نـقـد فـیـلــم هـالــیوودی

نقد فیلم خارجی نقد فیلمهای هالیوودی سینمای هالیوود

نـقـد فـیـلــم هـالــیوودی

نقد فیلم خارجی نقد فیلمهای هالیوودی سینمای هالیوود

Underworld : Awakening

نقد و بررسی فیلم Underworld : Awakening

دنیای زیرین : بیداری


در سال ۲۰۰۳ اولین قسمت از سری فیلمهای دنیای زیرین عرضه شد که ایده هایی جدیدی وارد فیلم شده بود و عواملش تلاش زیادی برای خلق یه کاره نسبتا متفاوت کردند و سعی شده بود سبکش متمایز از اون چیزی باشه که تا به حال دیده شده ؛ البته در هر صورت تقلیدهایی از سری فیلمهای بلید Blade (که خودم یکی از طرفداراشم) رو انجام داده بود و علی رغم ضعفهای کوچک و بزرگی که داشت اما برای خودش طرفدارانی دست و پا کرد و در حد خودش نسبتا خوب از آب دراومد و در طی کمتر از یک دهه خودش رو به یه چهارگانه (Quadrilogy) تبدیل کرد .

هنوز هم شروع جذاب قسمت یک رو فراموش نکردم . کاراکتر سلین از همون ابتدا جذاب بود و کلا یکی از مهم ترین عوامل موفقیت این سری ، خلق این کاراکتر دوست داشتنی بود ( مخصوصا در انبوه قهرمان های مرد ) ؛ البته با توجه به جذابیت های ظاهری این کاراکتر و بازی باورپذیر کیت بکینسل.

حالا سه سال بعد از دنیای زیرین : خیزش لایکنها و شش سال بعد از غیبت ، سلین دوباره برگشته ، البته با توجه به گاز گرفته شدن توسط اکساندر کوروینس در قسمت دوم ، قوی تر و شکست ناپذیرتر از همیشه .

با توجه به تریلری که برای این قسمت عرضه شده بود ، انتظار کاری جذاب رو داشتم اما در همین ابتدا باید بگم بیداری دنیای زیرین ، نهایتا یه فیلم سرگرم کننده برای طرفداران این مجموعست و متاسفانه هر طور که نگاه بکنید اصلا فیلم خوبی نیست . حتی قسمت سوم با توجه به عدم حضور سلین از این قسمت جذاب تر و عمیق تر بود ؛ چرا که متاسفانه در این قسمت هیچ چیز شگفت انگیز و ویژه ای در این فیلم وجود نداره .

سیر روایی فیلم خیلی سادست و نویسندگان اثر بیشتر از اون که یه داستان جذاب  و پرتنش رو برای ما بگن ، راه رو برای ادامه فیلم باز کردن ، ادامه ای که برعکس قسمت دوم اون قدر انتظارش کشیده نمی شه .

طیفی از کاراکترهای متعدد وارد این قسمت شدن که مهم ترینشون پسر رئیس اون صومعه سرا و دکتر ( بدمن ) فیلمه که عملا هیچ پرداخت جدی براشون انجام نشده البته خود عوامل هم می دونستند که چندان چیزی در چنته ندارن و فیلم رو در عین تعجب بیشتر از ۷۵ دقیقه نساختن .

همچنان عامل اصلی موفقیت و تماشای فیلم خود سلینه . راستش حتی مایکل هم در قسمت های قبل ، خیلی چنگی به دل نمی زد و یه جورایی بی خاصیت بود و همش الکی وحشی بازی درمیاورد و مدام کتک می خورد و بیشتر سلین باید جمع و جورش می کرد! ؛ دخترشون باز هم از مایکل باعرضه تره اما فیلم اون قدر جدی نیست و سرنوشتش برای ما مهم نمی شه .

 در بخش اکشن که مهم ترین بخش فیلمه ، دنیای زیرین ۴ با این که بد کار نشده و بیشترین بودجه در بین این ۴ قسمت برای این فیلم صرف شده ( حدود ۷۰ میلیون دلار ) اما در این بخش هم چیز خاصی از فیلم نمی بینیم که مخاطب رو در سال ۲۰۱۲ به هیجانی که مد نظر سازندگان بوده ، برسونه .

از معدود سکانس های خاص فیلم ، مبارزه با مردان مسلح در ساختمون در اوایل فیلم و اون حرکت فوق سریع سلین بود که با توجه به نشون داده شدن اون سکانس در تریلر ، دیگه اون جذابیت و غافلگیری لازم رو نداشت .

یکی از سکانس های فیلم که می تونست خیلی نفسگیر دربیاد ، سکانس مبارزه ی سلین با گرگینه گنده در صومعه بود که خیلی سریع تموم می شه و هیجان خاصی هم توی اون چند تا پلان ایجاد نمی شه .

یکی از بهترین سکانس ها که بی شباهت به یکی از سکانس های قسمت اول نیست، سکانس سقوط آسانسور و شلیک پیاپی سلین به آسانسور و نوع نجات پیدا کردنشه که تا حدی شبیه به سکانس شلیک متمادی و چرخان به کف زمین و افتادن به طبقه پایین در دنیای زیرین ۱ بود ، البته به اون جذابی و خاصی در نیومده .

سکانس نجات پسر رئیس هم ، بی شباهت به سکانس نجات ترینیتی توسط نئو در اواخر قسمت دوم فیلم ماتریکس نیست ؛ فرو بردن دست در بدن و فشار قلب .

جلوه های بصری فیلم با اینکه فوق العاده و عظیم نیست اما تنها بخشیه که از قسمتهای قبلیش پیشی گرفته . نوع تبدیل کاراکترها به گرگینه در این قسمت خیلی بهتر و طبیعی تر کار شده ؛ در قسمت اول واقعا بد کار شده بود ، انگار باد می شدن!

۱۵ دقیقه پایانی هم اوج فیلمه و سراسر اکشن ، در دقایق پایانی نسبت به همین قسمت ، غافلگیری هم ایجاد می شه که در واقع مربوط به همون باز کردن راه برای شماره ی بعدیه.

نکته ی کمی عجیب هم اینه که نبرد پایانی فیلم جمع و جور دراومده و میشه فهمید چرا هزینه ی ساخت فیلم خیلی بالا نیست و عوامل هم خیلی ریسک نکردن ، واقعا جالبه که نبرد پایانی صرفا در پارکینگ! اتفاق می افته .

در کل علی رغم علاقه به کاراکتر سلین ، این قسمت خیلی پایین تر از حد انتظارم بود و من به لحاظ سطح کیفی در بین این ۴ گانه در رتبه ی آخر قرارش می دم .

 

 

Johnny English Reborn






    نگاهی به فیلم   " تولد دوباره ی جانی انگلیش "


شاید این جمله اغراق آمیز نباشه که بگیم روان آتکینسون بهترین بازیگر کمدی این دهه هاست ، حتی بدون گفتن دیالوگی می تونه شما رو به قهقهه بندازه ، واقعا شاهکار کارهای کمدیست .

بعد از موفقیت قسمت اول جانی انگلیش ( مخصوصا با توجه به محبوبیت جمیز باند که به شخصه هیچ وقت به این مجموعه ها علاقه نداشتم ) تولد دوباره ای برای جانی انگلیش گرفته شده .

جانی انگلیش علی رغم وارد کردن داستان های جاسوسی که معمولا باعث خسته کردن مخاطب عام می شن ، به دلیل حضور قدرتمند آتکینسون ، فیلمنامه جذاب و خوش ساخت بودنش ، شما رو در مدت 90 دقیقه ایش کاملا جذب و سرگرم می کنه .

البته فیلم داستان کاملا ساده ای داره ؛ در واقع هیچ نکته پیچیده ای برای درگیر کردن ذهنتون وجود نداره . فیلمنامه زمینه ای برای طرح داستانی ظاهرا جاسوسی ولی در واقع کمدی است که اتفاقا جذاب هم  از آب دراومده ؛ مثلا کاراکتر پیرزن چندان منطقی پشت کارهاش نیست اما تاثیر کمدی قابل توجهی در قسمت های مختلف فیلم داشت .

در واقع باید بگم جذاب ترین اثر کمدی سال 2011 رو به روی شماست .

 

با این که این فیلم رو جزء بهترین آثار کمدی سال2011 قرار می دم اما کیفیت شخصیت پردازی و سیر منطق روایی چندان درست و حسابی نداره و ویژگی جذاب بودنش مخصوصا برای طرفداران آتکینسون ، این ضعفهای جدی رو ، کوچک و بی اهمیت جلوه می کنه.

جانی انگلیش دوباره متولد شده ، صحنه های اکشن و در عین حال کمدی خوبی هم داره مثل سکانس تعقیب و گریز پسر کت و شلواری توی ساختمون و دریاچه که واقعا هم قشنگ و هم خنده دار دراومده البته به نظر من جذاب ترین سکانس فیلم ، سکانس جلسه ی جانی با نخست وزیر و بالا پایین شدن های صندلیه که به شدت برای خود من خنده دار و به نظرم سکانس بی نظیری بود . توی هیچ کدوم از کارهای کمدی اخیر ، سکانسی تا این حد خنده دار رو ندیده بودم ؛ البته لازمه جدیش عاشق آتکینسون بودنه .

خوشبختانه تقریبا تمام شوخی های روی کاغذ فیلم ، در تصویر دراومده و این مهم ترین عامل موفقیت این فیلمه .

در کل یه فیلم جذاب برای همه مخاطبین و یه کاره خیلی جذاب و خنده دار برای طرفدارن روآن آتکینسون .

 

The Ides of March



 " هنرمندان همیشه دروغ می گن تا واقعیت رو بیان کنند ؛ در حالیکه سیاستمداران دروغ می گن تا حقیقیت رو پنهان کنند  "

( وی به نشانه انتقام )


نقد و بررسی فیلم

نیمه ماه مارس The Ides of March






گفته می شد نیمه ماه مارس، یه اثر سیاسیِ جدی و انتقادیِ است اما حالا با تماشای اون، صرفا می تونم اون رو اثری سیاسی بدونم . 

نیمه ماه مارس شروع خوبی داره چه در دیالوگ و چه به لحاظ شروع قصه و گیرایی خودش رو تقریبا تا نیمه های فیلم حفظ می کنه اما در نیمه دوم به نوعی کم میاره و بحران نمایش داده شده اصلا در حد انتظار و قابل باور نیست .

استیون مایرز با بازی همچنان خوب رایان گاسلینگ کاراکتریه که بعد از آشنایی با مالی (دختر کارآموز) ، درگیر ماجراهای به ظاهر پیچیده ای می شه اما فیلمنامه دچار اشتباهای جدی در این قسمته . بهتر بود رابطه ی بین این دو کاراکتر به جای برقراری ارتباط فیزیکی که به شدت به فیلم در مورد قضاوت مخاطب نسبت  به این کارکترها لطمه زده ، در حد رابطه ای معمولی تر می موند و جواب دادن گوشیِ مالی تحت یه ترفند دیگه نشون داده میشد ؛ در حقیقت نه استیون اون آدم پاک و درستکاره و فرق چندانی واقعا با موریس نمی کنه و نه مالی واقعا اون دختر قربانی شدست .

از طرف دیگه مایک موریس ( جورج کلونی )  ناگهان از یه آدم حداقل قابل قبول به آدم بده (سیاستمدار کثیف) تبدیل می شه که چندان قابل باور نیست چرا که این تغییر خیلی سریع و تحمیلیه ، در واقع کلونی می خواد حرف های خوبی بزنه و کاراکتری خلق می کنه که از اون طریق حرفش رو بزنه اما این حرف ، به عمل تبدیل و برای مخاطب درونی نمی شه  .

همون طور که گفتم نیمه ماه مارس فیلم چندان جدی نیست چراکه برعکس بعضی نقدهای گفته شده ، خیلی عادی با پشت پرده های سیاست آمریکا برخورد می کنه و از این نظر ضعف اصلی رو باید در فیلمنامه پیدا کرد ، در حقیقت این فیلم بیشتراز اونکه بتونه این کثیف بودن رو دربیاره ، اداش رو در میاره.

بازی بازیگرها هم همگی خوبه ازکلونی گرفته تا مریسا تومی (خبرنگار) و حتی ایوان ریچل وود در نقش مالی و مخصوصا فیلیپ سیمور هافمن که استاد دیالوگ و مونولوگ (تک گویی) های طولانیه . البته کاراکتر خبرنگار پرداختش دم دستی بود و هیچ نکته ی خاص یا جدیدی به عنوان یه خبرنگار جنجال ساز نداشت چون حضور کم و بی خاصیتی در فیلم داشت .

نیمه ماه مارس کارگردانی خوب و یک دست کلونی و دیالو گهای جذابی داره و در مواردی هم دقیق و هوشمندانه در اومده اما  در این 90 دقیقه نتونسته به هدفی که می خواسته برسه و صرفا تا نزدیکی هاش می ره .

از پایان زیرکانه فیلم هم  نمی شه به سادگی گذشت ، مهم ترین نکته ی این پایان بندی و اون حرکت دوربین و دیالوگ ها اینه که باعث می شه فیلمی که خیلی جدی نیست به نظر مخاطب جدی بیاد .

وقتی به فیلمی عنوان سیاسی رو اطلاق می کنیم ، اشاره به مضمون سیاسی اونه ، نیمه ماه مارس فیلم جذابیه و چند تا نکته سیاسی هم داره که مطمئنا مخاطب از دیدنش لذت می بره اما به هیچ وجه اثری نیست که چند سال بعد به عنوان یه فیلم بلند سینمایی انتقادی به یادش بیاریم .

 

مانی بال MoneyBall





از اونجایی که دقایق ابتدایی مانی بال منهای فصل افتتاحیه جذاب  ، تمام صحبت ها در مورد بیسباله ، ممکنه به نظربیاد ، کمی زود مخاطب رو وارد ماجرا کرده و حتی احساس دلزدگی ایجاد کنه ؛ اما کافیه صبر کنید تا بیلی و اتفاقات بعدی شما رو تا دقیقه 125 رها نکنند و بعدا متوجه بشید که اتفاقا چه شروع مناسبی داشته.

 مانی بال در رویه ای متفاوت با آثار معمول ورزشی ، تقریبا به طور کامل در مورد بیسباله و کاراکترها دغدشون بازی بیسباله ولی بیشتر اتفاقات در بیرون از زمین رخ می ده و حتی در بخش های کوتاهی که توی ورزشگاهه و یا سکانس های اندکی که نوع سبک بازی رو توی فضاهایی با پشت زمینه تاریک آموزش می ده ؛ همچنان جذاب و باورپذیره .

دیالوگ های فیلم در سطح خودشون واقعا عالین . دو فیلمنامه نویس اثر (استیو زالیان  و آرن سورکین ) تا حدی روی تک تک دیالوگ ها کار کردن که حتی زمانی که مانی بال شما رو دیالوگ بارون می کنه که کم هم نیست وچه بسا زیاده، اما نه تنها خسته کننده و گیج کننده نیست ، تازه مجذوب کننده هم هست . البته توی سکانس خرید بازیکنی به نام رینکن می تونید بیشتر با قابلیت های فیلمنامه این اثر آشنا بشید .

مانی بال در ورزش بیسبال خیلی تخصصی هم حرف می زنه یعنی یه جاهایی کاملا از اصطلاحات بیسبال استفاده می کنه و خوشبختانه سازنده زیرنویس ، این زحمت رو به خودش داده بود و اصطلاحات رو ترجمه کرده بود .

البته باید این رو در نظر داشته باشید که مانی بال نه تنها مخصوصا به اکثر مخاطبانی که چندان آشنایی با این ورزش ندارند ، دید جدید و بازتری می ده ؛ بلکه به واسطه نگاه متفاوتی که داره ، احتمالا برای اکثر مخاطبانی هم که به این ورزش علاقه ای هم ندارند لذت بخشه .

 

از لحاظ بازیگری مانی بال خوب و یکدست کارشده مخصوصا برد پیت که خیلی روون و دوست داشتنی ایفای نقش کرده ( البته از برد جز این هم انتظار نمی ره). اگه بخوایم مجموع بازی او در دو فیلم مانی بال و درخت زندگی رو با هم جمع کنیم ، قطعا برد جزء بهترین های 2011 هستش ؛ برد پیت جزء نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد قرار گرفت ولی با توجه به بازی های خاص تر رقباش ، به نظرم شانس چندانی برای تصاحب اسکار نداره . جونا هیل هم در بخش مکمل نامزد شده البته من با اینکه بازیش رو پسندیدم اما در سطح اسکار نمی دونم . واقعا جالبه که رایان گاسلینگ برای فیلم نیمه ماه مارس انتخاب نشد ولی جونا هیل انتخاب شد .

 

با تمام اینها ، یکی از مشکلات جدی مانی بال بحث درامه . علی رغم اینکه برد پیت (بیلی) به طور پراکنده در جریان داستان در رابطه کنش و واکنش با دیگران قرار می گیره اما هیچ درام خاصی بین اون و بقیه کارکترها شکل نمی گیره و حتی تنهایی و غمش هم خیلی تاثیرگذار نمی شه که از این جهت مانی بال رو باید یه فیلم ورزشی – درامِ متفاوت و جذاب دونست و نه اثری درام - ورزشی .

با این که مانی بال تاکید خاصی بر موسیقی و آواز نداره اما در اواسط فیلم با صدای زیبای دختر بیلی و ترانه مفهومیش مخاطب رو تحت تاثیر قرار میده یا حتی در بخشی که در بیستمین بازی برنده می شن ، واقعا جذابه اما هیچ تاثیر احساسی خاصی برای مخاطب به عنوان تعلق خاطر نداره ؛ به طور مثال یکی از سکانس ها بیلی می ره تا با یکی از بازیکن هایی که می خواد اخراجش کنه صحبت کنه ، سکانس می تونست تاثیرگذار تر بشه اما فقط یه مقطع کوتاهه و کاملا توی فیلم محو می شه ؛ حتی در سکانس پایانی که بیلی  CD آهنگ دخترش رو تو ماشین می ذاره و نسخه کاملترش رو می شنویم، حلقه زدن اشک در چشم های بیلی در پلان نهایی باز هم  تاثیرعاطفی و عمیقی برای بیننده نداره.

مانی بال حرف هایی هم برای گفتن داره  ؛ از تصمیمهای مهم زندگی که برای هر کس به قول خود فیلم یه بار اتفاق می افته تا این که ، اگه تمام بازی ها رو ببری ولی اگه بازی آخر رو نبری ، همه  تمام اون موفقیت ها رو فراموش می کنن ؛ با این وجود به دلیل عدم تحریک درونی ، این مفاهیم قشنگ رو خودتون باید به دنیای واقعی بچسبویند و فیلم شما رو تحت تاثیر معنایی جدی هم قرار نمی ده .

در کل مانی بال به لحاظ کیفیت سینمایی رضایت بخشه ، ریتم مناسبی هم داره و خوشبختانه فیلم خوبیه .