نقد و بررسی فیلم
حاشیه اقیانوس آرام Pacific Rim
Monsters vs. Monsters

شاید اگه بخوایم بدون دیدن و صرفا بر اساس یه سری اطلاعات کلی در مورد این فیلم صحبت کنیم ، بشه به راحتی بهش لقب کودکانه و سطحی رو داد اما با تماشای خود اثر ، می شه نظر متفاوتی داشت .
در واقع حاشیه اقیانوس آرام ، علی رغم زمان 120 دقیقه و داستان کم عمقش ، به لطف فیلمنامه قابل قبول و کارگردانی بسیار خوبش ، در مقام یه فیلم بلاک باستری موفق ظاهر شده و بی هیچ تردیدی یکی از بهترین اکشن های امساله؛ البته دیگه این دیدگاه های نژاد پرستانه و حتی اومانیستی ( انسان محوری ) ، انقدر در فیلمهایی از این دست استفاده شده که احتمالا اگه روزی خلاف اون نشون داده بشه ، تعجب می کنیم .

با اینکه حاشیه اقیانوس آرام از روی انیمه ای ژاپنی گرفته شده اما وقتی از دور به اون نگاه می کنیم ، تلفیقی است هوشمندانه و جذاب از دو فیلم Transformers و Godzilla که کاملا وجه شخصی و متمایزی برای هر دو بخش در نظر گرفته شده چرا که از طرفی به دلیل وجود انسان در درون ربات ها ، نابودی اونها فقط نابودی چند تکه آهن نیست و در عین حال فقط با یه موجود بزرگ در سرتاسر فیلم هم طرف نیستیم ؛ علاوه بر اون ، دل تورو محدودیتی برای جثه هیچ کدوم از این دو گروه در نظر نگرفته و ییگر ها ( شکارچی ها ) و کایجوها ( هیولاها ) در اینجا ، اگه بزرگتر از نمونه های دیده شده نباشن ، کوچک تر هم نیستن و علی رغم اینکه بیشتر نبردها در شب اتفاق می افته اما می شه گفت وسعت فکری دل تورو و گروهش هم در حدی بوده که بتونن به خوبی سکانس های اکشن رو مدیریت کنن و جذابیت تقابل اونها ، تا آخر فیلم حفظ می شه و بعضا نکات جذابتری هم بهش افزوده می شه ؛ مثل سکانسی که مشت ربات اصلی (Gypsy Danger ) باعث تکون خوردن گوی های ریزِ موسوم به گهواره نیتون شد .
حاشیه اقیانوس آرام اگرچه در مواردی مثل رابطه بین پدر و پسر داستان ، کلیشه ای و بدون تاثیر احساسیه اما اکثر رابطه های بین کاراکترهاش مخصوصا برای فیلمی که بیشترش مملوء از اکشن و جلوه های بصریه ، قابل قبوله و مخاطبی که با کاراکترها همراه شده باشه ، بعید می دونم از سکانس های پایانی لذت نبره.
احتمالا برخی تماشاگران با دیدن چهره خشن ران پرلمن ( هانیبال ) بیشتر ترجیح میدن ، اون رو در نقشهایی مثل پسرجهنمی ببین اما در مجموع حضور اون به شکلی قابل توجه و در بطن فیلم قرار گرفته و جنبه های فانتزی جالبی در پرداخت این کاراکتر لحاظ شده که حتی در نوع لباس پوشیدنش هم کاملا مشهوده ؛ البته برگشت این کاراکتر در تک پلان بعد از تیتراژ ، فانتزی دوچندان و شاید کمی نچسب بود .

به طور کلی اگرچه حتی کار بسیار محبوب دل تورو یعنی هزارتوی پن Pan's Labyrinth رو هم اثر شاخصی نمی دونم اما فیلمسازیه که در آثارِ درام و اکشن با رگه های فانتزی قابل اعتماد و خلاقه و تقریبا تمام فیلمهایی که ساخته ، اثرهای خوب و قابل قبولی بودن و حالاحاشیه اقیانوس آرام هم از این قاعده مستثنی نیست .
نقد و بررسی فیلم
احظار روح The Conjuring

احظار روح از اون دست کارهایی هستش که به واقع فیلمنامه تر و تازه ای نداره و به عنوان یه فیلم فرای ژانر غالبش ، اشکالاتی داره که کوچک هم نیستن ولی در جایگاه یه اثر ترسناک ، رسالت خودش رو به خوبی ایفا می کنه و مخاطب رو در طول فیلم ، کاملا تحت تاثیر فضای خودش قرار می ده تا جایی می شه به عنوان یکی از فیلمهای خوب سال درنظرش گرفت .
فیلمنامه احضار روح در حقیقت بیشتر بر پایه برخی فرمول های آشنای آثار ترسناک به ویژه نقل مکان به یه خانه دورافتاده، انتقام گیری ساکنین مرده و جن گیریـه ؛ حتی کاراکترهای فیلم هم، بیشتر به واسطه قرار گیری مخاطب در درون فضای فیلم و منتقل کردن ترس خوب پرداخت شدن تا به عنوان یه شخصیت مستقل و دارای ویژگی های مشخص و متفاوت رفتاری و فکری.
اما جدا از مواردی مثل کارگردانی درجه یک جیمز وان ، چیدمان روند قصه به خوبی انجام شده؛ به نحوی که از همون پلان ابتدایی ، با بخش داستانیِ کوتاه و فوق العاده ترسناکی که در نظر گرفته شده ، ترس از داستان اصلی در مخاطب نهادینه می شه ؛ اگرچه این چند دقیقه رو می شه حتی به عنوان بخشی از یه فیلم ترسناک دیگه در نظرش گرفت که رابطه تنگاتنگی با این فیلم برقرار می کنه.
جیمز وان که قبلا از این ، با پشتوانه های موفقی مثل سکوت مرده و همین اواخر موذی و البته بهترین فیلمش اره 1 ، به خوبی قدرت و درکش از سینمای ترسناک و دلهره آور رو نشون داده بود ، اینبار هم کارگردانی چشمگیری رو به نمایش گذاشته . یکی از موارد بسیار هوشمندانه و حرفه ای کار جیمز وان در احظار روح ، فیلمبرداری مورد استفاده است ، در حیقیقت وان به جای تکون های بعضا الکی و رایج در برخی فیلمها ، به بهترین شکل ممکن از دوربینش استفاده کرده و حتی گاها بازی با دوربین رو هم به جریان فیلم اضافه کرده تا بیشترین نزدیکی با کاراکترها ایجاد بشه.
خوشبختانه یکی دیگه از موارد مثبت فیلم ، رفتارهای نسبتا منطقی کاراکترها و بازی های خوبه . در واقع یکی از مشکلات رایج برخی آثار ترسناک که البته بیشتر مربوط به زیر_ژانر اسلشرـه ، حماقت کاراکترها و یا رفتارهای تکراری و اغراق شدست که از این جهت بازهم احظار ارواح فیلمیه که مخاطب به راحتی رفتارها و ترس کاراکترها رو باور می کنه .

البته این فیلم تا حدی سعی کرده دربرگیرنده مضامین دینی هم باشه ، مخصوصا با جمله ای که در پایان روی تصویر نقش می بنده اما به نظرم اکثریت فیلمهایی از این دست ، به ویژه فیلم های مرجع و ماندگاری مثل جن گیر 1 و یا طالع نحس 1 هم ، بیشتر قدرت شیطان رو نمایان می کردن تا قدرت خدا .
زیبایی ، بدون کارایی
نقد و بررسی فیلم
فقط خدا می بخشد Only GOD Forgives

ترکیب نیکلاس وایدینگ رِفِن و رایان گاسلینگ به نظر میومد بعد از درایو نتیجه بهتری داشته و نه تنها همچنان نکات منحصربه فرد و فوق العاده جذابی داشته باشه بلکه داستان فیلم هم تا به انتها قدرتمند جلو بره و دچار افت نشه اما از همون بازخوردهای اولیه ، مشخص بود که اثر ساخته شده با عنوان تفکربرانگیزش در حد و اندازه های درایو نیست و حالا با تماشای خود فیلم، مشخصه که وایدینگ رفن سعی کرده تفاوت های جدی و قابل ملاحظه ای در اثرش ایجاد کنه ولی متاسفانه مسیر بدی رو برای خودش انتخاب کرده .
فقط خدا می بخشد با اینکه به لحاظ دقت و ظرافت در بعضی از مهم ترین اصول فیلمسازی ، دستاورد مهمی برای وایدینگ رفن ـه اما به لحاظ کلیت فیلمسازی و نگاه حاکم بر فیلم ، عقبگردی تمام عیاره . فیلمنامه هم ، برپایه داستانی کوتاه، به شدت کلیشه ای و پیش پاافتادست و در میان انبوه کاراکترهای درنیومدش ، فقط کریستال (مادر جولین) کاراکتر قابل باور و متمایزی از آب دراومده اما وایندینگ رفن که خودش هم به ضعفهای اساسی فیلمنامه واقف بوده ، در گیر و دارِ کش دادن بی حد و حصر همین داستان کوتاه قرار گرفته .
متاسفانه کاراکترها عمق چندانی ندارن و بیشتر از اونکه در طول فیلم پرورش پیدا کنن و برای مخاطب ملموس تر بشن، موقعیت ها و محل قرارگیری متفاوتی در زاویه دوربین دارن و یا بعضا، چند ثانیه ای در نقطه ای بدون حرکت می ایستن . از طرفی فیلمنامه فقط خدا می بخشد که یکی از کم دیالوگ ترین فیلمنامه های ساله ، برای رایان گاسلینگ ( جولین ) مثل باقی کاراکترها دیالوگ های کمی درنظر گرفته و با اینکه حالات چهره اون به کاراکترش تو درایو هم نزدیکه اما اینجا در حالتی برعکس ، این کم حرف بودن نه به دلیل خاص بودن و عمق این کاراکتر ، بلکه بن مایه ضعیف پردازش این کاراکتره .
به قول منتقد پیتر تراوِرس ( منتقد رولینگ استون ) ، "موضوع ناراحت کننده فیلم تظاهر هنری آن است ". در واقع وایدینگ رفن به قدری درگیر ظواهر و ظاهرا هنری کردن فیلم بوده که اصلا فراموش کرده در وهله اول باید فیلمی جذاب و سرگرم کننده بسازه و با اینکه قاب بندی ، نورپردازی و موسیقی های فوق العاده ای در جای جایِ فیلم با دقت هرچه تمام تر به کار گرفته شدن اما حتی به لحاظ هنری هم می شه گفت تفکرات وایندیگ رفن تا حدودی سطحی از کار درامده چرا که فیلمهایی مثل فقط خدا می بخشد، بیشتر تلاش دارن به مخاطب خودشون القا کنن که در حال تماشای فیلمی خوب هستن تا اینکه به واقع خوب باشن .

چانگ ( ویتایا پَنس رینگارم ) که یونیفرم پلیس های بازنشسته تایلند رو هم بر تن داره ، تا قبل از سکانس رویارویی نهایی باجولین ، صرفا فردی فاسد و حتی سادیسمی جلوه می کنه اما ناگهان فضای تاریک کلاب به فضایی ماورایی و حتی بهشت گونه تغییر پیدا می کنه و جولین ظاهرا با اتفاقی که براش می افته ، گناهانش بخشیده می شه ؛ حالا اینجاست که قدرت این کاراکتر و شمشیر تقاص گیرندش نمود پیدا می کنه تا جدا از فرم و ساختار ، فقط خدا می بخشد در تضاد با معنایی که از عنوانش برمیاد ، به لحاظ محتوایی هم دستاوردی نداشته باشه .
نکته حاشیه ای:
"رایان گاسلینگ قبل از شروع فیلمبرداری ، به شدت تحت تعالیم ورزش رزمی موی تای قرار گرفت تا برای نقشش آماده بشه IMDB"
دقیقا معلوم نیست که دلیل این تمرینات قبل از شروع فیلمبرداری چی بوده ؛ چراکه صرفا در سکانس درگیری با چانگ می تونست مفید باشه که اون هم به دلیل قدرت درونی چانگ و ضعف دورنی جولین ، صرفا پیش درآمد جذابی داشت تا احتمالا با جولینِ درهم ریخته ای طرف باشیم که فیلم رو هم خاص تر بکنه !
همچنان سریع ، همچنان خشن
نقد و بررسی فیلم
سریع و خشن Fast & Furious 6

قسمت قبلی سریع و خشن/خشمگین/آتشین ، با اینکه یکی از محبوبترین آثار اکشن این دو سه ساله شد اما چندان مورد پسند من نبود . این بار برعکس پنج سریع Fast Five ، خیلی جزئیات و تریلرها رو پیگیری نکردم و اتفاقا از داستان و اکشن لذت بردم .
ضعف اصلی قسمت پنجم شخصیت هایی بود که در بستری کم و بیش ساده انگارانه قرار داشتن و هدف اصلیشون هم دزدی ، درعین حال فیلمنامه کریس مورگان تلاش بر جدی بودن و بزرگ نمایی داشت تا جایی که حتی میزان لذت بردن از سکانس های اکشن رو هم تحت تاثیر قرار داده بود . حالا با دیدن قسمت ششم ، می شه فیلمنامه پنج سریع رو به عنوان مقدمه ای دم دستی برای اضافه شدن کاراکترهای عضو گروه دامینیک تورِتو (وین دیزل) به حساب آورد چراکه تقریبا همه اون موارد ، در قسمت فعلی جاافتاده و سرجای خودش نشسته اگرچه هدف این قسمت هم ، بیشتر مقدمه ای برای قسمت هفتمه .
خوشبختانه در سریع و خشن 6 ، کاراکترهای گروه تورِتو ، ویژگی های خاص خودشون رو بهتر نمایان می کنن و نسبت به پنج سریع ، تاثیرگذاری بهتر و بیشتری در روند داستانی دارن و حتی کمدی های موجود در فیلم هم به خوبی در بطنش نشسته . نقب زدن به قسمت چهارم و برگشتن لِتی (میشل ویلیامز) از اون اتفاقاتیه که به خودی خود ، منطق چندانی پشتش نیست و یکی از اهداف مهمش هم ، پر کردن زمان فیلم و ایجاد روندی بهتر برای قسمت بعدیه اما با تمام این ها ، حضور لتی بد از کار درنیومده و حتی سکانس گفتگوی دام و لتی ، قابل قبول دراومده و مخاطبِ تشنهی اکشن به راحتی در فضای درام این سکانس قرار می گیره اگرچه کلا دامینیک در این قسمت بیشتر وجه دراماتیک پیدا کرده و چندتایی هم جمله قصار ، تحویل اُوِن شاو (لوک ایوانز) و بقیه میده که در ارزش کلی فیلمنامه هم بی تاثیر نیست . با تمام این نکات مثبت ، یکی از مشکلاتی که فیلمنامه سریع و خشن به خاطر ادامه دار شدن باهاش مواجه شده ، ورود و خروج های متعدد کاراکترهای جدیده که صرفا در فیلمنامه هایی در این سطح قابل چشم پوشیه .
سریع و خشن 6 همچنان به لحاظ ایده پردازی و اجرای سکانس های اکشن اثر گیرا و جذابیه ، به طور مثال سکانس اکشن میانی یعنی تعقیب و گریز تو اتوبان و ورود تانک ، جداً یکی از بهترین سکانس های اکشنِ چند مدت اخیره . سکانس تعقیب و گریز ابتدایی اون شاو و گروهش ، با اینکه در شب اتفاق افتاده اما نکته استادانش اینه که تمام جزئیات به خوبی نمایان هستن اما سکانس پایانی یعنی پایین کشوندن هواپیما اگرچه همچنان با هیجان همراهه ولی میزان تخیلش ، حتی برای فیلمی که در بخشی از اون ، دامینیک همچون سوپرمن در هوا پرواز می کنه بدون اینکه کوچکترین آسیبی ببینه ، بازهم کمی زیادیه و به عنوان مقایسه ، سکانس اکشن پایانی قسمت قبل بهتر بود .

سریع و خشن 6 مثل پنج سریع ، همچنان حس و حال فیلم چهارم رو نداره اما تقریبا تمام اونچه که از یه اکشن هالیوودی با بازیگرهای محبوبش انتظارش هست رو برآورده می کنه و حالا باید منتظر فیلمی شد که کارگردان 4قسمت اخیر این مجموعه به خاطر شتاب زدگی تهیه کننند ها ، حاظر به کارگردانیش نشد و باید دید جیمز وانِ نام آشنا در ژانر فیلمهای تریلر و ترسناک ، در مجموعه سریع و خشن چه اثری برجای خواهد گذاشت ؛ به ویژه که حالا دشمن قوی با نام ایان شاو (جیسن استاتام) روی کار اومده تا فیلمی رقم بخوره که به لحاظ زمانی ، ماجراهای بعد از توکیو دریفت رو شامل می شه .