور The Revenant


یک ماجراجویی متفاوت ، فقط همین !


therevenant-movie-poster


*خطر لوث شدن داستان*


ایناریتو بعد از فیلم نسبتا خوب بِردمن و بازخوردهای مثبت اون ، ظاهرا علاقه خاصی به تجربه های تازه پیدا کرد و اینبار فضایی کاملا متضاد و اثری چالش برانگیزتر از فیلم قبلی خودش رو به نمایش گذاشت . بازگشته ازگور قطعا یکی از دشوارترین پروژه های فیلمسازی در طول چند سال اخیره و عوامل سازنده تمام توان خودشون رو به کار بستن تا همه اجزای فیلم رو به طبیعی ترین شکل ممکن به مخاطب ارائه بدن . در حقیقت علاوه بر تمام ریزه کاری های فنی ، برداشت های بدون کات و نوع قرارگیری دوربین در موقعیت هایی مانند پرتاب تیر به گلوی فردی که تا چند ثانیه پیش زنده بود ، مبارزه با خرس دیجیتالی که این دیجیتالی بودنش هرگز جلوه نمی کنه، خوردن ماهی زنده و در نهایت مبارزه پایانی که همگی به نوعی جذاب ترین لحظات فیلم رو تشکیل می دن ، موجب شده روند ماجراجویانه داستان به نبردی برای بقا تبدیل بشه که در هر لحظه ای از اون توامان امکان پایان زندگی و دلیل دوباره ای برای زندگی ایجاد می شه .


dicaprio-the-revenant-04dec15-01


با این حال و علی رغم برخی نکات مثبت ذکر شده که بیشتر ستایش ها هم حول این محور می چرخه ، بازگشته از گور فیلم خوبی نیست و ایرادات اساسی به اون می شه وارد کرد چراکه در وهله اول جذابیت های بصری و سکانس های نمایشی فیلم بر خط داستانی برتری دارن . حرکتِ کند دوربین بر روی آب و در امتداد رود در اوایل فیلم و نمایش گوشه هایی از طبیعت در طول این ماجراجویی ، یکی از نقاظ ضعف مهم رو نشون می ده ؛ در واقع علی رغم اینکه کل فیلم در محیطی کاملا طبیعی می گذره و سختی زنده موندن در این شرایط و توامان کمک کنندگی خود طبیعت به انسان مدنظره اما نماهای جداگانه ای که از طبیعت نمایش داده می شه ، نه تنها موجب تقویت این حس نمی شه بلکه اصلا هیچ حسی رو القا نمی کنه و کل این محیط زیست می تونست به نوعی یکی از کاراکترها بشه اما علی رغم تمام تلاش ها این اتفاق رخ نمی ده و بیشتر در حد و اندازه موقعیتی صرف باقی می مونه که شاید اگه بیشتر اون هم ساختگی بود ، تفاوت چندانی پیدا نمی کرد .


revenant-horse-xlarge


خوشبختانه علی رغم کم دیالوگ بودن فیلمنامه و برعکس چیزی که شنیده بودم ، ریتم فیلم افت قابل توجهی نداره و حتی در نیمه دوم کشش بیشتری ایجاد می کنه خصوصا که کاراکتر هیو گلس به عنوان نقطه اصلی داستان ، بیشتر بر نمایش و بازی بیرونی با چهره و رفتارهاش استواره اما متاسفانه همین دیالوگ هایی هم که در طول فیلم بیان می شن نکته ای برای ماندگاری ندارن حتی جمله "انتقام برای خداست" هرگز اون قدر جدی نمی شه که اثرگذار عمل کنه اگرچه فارغ از کم مایه بودن شاکله داستان ، دو کاراکتر اصلی یعنی گلس و فیتز جرالد به خوبی و همراه با جدی تر شدن این ماجراجویی ، دو قطب فیلم رو تشکیل می دن که به نوعی تنها نقطه موفقیت داستانی این فیلمه . نکته قابل توجه و فرامتنی بازگشته از گور در اینجاست که کاراکتر دیکاپریو برای سومین بار بعد از کاراکترهای کاب و تدی با تصویرهای ذهنی از همسرش روبه رو می شه ؛ تصویرهایی که در اینجا با چندین فلش بک همراه شده ولیکن برخلاف دو فیلم "اینسپشن و جزیره شاتر" به سختی به کاراکتر چیزی اضافه می کنه خصوصا که حضور هوک (پسر گلس) و اتفاقی که رخ می ده نهایتا در لحظه تاثیری دراماتیک ایجاد می کنه و بازهم برخلاف تلاش فیلمساز ، اثرگذاری لازم رو در بطن ماجرا پیدا نمی کنه چون این رابطه پدر و پسری تا آخرین لحظه هم باورپذیر از آب درنمیاد.


re_imaes


با اینکه در اوایل به نظر میاد دیدگاه ضد سرخ پوستی بر فیلم حاکمه اما ایناریتو و دستیار نویسندش در طول مسیر داستان سعی می کنن دیدگاه متفاوت و واقعی استثمارگری اروپا رو به تصویر بکشن اگرچه در لحظه ای که قراره تنفر از این کاراکترها ایجاد و خوی حیوانی اونها نمایش داده بشه ، کاری که با دختر انجام می دن ، گرچه کم و بیش در ایجاد این حس موفقه اما وقتی این تمهید کلیشه ای رو با بلاهایی که حقیقتا به سرخ پوست ها وارد شده مقایسه می کنیم ، می شه متوجه شد که ایناریتو به شکلی زیرکانه به دنبال بیان بخشی از تاریخه و در عین حال هولناکی این واقعیت رو تا حد زیادی کاهش می ده .


revenant-nrimages-15-gallery


با این حال چیزی که باعث می شه بازگشته از گور ، تیشه بر ریشه برخی جذابیت هاش بزنه دقیقا در نمای پایانیه ؛ در حقیقت پایان بندی فیلم کاملا مشخص می کنه که ایناریتو ایده جدی برای جمع بندی نداشته اما شاید اگه فیلم چند ثانیه زودتر تموم می شد ، بازهم وضعیتی بهتر پیدا می کرد چراکه حرکت عجیب چشم کارکتر هیو گلس به سمت دوربین ؛ در وهله اول این کاراکتر و به طور کلی اثر رو در موقعیتی قرار می ده که نه تنها ربطی به ساختار و نوع شخصیت پردازی و روایت داستانی که پیش از این نمایش داده شد نداره بلکه برعکس پایان بندی قابل قبول در بردمن ، اینبار نمای انتهایی حتی در نمادین ترین تفسیر ممکن هم همچنان بدون کارکرد و بیرون زده از فیلم جلوه می کنه و نمایی تحمیلی به مخاطبه .


thumbnail_22959


در نهایت اگرچه بازگشته از گور تجربه ای مهم در سینمای دهه اخیره و نمی شه اون رو نادیده گرفت ، خصوصا که به یکی از فیلمهای محبوب سال 2015 تبدیل شد و علی رغم هزینه بالا ، فروش خوبی رو هم به دست آورد اما ایراداتی جدی داره که موجب شده لذت تماشای برخی لحظات و موقعیت های باورپذیر اون تبدیل به اثری خوب نشه و در نهایت این نکته رو می رسونه " لزوما تجربه ای سخت و طاقت فرسا، فیلم موفق و چشمگیری نخواهد شد.



*پیشنهاد می کنم فیلم مقایسه این اثر با آثار تارکوفسکی که چند روز پیش در اینترنت منتشر شد و در سایت کافه سینما هم موجود هستش رو حتما ببینید *




هدیه Gift

هدیه ای نه چندان خوشایند


...

به راحتی می شه متوجه شد که جوئل اجرتون با اولین تجربه فیلمسازی اش تلاش کرده تا ورودی مقتدرانه به سینما داشته باشه , حتی از اونجایی که خود اجرتون در نقش کاراکتر گوردو حضور داشته ، سکانس های حضورش در فیلم رو به صورت متوالی فیلمبرداری کرده تا تمام تمرکزش رو بر کارگردانی و هدایت فیلم بذاره . با وجود تعریف و تمجیدها به نظر میومد نتیجه این زحمات , اثری کم و بیش مهم و ارزشمند رو پدید آورده ولی ماحصل کار نشون می ده که اجرتون شاید بازیگر خوبی باشه اما تا ساخت اثری خوب , فاصله قابل توجهی داره.

...

the-gift_new

...

خلاصه داستان فیلم در مورد زن و شوهر خوش بختیه که وضعیت مالی خوبی دارن ، زوجی که به دلایلی که کم کم مشخص می شه و البته چندان هم جدی نیست به شهر دیگه ای نقل مکان کردن اما ورود دوستی قدیمی ، برگ تازه ای از زندگی این زوج رو ورق می زنه . دوستی که ظاهر بی آزاری داره ولی توامان حضوری آزاردهنده برای زن و شوهر پیدا می کنه که موجب می شه تعلیق کافی برای دنبال کردن فیلم ایجاد بشه و در کل فصل آغازینِ قابل قبولی رو به نمایش می ذاره اما ناگهان کاراکتر گوردو بعد از این بخش حذف می شه و مجددا در یک سوم پایانی حضور فیزیکی پیدا می کنه و ایراد فیلم رو در همین نقطه می شه پیدا کرد ؛ این حذف ناگهانی کاراکتر مرموز داستان در ظاهر و در اوایل موجب تشدید حس تعلیق بر فیلم می شه اما جریان فیلمنامه در مسیر درستی قدم برنمی داره .

...

THE GIFT

...

تاکید بر حرکات به شدت آهسته دوربین در سکانس آغازین وجود وجه معمایی رو به کار القا می کنه اما استفاده بیش از حد از این تمهید در میانه فیلم و برخی ماجراهایی که بر کاراکتر زن می گذره و با لحظات به سبک آثار ترسناک کلیشه ای با پرش لحظه ای مخاطب همراهه ، ضعف بخش تریلر و حد افول این ژانر رو نشون می ده ؛ از طرفی میانه فیلم که تا در بخشی از یک سوم پایانی هم وجود داره ، نه تنها دیگه تعلیق و و دلهره ای حس نمی شه بلکه مسیر داستان و جو حاکم بر فیلم بیشتر به سمت درام سوق پیدا می کنه که از دل این مسیر قراره دید تازه و واضح تری نسبت به کاراکترهای سایمون (جیسون بیتمن) و گوردو ایجاد بشه . در عین حال داستانک دیگه ای هم پیش کشیده می شه تا کمی مخاطب رو فریب بده و عمقی هم به بخش درام فیلم اضافه کنه اما این حرکت تحمیلی برای رسوندن فیلم به محتوای موردنظر ، بیشتر از اونکه به ارتباط بین زن و شوهر و افزایش گسست این رابطه زناشویی کمک کنه، منجر به افزایش ایرادات فیلم شده .

...

THE GIFT

...

اصل داستان و برگ برنده هدیه در فصل انتهایی اونه که جذاب ترین لحظات رو هم تشکیل می ده و در سکانس مورد نظر که به نوعی تنها لحظه ای است که عنوان هدیه در بطن فیلم ورود پیدا می کنه ، اتفاقا اثرگذار ظاهر می شه اما حتی این نقطه عطف هم کارکرد لازم رو پیدا نمی کنه چرا که ماجرای پیش اومده ( فارغ از اینکه واقعا روی داده یا نه ) علنا موجب تناقض و سرگردانی در تعریف هر دو کاراکتر مرد می شه و حتی اگه در بالاترین سطح ، مضمون مهم و جدی فیلم رو قربانی شدن کاراکتر زن به خاطر دو کاراکتر مرد داستان در نظر گرفت ، همچنان به دلیل عدم پرداخت مناسب کاراکترهای اصلی و مسیر روایت داستان و عدم پختگی اختلاف زناشویی ، بالاطبع این قربانی شدن هم کارکرد خودش رو از دست می ده و رفتار زن هم در پایان نسبت به همسرش تا اندازه ای اغراق شده به نظر میاد و تمام این ایراداتِ اساسی جدا از پرداخت های بسیار سطحی از کاراکترهایی هستش که گاها در اطراف این زن و شوهر دیده می شن .

...

THE GIFT

...

اجرتون با فعالیت در پست های مختلف در پی خلق اثری توامان جذاب و قابل تفکر بوده تا ورای روایت داستانی پرکشش ، احتمالا مفهوم انسانیت رو به چالش بکشه و تاثیر رفتار گذشته بر امروز و توامان اثراتش بر آینده رو به نمایش بذاره . نتیجه این تلاش ، همچون درصد قابل توجهی از فیلمها شاید در سطح و در اندازه حرف موفق باشه اما در عمل ، کارایی مناسب رو پیدا نمی کنه و در مجموع گرچه هدیه به دلیل ایجاد برخی جذابیت ها ، شاید اثری ناامید کننده نباشه ولی اثر موفقی نیست .






   1       2       3       4       5       ...       30    >>