جذاب تر از اونچه که به نظر میاد
ساده تر از اونچه که فکر می کنید

نقد و بررسی
ماد MUD
جف نیکولز بر اساس شنیده ها و امتیازات فیلم اولش ( داستان های شاتگان ) خودش رو به عنوان یه کارگردان خوش آتیه نشون داد ، اما این فیلم دوم اون بود که به ویژه با گرفتن جایزه در کن ، توجهات رو به سمت خودش معطوف کرد؛ تا جایی که می شه پناه بگیر رو یکی از بهترین و ارزشمندترین های 2011 به شمار آورد .
برعکس پناه بگیر ، ماد شروع میخکوب کننده ای نداره و داستانش هم کوچک به نظر میاد ولی نیکولز با ایجاد داستان های شخصی برای تمام کارکترها و ادغام این داستان های فرعی با درامی که مابین اَلیس و کارکتر ماد در جریانه ، به شکلی موازی مخاطب رو با خودش همراه و در عین حال ماجرایی جنایی رو بر فیلم و کاراکترهاش حاکم می کنه .
یکی از اشکالاتی که تا حدی به فیلم وارده و از مهم ترین ایراداتش شمرده شده ، زمان طولانیشه اما به نظرم مشکلات جدی تر از اینه چرا که در کل ، کشش داستانی در حدی هست تا مخاطبی که دقایقی تحمل کرده و وارد داستان فیلم شده رو تا آخر با خودش همراه کنه .
متاسفانه کاراکترهای مکمل ، دستاورد خاصی برای مخاطب ندارن و تقریبا هیچ پیشرفت خاصی رو طی نمی کنن، بیشتر کاراکترهای داستان مثل پدر و مادر الیس ، نیکبون ( دوست الیس ) ، عموی نیکبون ( مایکل شَنون ) و حتی تا حدی جونیپر ، اگه هیچ کدوم از جریانات هم اتفاق نمی افتاد بازهم همون جایی قرار می گرفتن که در پایان بودن و تقریبا همون وضعیت رو داشتن .
اما مهم ترین بخش فیلم درامیه که ما بین کاراکتر ماد و الیس شکل می گیره ، دو نفری که به لحاظ ظاهری و سنی هیچ تناسبی با هم ندارن ؛ اما ضعف مهمی که فیلنامه نیکولز داره سرانجام کاراکتر مادـه ؛ سرانجامی که حتی حضور این کاراکتر رو به نوعی زیر سوال می بره و به نظر میاد بیشتر از اونکه این کاراکتر به خودیِ خود ارزش خاصی داشته باشه ، از طرف فیلمنامه نویس فرستاده شده تا به پرورش الیس کمک کنه و سکانس پایانی که بی شباهت به سکانس پایانی پناه بگیر نیست ولی در نقطه مقابل اون ، برگ برنده ویژه و غافلگیرکننده ای برای پایان وجود نداره و اینجاست که فیلم ساده تر از اونچه که مخاطب فکر می کنه تموم می شه .

به طور کلی ، ماد به لحاظ تعدد کاراکترها نسبت به پناه بگیر از وسعت به مراتب بیشتری برخوداره اما از اونجایی که ناخودآگاه مقایسه بین دو فیلم اخیر نیکولز صورت می گیره باید گفت ، ماد فیلم تماشاییه ولیکن از نظر مضمون ، پختگی و تاثیرگذاری در حد و اندازه های پناه بگیر نیست و نمی شه جایگاه ویژه ای در بین فیلمهای سال برای در نظر گرفت .
نقد و بررسی فیلم
کری Carrie

کری اولین رمان استیون کینگ مشهور و فیلم کری 1976 هم اولین اقتباسیـه که از رمان های کینگ گرفته شده و جالبه که اون ، با الهام از زندگی دو دختر این داستان رو نوشته . معمولا نگاه و حقیقت امر اینه که بازسازی ها موفقیت آمیز نیستن ( حداقل در مقایسه با نسخه اصلی ) و به شخصه بعد از دیدن نسخه بازسازی، تصمیم به دیدن نسخه اصلی گرفتم ؛ بنابراین همزمان به مقایسه این دو فیلم می پردازم .
داستان و روند فیلم کری خیلی سادست ، حتی شاید ساده تر از بیشتر فیلمهایی که به طور مثال امسال دیدیم اما عمق و جذابیت نهفته ای در این داستان وجود داره .
کری 1976 شروع هوشمندانه ای داره چرا که بدون پیش آگاهی ، جایگاه کری در بین دوستانش رو به مخاطب نشون میده ، اما بعد از سکانس آغازین ، با تیتراژی ادامه پیدا می کنه که صرفا حرکت دوربین جذابیه ؛ در واقع درگیر شدن دی پالما و تهیه کنندگان در نمایشِ برهنگی که بیشترش هم مربوط به خود کریـه ، به نظر زیاده روی بوده و هیچ کمکی هم به فیلم نکرده ؛ البته کری جدید هم سکانس کم و بیش آزاردهنده ای برای شروع داره اما مخاطب رو کم کم با فضای فیلم و خود کاراکتر کری آشنا می کنه تا به سکانس خونریزی برسه و در عین حال، کیمبرلی پیِرس (کارگردان نسخه 2013) سکانس به مراتب اخلاقی تر رو ساخته و عجیبه که منتقدی مثل جیمز براردینلی ، از نگه داشتن حوله به جهت غیر واقعی شدن سکانس انتقاد کرده .
سیسی اِسپِیسک ( کری نسخه اصلی ) مخصوصا در سکانس های دونفره با مادرش بازی چشمگیری انجام داده تا جایی که حتی نامزد دریافت جایزه اسکار هم شد ؛ کلویی گریس مورِتز (کری جدید) هم که قبل از این ، توانایی هاش رو به نمایش گذاشته بود ، در اینجا هم تقریبا بی نقص ظاهر شده اگرچه در هر صورت، تفاوت کیفیت در ایفای نقش دو کاراکتر مشهوده اما جدای سبک بازی ، تضاد زیادی هم در انتخاب چهره این دو نفر وجود داره ؛ چهره ی کری اصلی به نوعی انتخاب شده تا شاید تنهایی و طردشدنش هم بیشتر توجیه بشه اما چهره کری جدید به نوعی از بقیه کاراکترهای مونث فیلم، معصومانه تر و دلچسب تره.
اما بعد از کری ، با مادری طرفیم که حتی علی رغم توضیحاتی که در نسخه اصلی در مورد گذشتش می ده و یا سکانس تولد کری در نسخه جدید ، بازهم ریشه یابی چندان منطقی برای نحوه رفتار این کاراکتر وجود نداره . با اینکه هر کدوم از اونها دارای ویژگی های رفتاری و پرداختی خاص خودشون هستن ولی کاراکتری که جولین مور به نمایش گذاشته علی رغم تمام سنگدلی ها ، بیشتر وجه دلسوزانه و یا به عبارت بهتر جلوه مادرانه داره .
وقتی به عنوان مقایسه و باورپذیری ، به کارکترهای مکمل نگاه می کنیم بازهم به تفاوت های زیادی برمی خوریم . این تفاوتها ، چه از لحاظ باورپذیری تغییر سو و پیشنهاد به دوست پسرش و چه از لحاظ پرداخت خود کاراکتر تامی راس ، موجب شده نسخه بازسازی ، قابل قبول تر و دوست داشتنی تر از آب دربیاد . از طرفی کریس (نانسی الِن) و بیلی نولان (جان تراولتا) در نسخه اصلی به شدت سطحی پرداخت شدن تا جایی که نقش جان تراولتا ، حتی لحظه ای به تیپ هم نزدیک نشده و بی خاصیت ترین و احمق ترین کاراکتر ممکنیه که میشه تصور کرد و این پرداخت سطحی موجب خنثی شدن بدی اونها شده ؛ اما این دو کاراکتر در نسخه جدید اصلا احمق نیستن و حداقل همون چیزی هستن که می شه از دو تا نوجوون بدجنس و خرابکار انتظار داشت مخصوصا بیلی (الکس راسِل ) که حتی برای قصر در رفتن از گناهی که انجام داده ، کریس (پورتیا دابِل دِی) رو هم تهدید میکنه.

اما مهم ترین سکانس فیلم ، آشوب مراسم رقصه ؛ احتمالا افرادی که نسخه اصلی رو پسندیدن ، در مورد این سکانس هم ، فیلم قدیمی رو ترجیح می دن اما از دید نگارنده ، نسخه جدید ، جذاب تر از نسخه اصلیه و این در وهله اول ، ربطی به پیشرفتِ جلوه های بصری نداره. دی پالما با دو تکه کردن تصویر ، سعی کرده اتفاقات رو از ابعاد مختلف نشون بده و در عین حال روی قدرت کری تاکید بیشتری داشته باشه اما گاها به نظر میاد این دو تصویر روی هم میکس شدن تا این که به واقع پلان هایی از یک سکانس مشترک باشن ، از طرفی احتمالا ترجیح داده انتقام رو خیلی لذت بخش به تصویر نکشه ولیکن آشفتگی افراد گیرافتاده در سالن به خود فیلم هم سرایت کرده و این بخش از فیلم کمی گیج کننده از آب دراومده .
با اینکه لورنس کوهِن به عنوان فیلمنامه نویس در هر دو نسخه حضور داره اما دو نسخه متفاوت رو به نگارش درآورده که باتوجه به تفاوت در نگاه و ساختار ، حتی کم و بیش در مقابل همدیگه قرار می گیرن. ساختار و فضای دلهره آور بزرگسالانه ای بر کلیت کری 1976 حاکمه که گاها هیچکاکی و حتی از تِم موسیقی فیلم روانی در جای جایِ اون استفاده شده ؛ علاوه بر اون به دفعات ، پلان-سکانس های چشمگیری وجود داره و دی پالما هم سعی کرده مخاطب رو بیشتر به عنوان نظاره گرِ این داستان قرار بده تا شاید نتیجه کمی قدرت تلنگر هم پیدا کنه که چندان هم این نتیجه رو ایجاد نمی کنه .
در نقطه مقابل در کری جدید ، فضای عامه پسندتری بر اثر حاکمه و به دلیل نوع شخصیت پردازی کاراکتر اصلی و بازیگر اون نقش ، مخاطب به راحتی می تونه با احساسات کری همذات پنداری کنه و با اون همراه بشه و تمام مواردی که در نسخه اصلی ازشون دوری شده بود و یا به سرعت نمایش داده می شد ، با جزئیات به مراتب مضاعفی در این نسخه پرداخت شده ؛ ، به طور مثال اتفاقی که برای تامی راس رخ می ده و حتی وضعیت نهایی مادر در نسخه اصلی به سرعت در جریان فیلم محو می شه و مجالی برای اثرگذاری نمی ده که باعث شده، گیرایی نسخه جدید رو نداشته باشه.
نکته حاشیه ای :
کری نسخه 2013 دارای یه پایان دوم هم هست که در نسخه های اصلیBlu-ray گنجونده شده و بخش های انتهایی زیرنویسِ ایران فیلم هم برای این پایانه که در لینک زیر با اون بخش از فیلم هماهنگ کردم . (به نظرم اگه دیالوگ های سو روی پایان فیلم می موند ، نتیجه بهتر می شد)

در چند سال اخیر ، کارهای نوجوانانه به یکی از بخش های قابل توجه سینمای هالیوود تبدیل شده تا جایی که در برخی آثار همگام با جریان این سینما ، به ترسیم فضاهای شبه آخرالزمانی هم می پردازن . اکنونِ شگفت انگیز/خارق العاده/تماشایی هم در ادامه همین آثار نوجوانانه قرار می گیره ؛ آثاری که اگرچه بعضا همچنان شامل کمدی ، سطحی نگری و یا صحنه ها و ارجاعات جنسی هستن اما بنابه اقتضای داستانشون روی انواع ژانرهای اکشن ، ترسناک ، علمی – تخیلی تاکید دارن و یا مثل همین فیلم روی درام و رومانس ؛ البته فیلم مورد بحث به دلایلی از جمله پختگی یک سوم پایانی و بازی بسیار خوب شایلن وودلی ( ایمی ) و توامان بازی قابل قبول مایلز تِلِر (ساتِر)، کمی بیش از حد مورد استقبال منتقدان آمریکایی قرار گرفت .
فصل ابتدایی اکنونِ شگفت انگیز به نحوی همون روندیه که برخی فیلمهای مشابه ، مدت زمان زیادی رو صرف اون می کنن اما اینجا خوش گذرانی های سابق ساتِر و گذشته نه چندان دور اون در همون چند دقیقه ابتدایی نمایش داده می شه و به نظر میاد ادامه فیلم و شروع ماجرای اصلی که از زمان آشنایی با ایمیـه ، این روند رو کنار بزنه و با کمی هوشمندی و بلوغ به جلو بره .
مشکل اصلی اکنونِ شگفت انگیز به نوعی مشکل تقریبا مسریِ بیشتر این آثاره ؛ با اینکه اینجا کارگردان علاوه بر روون بودن سیر ماجراها سعی کرده نگاه حرفه ای و جدیش رو هم حفظ کنه و حتی در مواردی مثل سکانس گفتگوی ساتر و ایمی در جنگل که منجر به اولین بوسشون می شه رو صرفا در یک پلان حدودا 5 دقیقه ای گرفته؛ اما سطحی نگری حاکم بر فیلمنامه ایرادات زیادی رو به کلیت اثر وارد کرده و به جای این که خود 60 دقیقه ابتدایی به تنهایی گیرا باشه ، باید در هر صورت با نیم ساعت پایانی جمعش کرد وگرنه یه جاهایی مثل سکانس طولانی و دم دستیِ رابطه فیزیکی دو کاراکتر اصلی ، به قدری سطح فیلم تنزل پیدا می کنه که حتی به اَمِریکن پای پهلو می زنه.
نکته اصلی این یک سوم پایانی که اشاره کردم دقیقا تغییر ملایم و باورپذیری است که در کاراکترهای اصلی رخ می ده و به جای لحظه های بعضا خسته کننده و کم ارزش تر دو سوم اولیه ، اتفاقاتی رخ می ده که در پایان افراد درک بالاتری پیدا می کنن و دیدشون نسبت به خودشون و اطرافیانشون تغییر پیدا می کنه و البته خوشبختانه ، سکانس پایانی هم احتمالا تمام مخاطبین رو راضی می کنه .
اگه بخوام نگاهی هم به بازی ها داشته باشم ، همون طور که گفتم ، شایلن وودلی چندین پله بالاتر از بقیه قرار می گیره ، وودلی که فیلم اکشن ِ Divergent با بازی اون ماه دیگه (مارس) اکران می شه (یکی از همون فیلمهای نوجوانانه آخرالزمانیکه قراره سه گانه هم باشه) ، در تمامی سکانسها عالی ظاهر شده و اگرچه دختری تقریبا رویاییه اما می شه از جهت همسویی بیش از اندازه با ساتر ، خرده هایی رو به کاراکترش گرفت .
در مجموع با اینکه منتقدان آمریکایی اکنونِ شگفت آنگیز رو خیلی تحویل گرفتن اما به نظر من با فیلمی طرفیم که بین سطوح ضعیف ، متوسط ، خوب و در لحظاتی استثنایی در نوسانه و در دیدگاه کلی نمی شه اون رو اثری خاص و ماندگار دونست اما نسبتا خوب و قابل تامله .
نکته حاشیه ای :
قرار بود فیلمنامه بازنویسی بشه اما شایلن وودلی اعلام کرده بود به دلیل صداقت موجود در فیلمنامه، نگران این اتفاقه و حتی تصمیم گرفته بود در فیلم بازی نکنه ؛ سرانجام بازنویسی هرگز انجام نشد .
I know why you've been waiting so long
می دونم که چرا اینقدر معطل می کنی
You’re afraid that when it’s over, it won’t mend your heart
از این می ترسی که وقتی تموم بشه ، قلبت آروم نگیره
نقد و بررسی فیلم
سقوط مرد مرده Dead Man Down

سقوط مرد مرده ، علی رغم اینکه سعی کرده سکانس آغازین خاص و تاثیرگذاری برای یه فیلم جنایی- اکشن داشته باشه اما فصل افتتاحیش در کل خیلی امیدوار کننده نیست . در واقع چه سکانس درام ابتدای این فصل افتتاحیه ، چه بخش جناییِ میانی و اصلی این فصل و حتی سکانس پایانی اکشن هم ، آنچنان نکته متمایزکننده ای ارائه نمی دن و حتی مخاطب کمی سختگیر ممکنه تصور کنه با یکی از فیلمهای به شدت معمولی سال طرفه ؛ اما مطمئنا ادامه فیلم کمی غافلگیرکننده خواهد بود چرا که تحت تاثیر رابطه دراماتیکی قرار می گیره که تراز فیلم رو چندین پله بالا می بره و از اون چیزی که تصور می شد ، به مراتب عمیق تر و پر کشش تر جلوه می کنه .
در واقع بیشتر جذابیت و بار فیلم نه در بخش های اکشن و جنایی ، بلکه بر روی بخش دراماتیک اونه که در رابطه ملایم و زیبای بین ویکتور (کالین فارِل) و بیاتریس (نائومی راپاک) و در عین حال گذشته تلخ ویکتور خلاصه می شه و در کل اصلی ترین دلایل تماشای فیلم ، اینها هستن ؛ چرا که مخاطب تا پایان ، خیلی متوجه نمی شه چطور ویکتور با اون دو تا گروه همکاری می کنه ، دقیقا چی کار می کنه ، چه طور وارد اونها شده ، تا جایی که حرفه ای بودنش هم علی رغم توضیح کوتاهی که خودش می ده بازهم چندان باورپذیر نیست ؛ حتی دوستش دارسی ( دامینیک کوآپر ) با اینکه بازی بدی انجام نداده و ظاهرا تاثیراتی هم در فیلم داره اما حقیقتا کمک خاصی به فیلم نکرده و شاید بشه با کمی اغراق گفت که اون دیالوگ استثنایی و پایانی که ویکتور به دارسی میگه ، بیشتر از تمام زمان حضور اون ارزش پیدا می کنه .
سکانس های اکشن که در ابتدا ، میانه و انتهای فیلم قرار داده شدن ، چندان چشمگیر نیستن و فقط چند تا پلانش مثل لحظه ورود خودرو به داخل خونه ، خاص و مهیج از آب دراومده ؛ در عین حال حتی اگه کل سکانس های اکشن رو هم قابل قبول بدونیم ، بازهم مجموعا به لحاظ زمانی انقدری نیستن که بشه فیلم رو خیلی مهیج و حادثه ای دونست .
در کل سقوط مرد مرده بیشتر از اونکه فیلم اکشن و جنایی خوبی باشه ، فیلم درام خوبیه و به لطف دو بازیگر اصلی خوبش ، مخاطب رو تا به انتها همراه می کنه اما اینکه کاراکتر اصلیش در پایان و بعد از گرفتن انتقام ، به سرعت رابطه ای عاشقانه رو از نو شروع کنه ، کمی بیش از حد دلخوش کنندست.